از خانهای که موشک خورد تا مدرسه شجره طیبه که زیر آوار ماند
پدران، مادران و همسران شهدای حمله به مدرسه شجره طیبه میناب، با روایت جزئیات لحظات پیش از شهادت عزیزانشان و ساعتهای جستوجو در میان آوار و سردخانهها، از ابعاد انسانی حملهای گفتند که به جان باختن دهها کودک، معلم و شهروند، انجامید.
همزمان با سالروز شهادت حضرت رقیه (سلاماللهعلیها)، همایش «سهسالههای حسینی؛ لشکر فرشتگان» با حضور خانوادههای معظم شهدا، بانوان و کودکان در حسینیه امام خمینی (ره) همدان طی روز دوشنبه 30 تیرماه، برگزار شد.
در حاشیه این همایش، نشست رسانهای خانواده دو تن از شهدای مدرسه شجره طیبه میناب با حضور همسر سردار شهید غلامعلی رشید نیز برگزار شد؛ نشستی که در آن خانواده شهیده زینب مکیزاده، خانواده شهیده ستایش علیحسینی و همسر سردار شهید رشید، از داغ فراق، صبر، ایمان و استمرار راه شهدا سخن گفتند.
* روایت پدر شهیده زینب مکیزاده؛ 30 ساعت انتظار برای یافتن دختر
شهیده زینب مکیزاده، فرزند چهارم خانواده و متولد 31 شهریورماه سال 1395، در زمان شهادت 9 سال و چهار ماه داشت. او دانشآموز کلاس چهارم مدرسه شجره طیبه میناب بود که صبح نهم اسفندماه سال 1404، همزمان با آغاز جنگ رمضان و درحالی که روزهدار بود، در حمله موشکی دشمن آمریکایی- صهیونی به این مدرسه، به شهادت رسید.
ابوطالب مکیزاده، پدر شهیده زینب مکیزاده با مرور لحظات آغاز حادثه، گفت: هنگام انفجار درحال انجام کارهای شخصی در شهر بودم و در ابتدا تصور میکردم یکی از مراکز نظامی هدف حمله قرار گرفته است، اما تماس همسرم و شنیدن نام زینب، مرا را با شتاب به سمت مدرسه کشاند.
وی با بغض از صحنههای پس از حمله اینگونه روایت کرد: با رسیدن به مدرسه و مشاهده ویرانی کامل ساختمان، امیدم به زنده ماندن دخترم کمرنگ شد. آنچه در حیاط مدرسه دیدم، از تلخترین تصاویر عمرم بود؛ خانوادهها با اضطراب در میان آوار، به دنبال فرزندانشان میگشتند.
پدر شهیده زینب با اشاره به اینکه 30 ساعت از دخترم هیچ خبری نداشتم، گفت: در اوج ناامیدی به حضرت اباعبداللهالحسین (ع) و حضرت رقیه (س) متوسل شدم و از خدا خواستم نشانی از دخترم برسد و دقایقی بعد، نیروهای امدادی کیف مدرسه زینب را که سالم از زیر آوار بیرون آمده بود، به من تحویل دادند؛ کیفی که تنها روزنه امید برای یافتن پیکر دخترم بود.
پدر شهیده مکیزاده با اشاره به روند شناسایی پیکر دخترش، ابراز کرد: زینب پنجاهودومین پیکری بود که از زیر آوار مدرسه بیرون آورده شد، اما با وجود اینکه من از نخستین افرادی بودم که به محل حادثه رسیدم، نتوانستم دخترم را شناسایی کنم.
به گفته وی، شدت انفجار، ریزش آوار و حرارت ناشی از اصابت موشک و آتشسوزی پس از آن، باعث شده بود پیکر بسیاری از دانشآموزان دچار سوختگی شدید شود.
مکیزاده افزود: حدود 30 ساعت بعد، مادر زینب توانست در سردخانه با توجه به جزئیاتی مانند لباس و بهویژه رنگ جوراب، پیکر زینب را شناسایی کند.
وی در ادامه با نمایش مقنعه، مانتو و جوراب خونآلود زینب، این وسایل را اسنادی از جنایت علیه کودکان توصیف کرد و گفت: دخترم تنها 9 سال و چهار ماه سن داشت و جز درس، بازی و زندگی کودکانه، کاری نمیکرد و هیچ نسبتی با جنگ نداشت.
پدر زینب با محکوم کردن این حمله، از کشورهای حامی اسرائیل نیز انتقاد و تأکید کرد: هدف قرار گرفتن یک مدرسه و جان باختن کودکان، واقعیتی است که باید در حافظه افکار عمومی جهان ثبت شود.
وی همچنین با قدردانی از حضور مردم در اجتماعات و مراسمهای پس از این حادثه، اظهار کرد: همبستگی و همراهی مردم در شهرهای مختلف، بهویژه استان همدان، موجب دلگرمی خانوادههای شهدا شده است؛ امیدوارم این انسجام و همدلی در کشور استمرار داشته باشد.
* مادر شهیده مکی زاده: با خودم میگفتم شاید دخترم زیر آوار منتظر ما است
طیبه حقدوست، مادر شهیده زینب نیز از ساعتهای پُراضطراب پس از حمله روایت کرد و گفت: تا ساعتها هیچ خبر دقیقی از وضعیت دخترم نداشتم و همین موضوع باعث شده بود همچنان امیدوار باشم که زینب زنده است.
وی با اشاره به اینکه حتی هنگام افطار حاضر به غذا خوردن نبودم، ابراز کرد: با خودم میگفتم اگر زینب زیر آوار زنده باشد، چگونه من افطار کنم؟ مدام تصور میکردم شاید دخترم منتظر است که ما او را پیدا کنیم.
حقدوست با بغض ادامه داد: روز بعد از حادثه همراه خانواده راهی مدرسه و سپس سردخانه شدم و ساعتها در میان پیکرهای منتقلشده به دنبال نشانی از دخترم گشتم.
وی گفت: در آن لحظات تنها از خدا میخواستم اگر زینب به شهادت رسیده است، دستکم بتوانم برای آخرینبار او را ببینم.
مادر شهیده زینب لحظه شناسایی پیکر دخترش را تلخترین لحظه زندگی خود توصیف کرد و افزود: ابتدا جوراب و لباسهای زینب را شناختم و بعد مطمئن شدم پیکری که مقابلم قرار دارد، دخترم است؛ لحظهای که تنها توانستم به خانواده بگویم که من مقصودم را پیدا کردم.
* روایت خانواده شهیده ستایش علیحسینی؛ آخرین خداحافظی با دستان کوچک
شهیده ستایش علیحسینی، فرزند سوم خانواده و متولد 9 خردادماه سال 1395، دانشآموز کلاس چهارم مدرسه شجره طیبه میناب بود. او تا پایان کلاس سوم همکلاس شهیده زینب مکیزاده بود و در سال تحصیلی جدید در کلاس شهید امیرعلی حاجیزاده درس میخواند. ستایش نیز همانند زینب، صبح نهم اسفندماه 1404 با زبان روزه راهی مدرسه شد و در حمله موشکی، به شهادت رسید.
مادر شهیده ستایش آخرین ساعات حضور دخترش در خانه را اینگونه شرح داد: شب قبل از حادثه، ستایش با دقت کتابهایش را طبق برنامه در کیف گذاشت و حتی عروسکهایش را کنار هم خواباند و رویشان پتوی مشکی کشید؛ تصویری که بعداً برایم معنایی عجیب پیدا کرد. ستایش پیش از رفتن به مدرسه گفت که هوا گرم است و من روزهام را امروز زودتر افطار میکنم و من فقط تا حدود ساعت 11 روزهام! جملهای که آن زمان برای خانواده معنای خاصی نداشت، اما تلخیاش زمانی آشکار شد که حوالی همان ساعت، موشک به مدرسه اصابت کرد و ستایش به شهادت رسید.
وی همچنین از آخرین لحظات خداحافظی دخترش گفت: صبح هنگام خروج از خانه، ستایش آنقدر برای رفتن به مدرسه عجله داشت که به جای کفش، دمپایی به پا کرد و داخل خودرو نشست. وقتی متوجه شد، با خنده پاهایش را نشان داد و همه اعضای خانواده از این اشتباه کودکانه، خندیدیم؛ کاش همان لحظه او را در آغوش گرفته بودم.
مادر شهیده ستایش افزود: هنگام حرکت خودرو، ستایش از پشت شیشه دستهای کوچکش را برای خداحافظی تکان داد و من به او سفارش کردم خواندن سوره قل هو الله احد را فراموش نکند؛ تصویری که آخرین خاطرهام از دخترم شد.
پدر شهیده علیحسینی نیز روایت کرد: پس از شنیدن خبر انفجار، با شتاب خودم را به مدرسه رساندم و با صحنهای روبهرو شدم که هرگز از خاطرم پاک نخواهد شد.
وی گفت: ساعتها در کنار نیروهای امدادی، پیکر دانشآموزان را از زیر آوار بیرون میآوردم و دیگر میان فرزند خود و دیگر کودکان، تفاوتی نمیدیدم؛ چراکه همه آنان را همچون ستایش میدانستم. پس از ساعتها جستوجو میان آوار و بیمارستانها، هیچ نشانی از ستایش پیدا نشد. مشخصات لباس و جوراب کرمرنگ او را به خاطر داشتیم و سرانجام در سردخانه، همان جورابها باعث شدند مادرش پیکر دخترمان را شناسایی کند. وقتی کنار پیکر رسیدیم، دیدیم ستایش با صورتی خاکآلود، دستهایی سوخته و لبخندی بر لب، آرمیده است؛ لحظهای که پایان ساعتها امید و انتظار و آغاز داغ همیشگی خانواده بود.
پدر شهیده ستایش در پایان سخنانش با اشاره به ابعاد فاجعه مدرسه شجره طیبه، اذعان کرد: بسیاری از کودکان در این حمله به شکلی دلخراش جان باختند و خانوادهها تنها با یادگارهایی از آنان، ازجمله لباسهای خونین و پارهپاره یا وسایل شخصی فرزندانشان، زندگی میکنند.
وی با محکوم کردن حمله انجامشده، تأکید کرد: کسانی که تصور میکنند حمله نظامی میتواند آزادی و امنیت به ارمغان بیاورد، باید نتیجه آن را در شهادت کودکان بیگناه ببینند. امیدوارم که به برکت خون شهدا، مردم ایران سربلند و پیروز باشند و عاملان این حملات، ازجمله رژیم اسرائیل و حامیان آن، به سزای اعمال خود برسند.
* همسر سردار شهید غلامعلی رشید؛ قلبم زیر آوار ماند
سردار شهید غلامعلی رشید، متولد یکم مهرماه سال 1332، از مبارزان دوران پیش از انقلاب بود که از نوجوانی بارها توسط ساواک بازداشت و شکنجه شده بود. او پس از پیروزی انقلاب، سالها در عرصه دفاع از کشور و فرماندهی نظامی نقشآفرینی کرد و سرانجام بامداد 23 خردادماه سال 1404، در حمله موشکی رژیم صهیونیستی به منزلش، به همراه فرزندش عباس رشید، به شهادت رسیدند.
همسر سردار شهید رشید با مرور سالهای مبارزه همسرش، گفت: او بیش از نیمقرن از عمر خود را در مسیر مبارزه و دفاع از انقلاب و کشور سپری کرد و سرانجام به آرزوی دیرینه خود یعنی شهادت، رسید.
وی سپس به روایت شب حادثه پرداخت و ابراز کرد: لحظه اصابت موشکها، تنها توانستم شهادتین را بر زبان جاری کنم و در میان آوار و آتش، بارها نام همسر و فرزندم را صدا زدم، اما پس از اصابت موشک دوم، دیگر پاسخی نشنیدم.
این همسر شهید با اشاره به دشواریهای آن لحظات، گفت: تا زمان پیدا شدن پیکرها، امید خود را از دست نداده بودم، اما هنگامی که خبر شهادت همسرم را شنیدم، احساس کردم قلبم زیر آوار ماند.
وی در ادامه سخنان خود با بیان اینکه فقدان عزیزان بسیار سنگین و جانکاه است، اذعان کرد: آنچه این داغ را قابل تحمل میکند، باور به جایگاه شهادت و آثار ماندگار خون شهدا است. شهادت، رسیدن به نهایت آرمانی است که یک انسان مؤمن در زندگی دنبال میکند.
همسر سردار شهید رشید با اشاره به اینکه سالها پیش نیز دختر 6 ساله خود را از دست دادم، افزود: هر مادری آرزو دارد فرزندش عاقبتبهخیر شود و از این منظر، شهادت را بالاترین سعادت میدانم؛ همین باور موجب میشود خانوادههای شهدا در کنار اندوه فقدان، احساس افتخار و آرامش نیز داشته باشند.
وی همچنین با تأکید بر پیوند میان فرهنگ عاشورا، دفاع از میهن و مقاومت، گفت: نهضت امام حسین (ع) الگویی فراتر از مرزهای مذهبی و جغرافیایی و در طول تاریخ، الهامبخش بسیاری از آزادیخواهان جهان بوده است.
همسر سردار شهید رشید با اشاره به نمونههایی از شخصیتهای تاریخی که از قیام عاشورا تأثیر پذیرفتهاند، تأکید کرد: فرهنگ ایثار و شهادت متعلق به همه آزادگان جهان است؛ درواقع خون شهدا زمینهساز تداوم این مسیر و تقویت روحیه مقاومت در جامعه خواهد بود.