ناحیهبندی؛ نقطه آغاز ساماندهی نمای شهر
عضو هیئتعلمی دانشگاه بوعلیسینا همدان با بیان اینکه ساماندهی نمای شهری زمانی مؤثر است که شهر را یکدست و یکشکل نبینیم گفت: هر محله باید بر اساس ویژگیهای اقلیمی، پیشینه تاریخی، شرایط اجتماعی و نقش خود در ساختار شهر، ضوابط و ظاهر مخصوص به خود را داشته باشد. انسجام ظاهری شهر با یکسانسازی نماها بهدست نمیآید، بلکه با هماهنگی میان بخشهای مختلف و متنوع شهر حاصل میشود.
نمای شهری، همچون چهرهای گویا از هویت و حیات یک شهر، فراتر از ظاهر ساختمانهاست. این چهره، ترکیبی از مصالح، رنگها، مقیاس انسانی، نظم بصری و حتی رفتار ساکنان است که در کنار هم کیفیت زندگی، امنیت روانی و حس تعلق شهروندان را شکل میدهد. در شهر تاریخیای مانند همدان که میراث غنی فرهنگی و معماری را در خود جای داده، ساماندهی این چهره نهتنها یک ضرورت زیباییشناختی، بلکه اقدامی زیربنایی برای حفظ هویت و ارتقای سرمایه اجتماعی است.
چالش اصلی، یافتن راهحلی متعادل است که از یک سو اصالت بافت قدیم را با ضوابطی منعطف و مبتنی بر هویت محلی پاس بدارد و از سوی دیگر، به توسعه متوازن و عدالت بصری در تمامی نقاط شهر از مرکز تا حاشیه، بیندیشد. این امر مستلزم نگاهی فراتر از مقررات صرف و حرکت به سمت ایجاد مشوقهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی برای جذب «سرمایههای اجتماعی» به محلات تاریخی و زندهسازی پویای این بافتهاست.
با توجه به اهمیت موضوع، در این خصوص با دکتر محمدرضا عراقچیان، عضو هیئتعلمی دانشگاه بوعلیسینا همدان گفتوگو کردهایم که در ادامه میخوانید:
*وقتی از «نمای شهری» صحبت میکنیم، منظور فقط ظاهر ساختمانهاست یا یک مفهوم عمیقتر در هویت شهری؟
نمای شهری در تعریف علمی، آییننامهای و استاندارد، به مجموعه هر آن چیزی اطلاق میشود که در شهر قابل رؤیت است. این مفهوم تنها به نمای ساختمانها محدود نمیشود و حتی وجوه جانبی بناها را نیز دربر میگیرد.
نمای شهری شامل همه عناصری است که چشم انسان در حین حرکت در شهر با آن مواجه میشود؛ از نوع، رنگ و تمیزی پوشش شهروندان گرفته تا وضعیت ظاهری خودروها، نحوه طراحی، آرایش و هرس فضای سبز، تابلوهای اطلاعرسانی، هشداردهنده و تبلیغاتی، مصالح کفسازی نظیر موزاییک و آسفالت، بنرها، تراکتها، اعلامیهها، تیرهای چراغ برق، کابلها، سیمهای هوایی و هر آنچه بر در و دیوار شهر مشاهده میشود. درمجموع، تمام این عناصر تصویری، نمای شهری را شکل میدهند.
نمای شهری نقش مهمی در شکلگیری هویت شهر دارد. همانطور که پوشش بهعنوان «لباس دوم» انسان نشانهای از هویت فردی اوست، چهره شهر نیز از طریق رنگ، مصالح، سبک معماری، نظم بصری و پیروی از یک منطق مشخص ارزیابی میشود. این عوامل با هم، معیار قضاوت درباره هویتمند بودن یا نبودن شهر را فراهم میکنند.
وجود بناهای زیبا بهتنهایی تضمینکننده زیبایی نمای شهری نیست. ممکن است هر ساختمان بهصورت جداگانه ارزش بصری داشته باشد، اما نبود هماهنگی میان اجزای مختلف، باعث بینظمی و ناهماهنگی در چهره شهر میشود. همانطور که ترکیب بخشهای نامتناسب در پوشش یک فرد، با وجود زیبایی هر جزء، در نهایت ظاهری نازیبا ایجاد میکند، در شهر نیز زیبایی تکساختمانها بدون هارمونی کلی، جلوه مطلوبی بهوجود نمیآورد. آنچه اهمیت دارد، هماهنگی، نظم و تناسب میان اجزاست، نه یکنواختی مطلق.
تجربه حضور در شهرهایی مانند یزد، اصفهان، کاشان، کرمان، نایین، نطنز و اردستان نشان میدهد که حس خوشایند شهروندی و گردشگری، نتیجه هماهنگی کلی میان اجزای شهر است. در این شهرها، با وجود تفاوتهای جزئی میان بناها، کلیت بافت شهری از منطق و الگوی مشترکی پیروی میکند. این ویژگی در تضاد با شهرهایی است که هر ساختمان چهرهای جدا و بیارتباط با محیط اطراف خود دارد.
در تحلیل هویت و زیبایی شهری، هماهنگی میان اجزا نقشی محوری دارد. همانطور که میلیاردها انسان روی کره زمین، با وجود داشتن اجزای بدنی یکسان، هرگز کاملاً شبیه هم نیستند، این تفاوت درون چارچوب وحدت، نمونهای آشکار از هارمونی و زیبایی است. ثبات در کلیات و تنوع در جزئیات، عامل اصلی شکلگیری زیبایی بصری و هویت شهری بهشمار میرود.
این منطق در شهرسازی نیز کاملاً صادق است. شهری که کلیت آن از یک الگوی مشترک پیروی کند، اما در اجزای سازنده خود تنوع معناداری داشته باشد، شهری هویتمند و دلنشین خواهد بود؛ نمونههایی مانند اصفهان، یزد، بافتهای قدیمی همدان، کاشان و سایر شهرهای دارای بافت تاریخی، گویای نتایج همین رویکرد هستند. در این شهرها، هماهنگی کلی در کالبد شهری در کنار تفاوتهای ظریف و محدود، تصویری منسجم و ماندگار خلق کرده است.
در بافتهای تاریخی، معماری و شهرسازی بر پایه «فرهنگ معماری» شکل گرفته است، نه صرفاً نمایش فردی معماران. هدف اصلی، ایجاد هماهنگی با مجموعه موجود و افزودن تفاوتی جزئی در چارچوب یک نظم مشترک بوده است؛ رویکردی که احترام به آثار پیشینیان، فروتنی و التزام به نظم جمعی را منعکس میکرد. در مقابل، در معماری معاصر، گرایش به طراحیهای متضاد و کاملاً متفاوت از محیط پیرامون، اغلب با هدف نمایش تمایز و برجستگی فردی دنبال میشود.
این تفاوت رویکرد، از اساسیترین تمایزها میان نمای شهری در معماری سنتی و معماری جدید بهشمار میرود و درنهایت، کیفیت، هویت و خوانایی سیمای شهر را تحت تأثیر قرار میدهد.
*نمای شهری چه تأثیری بر کیفیت زندگی، امنیت روانی و رفتار اجتماعی شهروندان دارد؟
نمای شهری تأثیر مستقیمی بر کیفیت زندگی، احساس امنیت و رفتار اجتماعی شهروندان دارد. کیفیت زندگی صرفاً به درآمد وابسته نیست و گرچه اقتصاد بهعنوان یکی از ارکان زندگی اجتماعی مطرح است، اما عوامل بنیادیتری مانند اخلاق، نگرش انسان به زندگی، میزان علاقهمندی به شغل، روابط دوستانه و حس تعلق به جامعه، نقش تعیینکنندهتری در ارتقای کیفیت زندگی ایفا میکنند. از همین رو، وجود افراد متمول با سطح درآمد بالا اما با کیفیت زندگی پایین و رفتار اجتماعی نامتوازن، نشان میدهد که رفاه اقتصادی بهتنهایی تضمینکننده زیست سالم اجتماعی نیست.
در بررسی تأثیر نما و ساختار شهر، لازم است میان «شهر منسجم» و «شهر پادگانی» تمایز قائل شویم. شهر پادگانی ناظر بر نوعی دیکتاتوری شهری، هماهنگی تحمیلی و رفتارهای سربازگونه در برابر یک نظام فرماندهی است، در حالی که شهر منسجم لزوماً چنین ماهیتی ندارد. انسجام شهری به معنای حاکمیت یک نظام نظامی یا دستوری نیست، بلکه حاصل مجموعهای از اصول، ارزشها و الگوهای رفتاری و کالبدی است که در نهایت به افزایش کیفیت زندگی شهروندان منجر میشود.
مواجهه شهروندان با ساختمانهای شیشهای، بهویژه بناهای بلندمرتبه در حدود هفت تا 10 طبقه، اغلب با احساس ناامنی روانی و حتی جسمی همراه است. نگرانی از شکنندگی، تیزی و خطر بالقوه شیشهها. هرچند این ساختمانها ممکن است از نظر آییننامهای و فنی کاملاً ایمن باشند اما موجب کاهش امنیت خاطر شهروندان میشود. این ناامنی ادراکشده، مستقل از استانداردهای اجرایی، بر احساس آرامش افراد در فضاهای شهری تأثیر میگذارد.
علاوه بر این، ساختمانهایی که از نظر مصالح و شکل با مقیاس انسانی هماهنگ نیستند، بهویژه سازههای شیشهای، فلزی و فولادی، امکان برقراری ارتباط عاطفی میان انسان و فضا را کاهش میدهند. در چنین محیطهایی، شهروندان احساس صمیمیت و تعلق خاطر کمتری دارند. در مقابل، حضور در روستاها یا حتی قدمزدن در کوچهها و معابر سنتی، بهدلیل کوتاهبودن ساختمانها، مقیاس انسانی فضا و استفاده از مصالح بومآورد، حس آرامش بیشتری ایجاد میکند و رابطهای طبیعی و دلپذیر میان انسان و محیط شکل میگیرد.
همین حس در فضاهای طبیعی مانند جنگل و کوهستان نیز دیده میشود. کوهستان با وجود برخورداری از عظمت و شکوه، وحشتآفرین نیست و میان «ابهت» و «وحشت» تفاوتی اساسی وجود دارد. بسیاری از بناهای تاریخی شاخص کشور مانند مسجد جامع همدان، مسجد جامع یزد، مسجد جامع اصفهان، مسجد شیخ لطفالله و مجموعه عالیقاپو، باوجود مقیاس بزرگ و هیبت معماری، احساس احترام، آرامش و امنیت ایجاد میکنند، نه ترس و اضطراب.
در مقابل، بخش قابل توجهی از ساختمانهای معاصر، چه برجها و چه ساختمانهای میانمرتبه هفت تا 10 طبقه، فاقد صمیمیت فضایی هستند و بهجای ایجاد حس تعلق، موجب دلهره و ناآرامی میشوند. این وضعیت بهطور مستقیم امنیت روانی شهروندان را تحت تأثیر قرار میدهد. اختلال در امنیت روانی، بهویژه زمانی که ریشه در نمای شهری داشته باشد، به تغییر رفتارهای اجتماعی، تضعیف روابط انسانی و دشوارتر شدن شرایط زندگی در شهر منجر میشود.
*مهمترین عوامل ایجاد آشفتگی بصری در نماهای شهری چیست؟
در پاسخ به این پرسش میتوان از مفهوم کلیدی «اغتشاش بصری» سخن گفت. اغتشاش بصری به هر آنچه گفته میشود که ذهن و چشم شهروند را دچار آشفتگی کند و مانع درک یکپارچه و چشمنواز از فضای شهری شود. نباید تصور کرد که تنها نمای ساختمانها عامل این آشفتگی هستند؛ بلکه مجموعهای از عناصر ریز و درشت شهری در شکلگیری آن نقش دارند.
درختان هرسنشده و بدشکل، تابلوهای نامأنوس و فاقد مقیاس انسانی، تابلوهای تبلیغاتی غیراستاندارد از نظر اندازه، کفسازیهای نامتناسب با نیاز پیادهروی (مانند قطعات بتنی بسیار بزرگ)، بنرهای تبلیغاتی با فونت نامناسب، رنگها و اندازههای ناهماهنگ، تیرهای چراغ برق با انبوه کابلها و تجهیزات آویزان، کمبود یا افراط در نورپردازی، همگی از عوامل تشدیدکننده آشفتگی بصری هستند.
افزون بر این، حضور انبوه سیمها، کابلها، طنابها، سیمبُکسلها و تجهیزات معلق در بالای سر شهروندان، چه در خیابانها و چه در معابر و پیادهروها، تصویری بینظم و نگرانکننده از آسمان شهر ایجاد میکند. این عناصر پراکنده که از نقطهای به نقطه دیگر کشیده شدهاند، بهطور مستقیم حس بینظمی، آشفتگی و ناامنی بصری را تقویت میکنند.
نمونهای روشن از این وضعیت در شهر همدان مشاهده میشود؛ جایی که برخی مالکان برای پوشاندن نماهای جانبی ساختمانها، از ایزوگام فویلدار با روکش آلومینیومی استفاده میکنند. گرچه این روش بهعنوان راهحلی ارزان برای جلوگیری از نفوذ رطوبت بهکار میرود، اما از منظر شهری، یکی از مخربترین عوامل اغتشاش بصری بهشمار میآید. در حالی که راهکارهای فنی مناسبتر و کماثرتر بر منظر شهر وجود دارد، رواج این شیوه باعث شده نمای جانبی بسیاری از ساختمانها جلوهای ناهنجار و نازیبا پیدا کند.
بهگونهای که اگر از غرب شهر همدان، بهویژه از محور جاده حیدره، به نمای کلی شهر نگاه شود، بخش قابل توجهی از نماهای غربی ساختمانها با سطوح نقرهای، ناهمگون و پوشیده از ایزوگام فویلدار دیده میشود؛ تصویری که به تعبیر برخی شهروندان، شباهتی نگرانکننده به «حلبیآباد» پیدا کرده است.
در مجموع، هر آنچه ذیل مفهوم «نمای شهری» قرار میگیرد، چنانچه زشت، ناموزون، ناهماهنگ و فاقد مقیاس انسانی باشد، به آشفتگی یا اغتشاش بصری منجر میشود.
*آیا نماهای شهری امروز بازتابی از هویت تاریخی و فرهنگی شهرها هستند؟
در پاسخ به این پرسش باید گفت این ظرفیت وجود دارد، اما در عمل چنین نیست. واقعیت آن است که امروز بسیاری از شهرهای ما با پدیدهای به نام «بیهویتی شهری» مواجهاند.
در معماری سنتی ایران، معماران در پی نمایش فردیت یا خودنمایی نبودند. آنچه اهمیت داشت، ایجاد هارمونی، هماهنگی و انسجام شهری بود. به همین دلیل، در ظاهر بیرونی ساختمانها نوعی شباهت و یکنواختی دیده میشود. بهجز مناطق شمال کشور و حاشیه دریای خزر که معماری برونگرا دارند، معماری ایرانی عمدتاً «درونگرا» بوده؛ چه در مناطق سردسیر و گرمسیر، چه در اقلیمهای گرم و خشک یا گرم و مرطوب.
در این الگوی معماری، ثروت افراد از بیرون خانه دیده نمیشد. نمای بیرونی خانهها ساده، همسان و فروتنانه بود و تنها با ورود به فضای داخلی میشد به ابعاد خانه، توان اقتصادی صاحبخانه و جایگاه اجتماعی او پی برد. از این منظر، نمای بیرونی ساختمانها میتوانست نوعی نماد «عدالت اجتماعی» باشد؛ نمادی از پرهیز از تفاخر، نمایش ندادن ثروت و احترام به برابری ظاهری در فضای شهری.
اگر قرار بود هنر خود را به نمایش بگذارند، آن را در درون بنا متجلی میکردند؛ در حیاط مرکزی، اتاق مهمانخانه، حسینیه، فضاهای نشیمن و جزئیات معماری داخلی. حتی در بناهای بزرگ و شاخص نیز، معماران خود را با نهایت فروتنی معرفی میکردند؛ گاه با یک کتیبه کوچک یا کاشی مختصر در گوشهای از بنا و جملهای ساده مانند «عمل عبدالحقیر، نام معمار، سال». این معرفی نه برای خودنمایی، بلکه برای ثبت مسئولیت و امانتداری حرفهای بود.
اما وضعیت کاملاً متفاوت شده؛ امروزه نام معمار با تابلوهای بزرگ بر سردر ساختمان دیده میشود و پس از طراحی و اجرا، همان بنا در دهها وبسایت، صفحه مجازی و رسانه مختلف بهعنوان نماد «هنر فردی» معرفی میشود. این در حالی است که اگر یک ساختمان در تضاد با محیط اطراف، اقلیم منطقه، بافت تاریخی، شرایط اجتماعی و فرهنگ بومی طراحی شود، چنین رفتاری نه نشانه هنر، بلکه مصداق «بیهنری» است.
معماری اصیل، بهویژه در مقیاس شهری، زمانی معنا پیدا میکند که هماهنگ با محیط، اقلیم، تاریخ و فرهنگ جامعه باشد.
*وضعیت فعلی نمای شهری در شهرهای ما (همدان) را چگونه ارزیابی میکنید؟
بعد از انقلاب، تلاشی جدی و برنامهریزیشده برای ساخت نمای مطلوب در شهرها صورت نگرفت. به احتمال زیاد این وضعیت ناشی از نداشتن برنامه بود، بهطور کلی، مسئولان در آن مقطع تصور نمیکردند که نمای معماری تا این حد در حفظ کیفیت زندگی، شکل و چهره شهرها و حتی برونداد اجتماعی و روابط شهری مؤثر باشد.
با این حال، طی سالهای اخیر اتفاقاتی در حال رخ دادن است؛ موضوعاتی مانند توجه به بافتهای قدیمی، خانههای بومگردی و نمای شهری کمکم در دستور کار قرار گرفته و بهنوعی میتوان گفت شهرهای ما یکییکی در حال «بیدار شدن» هستند. برای مثال، در برخی شهرها مانند اصفهان سیاست غالب استفاده حداکثری از آجر در نماست، در کاشان ضوابط متفاوتی متناسب با بافت تاریخی وجود دارد و در همدان نیز رویکرد خاص خود دنبال میشود. کمیته سیما و منظر شهری همدان ازجمله نخستین نمونهها در کشور بود که شکل گرفت؛ هرچند در طول مسیر با افتوخیزهایی همراه بوده و عدهای از نظارت این کمیته عبور کردهاند. نمود عینی این مسئله را میتوان در اجرای نماهای رومی، یونانی و نمونههای نامأنوس اروپایی دید که هیچ سنخیتی با شهر همدان ندارند اما با همین روابط اجرا شدهاند.
از نظر من، بخش عمده مردم (حدود 90 درصد) به تعهدات خود در قبال نمای ساختمان عمل کرده و ضوابط سازمان سیما و منظر همدان را رعایت نمودهاند. مشکل اصلی در آن 10 درصد اقلیتی است که قوانین را میشناسند اما آنها را زیر پا میگذارند. علاوه بر این، برخی از نهادهای اداری نیز خود را تابع این قوانین ندانسته و به عاملی برای ناهماهنگی در سیمای شهری تبدیل شدهاند.
درمجموع، اگر از من پرسیده شود میزان رضایت از نمای شهری همدان چقدر است، آن را حدود 70 درصد را بیان میکنم. با این تأکید که این رضایت به معنای توقف نیست و حتماً باید به سمت شرایط بهتر حرکت کرد؛ بهویژه در بافت قدیم شهر که ساماندهی آن باید به سرانجام برسد.
شهر همدان باید بر اساس شرایط تاریخی و اجتماعیاش ناحیهبندی (زونبندی) شود و برای هر بخش، ضوابط نمای متناسب با همان محدوده تعریف گردد. این شهر شامل بافتهای گوناگونی است: محدوده سال 1335 بهعنوان بافت قدیم؛ خیابانهایی که در دورههای مختلف اضافه شدهاند مانند مهدیه، سعیدیه، رکنی، میرزاده عشقی، بختیاری، نواب (شهناز قدیم) و فرهنگ؛ شهرکهای شکلگرفته در ادوار مختلف مانند مدرس، بهشتی، مدنی و فرهنگیان؛ و همچنین روستاهای الحاقشده با هویت مستقل مانند کوی محمدیه (فقیره قدیم)، مرادبیک، حسنآباد، علیآباد و شورین.
برای اینکه این هویتها مخدوش نشوند، شهر باید بر اساس یک الگوی منطقی و عاقلانه ناحیهبندی شده و ضوابط جدیدی مبتنی بر رفتار اجتماعی، پیشینه تاریخی و هویت بومی تعریف شود. در این صورت، دیگر افرادی که بهتازگی به موقعیتی رسیدهاند، نمیتوانند نماهای رومی، یونانی و مشابه آن را به شهر دیکته کنند. تأکید میکنم کسانی که چنین نماهایی را ترویج میدهند، قطعاً درک درستی از هویت ایرانی و فرهنگ بومی و تاریخی ندارند.
*برای ساماندهی نماهای موجود در بافتهای قدیمی چه راهکارهایی پیشنهاد میکنید؟
باید ابتدا به یک واقعیت توجه کرد؛ کار در بافت قدیم ذاتاً کار سختی است. در این محدوده، ما یکسری امتیازات را از مردم میگیریم؛ ازجمله محدودیت ارتفاع، محدودیت کاربری و محدودیت در استفاده از مصالح در نمای ساختمان؛ بنابراین طبیعی است که در مقابل این محدودیتها، باید امتیازاتی در حوزههای دیگر برای ساکنان بافت قدیم در نظر گرفته شود؛ این امتیازات میتواند اقتصادی، اجتماعی یا فرهنگی باشد.
نخستین گام، انجام یک مطالعه ساده اما مهم است؛ اینکه چه درصدی از مدیران و مسئولان شهری در بافت قدیم زندگی میکنند. این آمار بهراحتی قابل استخراج است، اما تا امروز برای آن اقدامی نشده. اگر مشخص شود که مدیران تنها از بافت قدیم دفاع نظری میکنند اما حاضر نیستند خودشان در آن زندگی کنند، این نشان میدهد که بافت تاریخی برای آنان جاذبه زیستی ندارد. مدیری که در بافت قدیم زندگی کند، عملاً اعتقادی به هویت، فرهنگ و تاریخ آن بافت دارد.
برای حل این مسئله، بهنظر من تعریف ضوابط تشویقی ضروری است. این مشوقها میتواند شامل تخفیف عوارض، کاهش هزینه پروانه ساختمانی یا سایر حمایتهای اقتصادی باشد. علاوه بر آن، در بلندمدت نیز باید مشوقهایی مانند کاهش عوارض سالیانه برای ساکنان بافت قدیم در نظر گرفته شود.
نکته مهم دیگر اینکه به بافت مرکزی شهر باید بهعنوان یک مرکز زنده و پویا نگاه کنیم. آنچه امروز مشاهده میشود این است که بسیاری از خانههای بافت مرکزی به انبار تبدیل شدهاند. بدیهی است که برای یک انبار، نمای شهری اهمیتی ندارد؛ بنابراین لازم است نگاهی جدی به جلوگیری از تبدیل خانههای مسکونی به انبار و همچنین کاهش هجوم خودروها به محلات بافت قدیم صورت گیرد.
در نهایت، ساماندهی نمای شهری بدون حضور انسانهای اثرگذار ممکن نیست. محلات بافت قدیم باید محل زندگی افرادی باشند که سرمایه اجتماعی محسوب میشوند؛ ازجمله سالمندان، بزرگان محلات، مدیران شهری و افراد تأثیرگذار. اگر این گروهها به بافت قدیم بازگردند و در آن زندگی کنند، نمای شهری بهتدریج برای همه باارزش میشود و جامعه بهصورت طبیعی به سمت بهبود نما و حفظ هویت تاریخی شهر حرکت خواهد کرد.
*اگر قرار باشد یک اولویت فوری برای بهبود نمای شهری مثل همدان تعیین شود، آن اولویت چیست؟
بهنظر من نخستین موضوع، ناحیهبندی شهر است. ما نباید شهر را بهمثابه یک پادگان ببینیم؛ به این معنا که تصور کنیم در تمام نقاط شهر باید یک نوع نما، یک نوع مصالح یا یک فرم تکرارشونده وجود داشته باشد؛ مثلاً اینکه همه نماها الزاماً آجری باشند، یا همگی سنگی، یا همه پنجرهها قوسدار طراحی شوند. چنین نگاهی اساساً غلط است.
هر بخش و هر محله از شهر، متناسب با اقلیم، فرهنگ، پیشینه تاریخی، میزان دیرینگی، ارزش مکانی در ساختار تاریخ شهر و جایگاه اجتماعی خود، باید شکل مشخصی داشته باشد.
برای مثال، فرض کنید در کنار یک خانه قدیمی قصد ساخت یا بازسازی یک بنای جدید را داریم. طبیعتاً ارتفاع آن باید کمتر و مصالح آن با ساختمان مجاور هماهنگی داشته باشد، اما ضرورتی ندارد که عیناً تکرار همان بنای قدیمی باشد.
در اصول مرمت شهری یک قاعده وجود دارد، ما مجاز به تکرار گذشته نیستیم؛ هدف ما هماهنگی با گذشته است.
این هماهنگی میتواند در جنس مصالح نمود پیدا کند. مثلاً در کنار یک ساختمان آجری، میتوان از آجر استفاده کرد، اما با رنگی کمی متفاوت، مدرنتر یا با تغییرات جزئی در ابعاد و نحوه کار. از نظر ضوابط نیز ما اصولاً اجازه نداریم بنایی را عیناً به شکل گذشته بسازیم؛ چراکه گذر زمان و فناوری باید در معماری امروز قابل تشخیص باشد.
اگر کمی از هسته بافت قدیم فاصله بگیریم، میتوان ترکیبات متنوعتری از مصالح را بهکار گرفت؛ مثلاً استفاده از سنگهای بومی همدان مانند سنگ خاقانی و نمونههای مشابه. حتی در برخی نقاط میتوان از مصالح مصنوعی با رنگ سفید، بهعنوان جایگزین گچ طاقنماهای قدیمی، استفاده کرد؛ ازجمله مصالح پلیمری، مصالح پایه سیمانی یا مصالح پایه رزینی سفید. به این ترتیب، دامنه تنوع مصالح بهتدریج گستردهتر میشود.
هرچه از بافت قدیم فاصله گرفته و به نواحی مربوط به دوره پهلوی اول و دوم نزدیک میشویم، میتوان آزادی عمل بیشتری در طراحی لحاظ کرد؛ بهگونهای که عناصری مانند تیرآهن در نما، سیمان یا سیمان شسته دیده شود و دست معمار بازتر باشد. با فاصله گرفتن بیشتر از بافت تاریخی، حتی استفاده از مصالح مدرن مانند شیشه و فولاد نیز هیچ ایرادی ندارد، به شرط آنکه این مصالح در مکانهای درست بهکار گرفته شوند و به چهره شهر آسیب نزنند.
برای نمونه، در نقاطی از شهر که دارای توپوگرافی پایینتر هستند، میتوان ساختمانهای چندطبقه با مصالح مدرن ایجاد کرد؛ بناهایی که هم تنوع بصری به شهر میدهند و هم یک بافت جدید بهوجود میآورند که در آینده خود جزئی از تاریخ شهر خواهد شد.
در نهایت، بافت قدیم شهر حتماً نیازمند ضوابط دقیق، منسجم و منظم است. هرچه به لبهها و کنارههای شهر نزدیک میشویم، میتوان به معماری مدرنتر، شیکتر و متنوعتر فکر کرد اما در این مسیر باید یک نکته بسیار مهم را در نظر داشت؛ نباید با سیاستهای نمای شهری، فاصله میان «متن شهر» و «حاشیه شهر» را افزایش دهیم.
نمای شهری یکی از ابزارهای تحقق عدالت بصری و در نهایت عدالت اجتماعی است. بنابراین همانقدر که به نمای بافت قدیم و بافتهای میانی شهر توجه داریم، باید به نمای محلات حاشیهای نیز توجه کنیم تا شکاف میان حاشیه و متن شهر بیش از این عمیقتر نشود.
*نمای شهر؛ جایی که هویت، آرامش و کیفیت زندگی بههم میرسند
در پایان میتوان گفت نمای شهری بخشی از زیست روزمره شهروندان است که بهتدریج و ناخودآگاه بر حس تعلق، آرامش روانی و کیفیت زندگی اثر میگذارد. آنچه امروز در سیمای شهر دیده میشود، حاصل سالها تصمیمگیری، سلیقههای متنوع و گاه نبود نگاه منسجم در مدیریت فضاهای شهری است. با این حال، شهر همچنان ظرفیت آن را دارد که با ساماندهی تدریجی و هدفمند، به تعادلی منطقی میان گذشته و حال دست پیدا کند.
توجه به تفاوتهای محلهای، احترام به هویت تاریخی در کنار پذیرش نیازهای امروز و حرکت از یکسانسازی به سمت هماهنگی، میتواند مسیر بهبود نمای شهری را هموارتر کند. تجربه شهرهای موفق نشان میدهد که اصلاح سیمای شهری نه با تصمیمهای شتابزده، بلکه با برنامهریزی پیوسته، مشارکت شهروندان و پایبندی به اصول روشن امکانپذیر است. نمای شهری، اگر آرام و قابل درک باشد، میتواند بهجای ایجاد فشار و اغتشاش بصری، به عنصری برای آسایش، معنا و پیوند عمیقتر شهروندان با شهر تبدیل شود.