2000 محله؛ اما با کدام معماری حکمرانی؟
مدیریت محلهمحور در همدان زمانی از یک طرح اداری فراتر میرود که نسبت مردم، اختیار، داده، منابع و پاسخگویی در آن روشن شود.
بازگشت «محله» به ادبیات حکمرانی از آن تصمیمهایی است که در ظاهر ساده و حتی بدیهی به نظر میرسد. مردم یک محله بیش از هر دستگاه متمرکزی کوچه، مدرسه، خانوادههای آسیبپذیر، گرههای ترافیکی، مسائل فرهنگی، ظرفیتهای اقتصادی و حتی نقاط بحرانخیز محیط زندگی خود را میشناسند؛ پس طبیعی است که بخشی از حل مسائل نیز به همان سطح نزدیک شود. برنامه مدیریت محلهمحور که اکنون در همدان درحال گسترش است، از همین منطق آغاز میشود و براساس توضیحات مسئولان، قرار است ظرفیت دستگاهها، مساجد، مدارس، شهرداری، بسیج، نهادهای حمایتی و گروههای مردمی را بهجای فعالیتهای پراکنده، در یک شبکه هماهنگ قرار دهد. فرماندار همدان نیز هنگام تشریح برنامه آن را پاسخی به محدودیت برنامهریزیهای صرفاً متمرکز و از بالا به پایین، دانسته است.
اما درست از همین نقطه باید میان ایده خوب و معماری درست اجرا تمایز گذاشت. همدان پیش از این طرح نیز فاقد ظرفیت محلی نبوده است؛ براساس گزارشهای ارائهشده در شورای راهبری مدیریت محلهمحور، 768 قرارگاه محلهمحور بسیج با بیش از 13 هزار عضو سازمانیافته در استان فعال هستند. شهرداری همدان 74 محله را برای مدیریت بحران سازماندهی کرده، آموزشوپرورش در پی تبدیل مدارس به کانون اجتماعی و تربیتی محله است و نهادهای حمایتی و امدادی نیز شبکههای محلی خود را دارند؛ بنابراین مسئله همدان کمبود تشکیلات نیست، موضوع چگونگی تبدیل انبوه تشکیلات موجود به یک نظام منسجم حل مسئله است.
اگر این تمایز جدی گرفته نشود، طرحی که برای کاهش موازیکاری آمده، ممکن است خود به لایه اضافه دیگری بر مجموعه ساختارهای موجود تبدیل شود؛ مسئولان استان نیز این خطر را دیدهاند. در شورای راهبری مدیریت محلهمحور از فعالیتهای جزیرهای سخن گفته شد و معاون هماهنگی امور اقتصادی استانداری تأکید کرد که بدون اتصال دادهها و مدیریت واحد، تعدد فعالیتها میتواند به هدررفت منابع و انرژی منجر شود. این اعتراف مدیریتی، نقطه عزیمت مناسبی برای ارزیابی طرح است. موفقیت محلهمحوری را نباید با تعداد شوراها، جلسات، کمیتهها یا برنامههای برگزارشده سنجید، معیار اصلی باید این باشد که آیا یک مسئله واقعی که پیشتر میان چند دستگاه سرگردان بود، اکنون صاحب متولی، داده، زمانبندی و نتیجه شده است یا خیر؟
در این میان نخستین مسئله اختیار است؛ برای شورای پیشرفت محله 6 کمیته تخصصی از عمران و سلامت تا آسیبهای اجتماعی، معیشت و فرهنگ پیشبینی شده و این شورا قرار است برنامه راهبردی محله را تدوین، برنامههای اجرایی را تصویب و بر کمیتهها نظارت کند. این ساختار روی کاغذ دامنه مسئولیت قابل توجهی دارد، اما مسئولیت بدون اختیار میتواند شورا را به محل انتقال درخواستها تبدیل کند. خودِ استاندار همدان نیز بهصراحت گفته است که مدیریت محلهمحور بدون افزایش اختیارات مدیران استانی، به نتیجه نمیرسد. درواقع مسئله فقط انتقال اختیار از استانداری به محله نیست، پیش از آن باید روشن شود چه بخشی از اختیارات ملی واقعاً به استان منتقل میشود و سپس کدامیک از آن اختیارات قابلیت واگذاری به سطح شهرستان و محله را دارد. نمیتوان از محله انتظار حل مسئله داشت اما ابزار حل را در لایههای بالاتر نگه داشت.
حلقه دوم، نمایندگی مردم است. طبق ساختار اعلامشده، امام جماعت ریاست شورای پیشرفت محله و فرمانده پایگاه مقاومت، دبیری آن را برعهده دارد. این انتخاب میتواند از ظرفیتهای تثبیتشده مسجد و شبکههای مردمی استفاده کند؛ بهویژه آنکه تجربه مدیریت بحران نیز نشان داده مساجد میتوانند در شرایط اضطراری نقش عملیاتی داشته باشند. بااینحال، مسئله نمایندگی به همینجا ختم نمیشود. محله فقط مجموعهای از نهادها نیست؛ زنان، جوانان، سالمندان، کسبه، معلمان، خانوادهها، سمنها و حتی شهروندانی که ارتباط سازمانی با هیچ نهاد محلی ندارند نیز بخشی از آن هستند. اگر شورای محله قرار است «مسئله مردم» را تعریف کند، باید سازوکاری روشن وجود داشته باشد که صدای این گروهها وارد فرایند تشخیص و اولویتگذاری شود. در غیر این صورت ممکن است شورا ازنظر سازمانی محلی باشد، اما ازنظر تصمیمگیری همچنان نهادمحور باقی بماند.
حلقه سوم و شاید نوآورانهترین بخش مدل همدان، داده است؛ مسئولان استان حکمرانی داده را وجه تمایز طرح معرفی کردهاند و از اتصال اطلاعات دستگاهها سخن گفتهاند. این ایده اگر بهدرستی اجرا شود، میتواند یکی از مهمترین دستاوردهای طرح باشد. اکنون ممکن است پرونده یک خانواده همزمان چند دستگاه حمایتی وجود داشته باشد، یک آسیب اجتماعی در آمار دستگاههای مختلف با تعاریف متفاوت ثبت شود یا چند نهاد برای یک مسئله مشابه برنامهریزی کنند، بیآنکه از فعالیت یکدیگر اطلاع داشته باشند. بانک اطلاعاتی محله میتواند این پراکندگی را کاهش دهد، اما اینجا نیز پرسشهای جدی وجود دارد: متولی داده چه نهادی است؟ استاندارد اطلاعات چیست؟ چه کسانی به اطلاعات فردی دسترسی دارند؟ امنیت و حریم خصوصی چگونه تضمین میشود؟ و از همه مهمتر، کدام بخش از دادهها برای مردم قابل مشاهده خواهد بود؟ حکمرانی داده اگر فقط به انباشت اطلاعات در اختیار دستگاهها منتهی شود، با حکمرانی شفاف محلهای فاصله دارد.
حلقه چهارم منابع است؛ محله ممکن است مسئله را بشناسد، شورای خود را تشکیل دهد و حتی برنامه داشته باشد، اما حل بسیاری از مسائل به پول، تجهیزات، نیروی انسانی یا مجوز نیاز دارد. در گزارشهای منتشرشده، شبکههای موجود کارنامههای مالی و اجرایی قابل توجهی ارائه کردهاند؛ از ایجاد هزاران فرصت شغلی و پروژههای عمرانی در شبکه بسیج تا صدها میلیارد تومان کمک مردمی در مراکز نیکوکاری. بااینحال، هنوز تصویر شفافی از اقتصاد شورای پیشرفت محله وجود ندارد. آیا هر محله اعتبار مشخص دارد؟ هزینهکرد را چه کسی تصویب میکند؟ سهم شهرداری، دستگاههای اجرایی و کمکهای مردمی چگونه از یکدیگر تفکیک میشود؟ و گزارش مالی در کجا منتشر خواهد شد؟ بدون پاسخ به این پرسشها، مشارکت محلی در نقطه تصمیمگیری متوقف و دوباره برای اجرا به دستگاههای بالادستی وابسته خواهد شد.
حلقه پنجم، پاسخگویی و سنجش نتیجه است؛ حلقهای که میتواند سرنوشت طرح را تعیین کند. در ادبیات اداری همیشه وسوسه سنجش فعالیت بهجای نتیجه وجود دارد: چند جلسه برگزار شد، چند کمیته تشکیل شد، چند بسته توزیع شد یا چند برنامه فرهنگی اجرا شد؛ اما منطق مدیریت محلهمحور چیز دیگری اقتضا میکند. اگر در محلهای ترک تحصیل مسئله اصلی است، شاخص موفقیت باید کاهش ترک تحصیل باشد، اگر فرسودگی فضای شهری مسئله است، باید زمان و میزان بهبود آن سنجیده شود، اگر آسیب اجتماعی اولویت دارد، تغییر واقعی شاخص مربوطه باید گزارش شود. از این منظر، هر محله به یک شناسنامه مسئله نیاز دارد، شناسنامه ای که صدر تا ذیل روند تشخیص مسئله تا حل آن را مشخص و قابل رصد کند.
محلهمحوری زمانی معنای واقعی خود را پیدا میکند که فاصله میان شناخت مسئله و قدرت حل مسئله کوتاه شود. اگر محله فقط محل جمعآوری اطلاعات و انتقال مطالبات به بالا باشد، شکل تازهای از همان مدیریت متمرکز را خواهیم داشت، اما اگر اختیار متناسب، نمایندگی فراگیر، داده مشترک، منابع شفاف و پاسخگویی عمومی در کنار یکدیگر قرار گیرند، همدان میتواند از شبکههای متعدد موجود یک ظرفیت واقعی برای حکمرانی نزدیک به مردم بسازد. آزمون اصلی این طرح تعداد محلههای سازماندهیشده نیست، تعداد مسائلی است که مردم بتوانند نشان دهند در محله آنها با سازوکاری روشن، قابل سنجش و پاسخگو، حل شدهاند.