گروه رسانه ای سپهر

آخرین اخبار:
شناسه خبر:104117

فرمانده روزهای ناآشنا

زهره پوروهابی
فرمانده روزهای ناآشنا

بعضی آدم‌ها را می‌توان با آنچه انجام داده‌اند، شناخت و بعضی دیگر را باید با شیوه‌ای که در برابر مسئله‌های تازه ایستاده‌اند، فهمید که حاج‌حسین همدانی از گروه دوم بود. اگر زندگی او فقط به تعداد مسئولیت‌ها، عملیات‌ و سال‌های حضور در میدان فرو کاسته شود، شاید بخش مهم‌تری از میراث او نادیده بماند؛ برای مثال این فرمانده‌ از نسل جنگ با عراق، سال‌ها بعد از آن دوران دفاع مقدسی، هنگامی که با میدان‌هایی متفاوت روبه‌رو شد، تلاش نکرد همه واقعیت‌های تازه را در قالب پاسخ‌های آماده گذشته جای دهد. شاید درست در همین نقطه بتوان از سالگرد شهادت او فراتر رفت و پرسشی را پیش‌ روی مدیریت امروز گذاشت: تجربه چه زمانی سرمایه است و چه زمانی انسان را اسیر گذشته می‌کند؟
در آستانه یازدهمین سالگرد شهادت سردار حاج‌حسین همدانی قرار داریم؛ فرمانده‌ای که نامش برای مردم همدان تنها نام یکی از شهدای بلندآوازه کشور نیست، بلکه بخشی از حافظه معاصر این استان است. زندگی او از سال‌های نخست انقلاب و مبارزه با ناامنی در غرب کشور، تا دفاع مقدس، فرماندهی و سازمان‌دهی نیروها، مسئولیت‌های متعدد پس از جنگ و سرانجام حضور در سوریه، امتداد پیدا کرد. کافی است همین مسیر را کنار هم قرار دهیم تا با یک واقعیت روبه‌رو شویم: او در تمام دوران فعالیت خود با یک میدان ثابت مواجه نبود و این تفاوت فقط به جغرافیا محدود نمی‌شد؛ جنس مسئله تغییر کرد و نیروها، تهدیدها، محیط اجتماعی، ابزارها، اقتضائات سیاسی و حتی شیوه سازمان‌دهی نیز دچار تغییر شد. فرمانده‌ای که تجربه جنگ هشت‌ساله را پشت سر گذاشته بود، سال‌ها بعد نمی‌توانست با این تصور وارد میدان تازه شود که هرچه در گذشته آموخته است، بدون بازاندیشی، در محیط جدید نیز کار خواهد کرد. همین‌ جا است که زندگی یک فرمانده نظامی می‌تواند به مسئله‌ای بسیار فراتر از حوزه نظامی تبدیل شود.
ما معمولاً «تجربه» را بدون قید و شرط یک امتیاز می‌دانیم. وقتی کسی سال‌های زیادی مدیریت کرده است، ناخودآگاه فرض می‌کنیم بهتر از دیگران مسئله را می‌شناسد. حال آنکه میان سابقه داشتن و از تجربه آموختن، فاصله زیادی وجود دارد؛ ممکن است مدیری 20 سال در یک مسئولیت حضور داشته باشد، اما درواقع یک‌سال تجربه را 20 بار تکرار کرده باشد. تجربه زمانی ارزشمند است که قدرت دیدن تفاوت‌ها را افزایش دهد، نه اینکه مدیر را چنان به پاسخ‌های گذشته وابسته کند که هر مسئله تازه‌ای را نسخه دیگری از مسائل آشنا ببیند و این همان مرزی است که مدیر باتجربه را از مدیرِ اسیر تجربه، جدا می‌کند.
مدیر باتجربه از گذشته برای فهم بهتر امروز استفاده می‌کند، اما مدیرِ اسیر تجربه تلاش می‌کند امروز را به گذشته شبیه کند؛ اولی می‌پرسد «مسئله اکنون چیست؟» و دومی پیش از آنکه مسئله را درست ببیند، پاسخ را از حافظه خود بیرون می‌کشد. اولی تجربه را سرمایه یادگیری می‌داند و دومی آن را حجتی برای بی‌نیازی از آموختن. زندگی فرماندهی حاج‌حسین همدانی از این زاویه قابل تأمل است؛ او در سال‌های دفاع مقدس در ساخت و سازمان‌دهی نیروها نقش داشت و نامش به‌ویژه با تیپ و سپس لشکر 32 انصارالحسین (ع) و رزمندگان همدانی پیوند خورد، اما سال‌ها بعد که میدان تغییر کرد، همان اصلِ اتکا به ظرفیت انسانی در صورت و ساختاری تازه، معنا پیدا کرد و این راهبرد مهم و مؤثر را به‌خوبی در تأسیس صندوق قرض‌الحسنه عدل اسلامی، هیئت رزمندگان ثارالله و بسیاری از خدمات او، می‌توان رصد کرد. این گزاره شاید یکی از مهم‌ترین درس‌هایی باشد که می‌توان از زندگی او برای امروز استخراج کرد: وفاداری به اصول به معنای تکرار بی‌پایان روش‌ها نیست. گاهی درست برای آنکه به یک اصل وفادار بمانیم، باید روش خود را تغییر دهیم. کسی که میان «اصل» و «روش» تفاوت نمی‌گذارد، ممکن است به‌نام ثبات، درواقع به ایستایی دچار شود.
ایران امروز بیش از بسیاری از دوره‌های گذشته به چنین فهمی نیاز دارد؛ مسئله‌های جامعه ما به‌سرعت درحال تغییر هستند. اقتصاد امروز همان اقتصاد دو دهه قبل نیست و نسل نوجوان و جوان امروز با تجربه نسلی پدران خود، تفاوت‌های جدی دارند؛ فناوری، هوش مصنوعی و شبکه‌های اجتماعی شکل ارتباط، آموزش، کسب‌وکار، فرهنگ و حتی ادراک انسان از جهان را دگرگون کرده‌اند. خانواده با مسائل تازه‌ای روبه‌رو است، رسانه ساختار سابق خود را از دست داده و شهرها با شکل پیچیده‌تری از مسائل اجتماعی و زیست‌محیطی مواجه شده‌اند که در چنین جهانی، خطرناک‌ترین مدیر الزاماً مدیر کم‌تجربه نیست، گاهی مدیری است که آن‌قدر به موفقیت‌های گذشته خود مطمئن است که دیگر ضرورت فهم دوباره مسئله را احساس نمی‌کند.
این بحث برای همدان نیز یک موضوع انتزاعی نیست. استانی که حاج‌حسین همدانی را یکی از سرمایه‌های تاریخی و انسانی خود می‌داند، اگر بخواهد نسبت واقعی‌تری با میراث او برقرار کند، نباید تنها به نام‌گذاری خیابان‌ها، برگزاری مراسم‌ها و بازگویی خاطرات بسنده کند. همه این‌ها برای حفظ حافظه تاریخی ضروری است، اما کافی نیست. همدان باید از خود بپرسد: امروز چگونه انسان‌هایی پرورش می‌دهیم که بتوانند در برابر مسئله‌های آینده بایستند؟ آیا نظام مدیریتی استان به مدیرانی میدان می‌دهد که سؤال تازه مطرح کنند، روش‌های ناکارآمد را کنار بگذارند و از آزمودن راه‌های تازه نترسند؟ آیا دستگاه‌های اجرایی ما به همان اندازه که برای سابقه ارزش قائل‌ هستند، برای یادگیری، جسارت فکری و توان حل مسئله نیز ارزش قائل می‌شوند؟ آیا دانشگاه‌های ما فقط دانش منتقل می‌کنند یا انسان‌هایی تربیت می‌شوند که بتوانند مسئله‌های ناشناخته آینده را صورت‌بندی کنند؟ آیا جوانان این استان صرفاً باید افتخارات نسل‌های پیشین را بشناسند یا خودشان می‌بایست برای ساختن افتخارات نسل بعدی آماده شوند؟
اینجا است که بزرگداشت شهیدهمدانی می‌تواند معنایی تازه پیدا کند؛ شهری که به یکی از فرزندان خود افتخار می‌کند، باید بتواند سازوکار پرورش نسل بعدی انسان‌های بزرگ را نیز ایجاد کند؛ هیچ شهری تنها با خاطرات گذشته بزرگ نمی‌ماند. سرمایه تاریخی زمانی زنده است که به سرمایه انسانی آینده تبدیل شود. اگر از حسین همدانی سخن می‌گوییم اما نمی‌توانیم از دل تجربه او پرسشی برای امروز خود استخراج کنیم، به‌تدریج شخصیت او را از یک «تجربه زنده» به یک «خاطره محترم» تبدیل خواهیم کرد.
شاید یکی از آسیب‌های برخی از بزرگداشت‌ها نیز همین باشد؛ آن‌قدر درباره فضائل شخصیت‌های بزرگ سخن می‌گوییم که دیگر امکان گفت‌وگو با زندگی آنان باقی نمی‌ماند. آنان را در مرتبه‌ای قرار می‌دهیم که می‌توان تحسینشان کرد، اما دیگر نمی‌توان از آن‌ها آموخت. درحالی که ارزش میراث مردانی چون حاج‌حسین همدانی دقیقاً زمانی آشکار می‌شود که زندگی‌ آن‌ها بتواند در برابر نسل امروز سؤال قرار دهد.
11 سال پس از شهادت حاج‌حسین همدانی شاید بزرگداشت واقعی او همین باشد که به‌جای تکرار یک روایت آشنا، یکی از ویژگی‌های کمتر دیده‌شده زندگی‌اش را به پرسشی برای خودمان تبدیل کنیم: حاج‌حسین همدانی به نسلی تعلق داشت که بارها میدان مقابلش تغییر کرد و ناگزیر بود دوباره ببیند، دوباره بفهمد، نیرو بسازد و متناسب با واقعیت تازه عمل کند شاید این، یکی از مهم‌ترین درس‌های «فرمانده روزهای ناآشنا» برای مدیران روزهای ناآشنای پیش روی ما باشد.

ارسال نظر

سوال: پایتخت اسپانیا؟ Madrid

*شرایط و مقررات*
کلمه امنیتی را بصورت حروف فارسی وارد نمایید
بعنوان مثال : پایتخت ارمنستان ؟ ایروان
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
پربازدیدترین آخرین اخبار