از شناخت پیامبر تا روایت سیره؛ مسئولیت مشترک حوزه و رسانه
در آستانه ایام رحلت پیامبر عظیمالشأن اسلام (ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع) و امام رضا (ع)، شاید یکی از اساسیترین پرسشهایی که باید فراتر از آیینهای سوگواری و بزرگداشت در برابر خود قرار دهیم، این باشد که نسبت جامعه امروز ما با پیامبر (ص) و اهل بیت ایشان علیهماالسلام، چیست؟ آیا این بزرگان تنها شخصیتهایی متعلق به تاریخ مقدس ما هستند که در روزهایی معین از سال به یادشان میآوریم یا همچنان میتوانند در متن زندگی انسان معاصر در تصمیمها، روابط، اخلاق، خانواده، جامعه و حتی شیوه مواجهه او با بحرانها، حضور داشته باشند؟
برای دستیابی به پاسخ این پرسش، بهترین مرجع وحی به نظر میرسد؛ پیامبر اسلام (ص) در منطق قرآن صرفاً آورنده یک سلسله تعالیم نیست؛ او خود، صورت عینی و زیسته آن تعالیم است. قرآن از یکسو درباره حضرت میفرماید: «وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظیمٍ»؛ تو بر خُلقی عظیم هستی (قلم- 4) و از سوی دیگر رسالت او را رحمتی فراگیر معرفی میکند «وَما أَرْسَلْناکَ إِلّا رَحْمَةً لِلْعالَمینَ» (انبیاء- 107). اما آیهای که نسبت ما با آن حضرت را روشنتر از هر تعبیر دیگری بیان میکند، شاید این فرمایش خداوند باشد «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی رَسولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»؛ برای شما در رسول خدا الگویی نیکوست (احزاب-21) اگر دقت کنیم، خواهیم دید اسوه بودن مفهومی فراتر از احترام و حتی محبت دارد. اسوه را باید شناخت تا بتوان از او پیروی کرد؛ نمیتوان از پیامبر (ص) الگو گرفت، اما از شیوه زیستن او، منطق رفتار او با خانواده و جامعه، نوع مواجههاش با مخالف و موافق، شیوه مدیریت قدرت، نسبت او با ثروت و دنیا، اخلاق او در هنگام پیروزی و شکست، مدارا و قاطعیتش و چگونگی جمع میان رحمت و عدالت، بیخبر ماند. از همین رو، اگرچه قرآن با تعابیری مستقیم امر به شناخت پیامبر نفرموده است، اما تکلیف معرفتی مسلمانان را از راه دیگری صورتبندی میکند؛ از آنان اتباع، اطاعت و تأسی میخواهد. آیه «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ»؛ اگر خدا را دوست دارید از من پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد (آلعمران- 31)، نشان میدهد که محبت الهی نیز در عرصه عمل با پیروی از پیامبر، معنا مییابد و بدیهی است که اتباع، بدون معرفت ممکن نیست، انسان نمیتواند از راهی تبعیت کند که آن را نمیشناسد.
شاید یکی از مسائل امروز جامعه دینی ما نیز دقیقاً در همین فاصله میان محبت و معرفت نهفته باشد؛ چگونه جامعهای میتواند عمیقاً به پیامبر و خاندان او علیهماالسلام عشق بورزد، نام آنان را بزرگ بدارد و در سوگ و شادی آنان حضور داشته باشد، اما هنوز از بخشهای مهمی از سبک زندگی، منظومه اخلاقی و عقلانیت حاکم بر رفتار آنان شناخت کافی نداشته باشد؟ آیینهای دینی سرمایهای بزرگ برای حفظ پیوند عاطفی جامعه با اولیای الهی هستند، اما این سرمایه هنگامی به نیرویی برای ساختن زندگی تبدیل میشود که محبت به معرفت و معرفت به اقتدا بینجامد.
شناخت اهل بیت (ع) نیز در همین امتداد معنا پیدا میکند. اهل بیت را نمیتوان از پیامبر جدا دید؛ آنان استمرار مکتبی هستند که رسول خدا (ص) بنیاد نهاد. قرآن از جایگاه ویژه اهل بیت علیهم السلام سخن گفته و در آیه تطهیر، آنان را با مفهوم پاکی و طهارت پیوند زده است و در آیه مودت، محبت قربای پیامبر را مورد تأکید قرار داده است. در سنت نبوی نیز این پیوند با توصیه به تمسک به قرآن و اهل بیت، در حدیث ثقلین، صورت آشکارتری یافته است؛ بنابراین شناخت پیامبر بدون شناخت کسانی که نزدیکترین حاملان معارف و سیره او بودهاند، شناختی ناتمام خواهد ماند.
از همین منظر، مناسبتهایی چون رحلت پیامبر اکرم (ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع) و امام رضا (ع) نباید فقط فرصتی برای بازگویی تاریخ باشد، این ایام باید به فرصتی برای بازخوانی مسئلههای امروز در آینه سیره، تبدیل شوند. پرسش اصلی فقط این نیست که امام حسن (ع) در چه شرایطی زیست یا امام رضا (ع) با چه حوادثی روبهرو بود؛ پرسش مهمتر این است که عقلانیت، کرامت، صبر، گفتوگو، مواجهه با قدرت، حفظ مصالح جامعه و اخلاق اجتماعی در سیره آنان چه معنایی داشت و این معانی امروز چه نسبتی با زندگی ما پیدا میکند؟
باید بر این نکته نیز تأکید کنیم که تلاش برای شناخت بهتر این هادیان امت، نباید محدود به مناسبتها باشد؛ بلکه این امر کل زندگی هر مسلمانی را باید معنا ببخشد.
در این نقطه است که رسانه وارد میدان میشود؛ در روزگار ما بخش مهمی از شناخت انسانها از جهان، شخصیتها، ارزشها و حتی تاریخ، از مسیر رسانه شکل میگیرد. نسل جدید پیش از آنکه بسیاری از کتابهای تاریخی و حدیثی را بخواند، در قالب روایتهای کوتاه، تصویر، فیلم، پادکست، شبکههای اجتماعی، گزارش و داستان، با شخصیتهای تاریخی و فرهنگی آشنا میشود. بنابراین رسانه صرفاً ناقل یک پیام نیست، در بسیاری از موارد سازنده صورت ذهنی مخاطب از آن پیام است.
از این جهت درخواست اخیر نماینده ولی فقیه در استان همدان از رسانهها برای پرداختن بیشتر به سبک زندگی پیامبر اکرم (ص) و سیره اهل بیت (ع)، مطالبهای قابل تأمل و بهجا است. اگر رسانه بتواند خوبیها را ببیند، آنها را از دل منابع معتبر استخراج کند و به زبان انسان امروز بازگو کند، درحقیقت به بزرگداشت خوبیها کمک کرده است. بزرگداشت فضیلت همیشه با برگزاری یک مراسم تحقق پیدا نمیکند، گاهی روایت درست یک رفتار، بازخوانی یک تصمیم اخلاقی، تبیین یک شیوه مواجهه انسانی یا نشان دادن نسبت یک سیره تاریخی با مسئلهای امروزی، خود نوعی بزرگداشت است؛ گرامیداشتی که میتواند اثر آن از یک مناسبت فراتر رود.
اما در این میان، نکتهای وجود دارد که نباید از آن غفلت کرد؛ رسانه تنها یک سوی این مأموریت است. از رسانه نمیتوان انتظار داشت هم متخصص تاریخ اسلام باشد و هم حدیثشناس، هم مفسر قرآن و هم سیرهپژوه و هم متخصص تشخیص صحت و سقم روایات. رسانه توان روایت، تبدیل مفهوم به پیام و رساندن محتوا به جامعه را دارد، اما برای آنکه این روایت از استحکام علمی برخوردار باشد، به یک پشتوانه معرفتی نیازمند است. این پشتوانه بیش از هر نهاد دیگری باید از سوی حوزههای علمیه و عالمان دین، تأمین شود.
اگر از رسانه خواسته میشود درباره پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) بیشتر و بهتر تولید محتوا کند، به همان اندازه باید از حوزه علمیه نیز انتظار داشت که مواد معرفتیِ دقیق، مستند، مسئلهمحور و قابل استفاده در اختیار رسانه قرار دهد. این رابطه نباید به حضور یک کارشناس مذهبی در چند مناسبت تقویمی محدود شود؛ حوزه و رسانه نیازمند یک ارتباط مستمر و سازمانیافتهاند.
نخستین وظیفه حوزه در این مسیر، بازخوانی سیره با مسئلههای انسان امروز است. حجم بزرگی از منابع درباره زندگی پیامبر و ائمه (ع) وجود دارد، اما مخاطب امروز بیش از انباشت اطلاعات تاریخی، به پاسخ نیاز دارد. او میخواهد بداند سیره نبوی درباره اضطراب، خانواده، تربیت فرزند، اختلاف، همسایگی، کسبوکار، عدالت، مصرف، گفتوگو، خشم، بخشش، مسئولیت اجتماعی و مواجهه با انسان، چه چیزی برای گفتن دارد. استخراج نظاممند این پاسخها، پیش از آنکه وظیفه خبرنگار باشد، وظیفه پژوهشگر دینی است.
دومین مسئولیت، اعتبارسنجی و پالایش محتوا است؛ یکی از آسیبهای محتوای دینی در فضای رسانهای بازنشر سخنان حکایتها و روایتهایی است که گاه منشأ آنها روشن نیست یا از پشتوانه حدیثی و تاریخی کافی برخوردار نیستند. حوزه میتواند با ایجاد سازوکارهایی ساده و در دسترس، به رسانه کمک کند تا میان یک روایت معتبر و یک نقل مشهور اما کماعتبار، تفاوت بگذارد. اعتبار محتوای دینی، بخشی از امانتداری رسانهای است.
وظیفه سوم، ترجمه دانش تخصصی به زبان قابل استفاده برای رسانه است؛ همانگونه که نمیتوان از خبرنگار انتظار اجتهاد داشت، نمیتوان انتظار داشت مخاطب عمومی نیز با زبان تخصصی متون حوزوی ارتباط برقرار کند. حوزه باید بتواند میان میراث معرفتی خود و زبان انسان معاصر، پُل بزند، بدون آنکه از عمق محتوا بکاهد. تهیه پروندههای موضوعی، پاسخهای کوتاه مستند، بانک آیات و روایات معتبر، معرفی کارشناسان متخصص در حوزههای مختلف، تولید دادههای تاریخی قابل اعتماد و حتی طراحی دورههای سواد دینی برای خبرنگاران، میتواند بخشی از این مأموریت باشد.
و شاید از همه مهمتر اینکه حوزه باید از مناسبتمحوری، فاصله بگیرد. پیامبر اسلام (ص) نباید فقط در هفته وحدت و روزهای رحلت ایشان به موضوع رسانه تبدیل شود؛ همانگونه که امام علی (ع) نباید تنها در ماه رمضان و امام حسین (ع) تنها در محرم مورد توجه قرار گیرند. اگر این بزرگان حقیقتاً الگوهای زندگی هستند، باید سیره آنان در سراسر سال و در نسبت با مسائل واقعی جامعه، بازخوانی شود. در مقابل، رسانه نیز مسئول است که دین را به محتوای سطحی شعارهای تکرارشونده و قطعات احساسی تقلیل ندهد؛ هنر رسانه این است که از دل میراث بزرگ دینی مسئله پیدا کند، پرسش بسازد، با صاحبنظر گفتوگو کند و آن معرفت را در قالبی عرضه کند که انسان امروز بتواند نسبت آن را با زندگی خود دریابد.
از این منظر سخن نماینده ولی فقیه در استان همدان میتواند نقطه آغاز یک مطالبه جدیتر باشد: تشکیل یک پیوند فعال میان حوزه و رسانه برای روایت انسان امروز از سیره پیامبر و اهل بیت (ع). رسانه در یک سوی این مسیر توان روایت و رساندن پیام را دارد و حوزه در سوی دیگر مسئول تأمین عمق، اصالت و هدایت معرفتی آن است. ضعف هرکدام، مأموریت دیگری را نیز ناقص میکند.
شاید بزرگترین ادای احترام به پیامبری که قرآن او را رحمةللعالمین و اسوه حسنه معرفی کرده است، این نباشد که فقط از عظمت او بگوییم، بلکه لازم باشد بکوشیم او را چنان دقیق، درست و زنده به جامعه معرفی کنیم که انسان امروز بتواند در میان پیچیدگیهای زندگی خود، ردی از آن سیره پیدا کند.