مبانی علمی مداخله در بافتهای شهری چیست؟
نوع و چگونگی مداخله در بافتهای شهری، هم میتواند جانی دوباره به آن بدهد و هم میتواند حیاتی که دههها یا سدهها در آن شکل گرفته است را در چندسال از بین ببرد.
بافتهایی از شهر که مدتزمان زیادی است روح و جریان زندگی از آنها گرفته شده و نتوانستهاند همگام با توسعه شهر، خود را با سایر بافتهای شهری تطبیق دهند، نیازمند مداخله است تا روح زندگی، دوباره در آنها جاری شود؛ البته مداخلات کالبدمحور، تنها محدود به بافتهای فرسوده و جامانده از حیات شهری نمیشود و هرگونه بافت شهری در برههای از زمان نیازمند انجام مداخلاتی بنا بر تصمیم مدیران و برنامهریزان شهر است. این مداخله نباید تنها محدود به کالبد و ساختار آن بافت شود و دیگر ابعاد بافت نیز باید موردتوجه قرار بگیرد. اینکه این بافت شهری در کدام فرایند شهری شکل گرفته؟ هویت آن چیست؟ و تغییرات اعمالشده چه اثراتی میتواند بر شهروندانی داشته باشد که در آنجا زندگی، کار یا رفتوآمد میکنند، اهمیت زیادی دارد.
بنا بر نظر کارشناسان و متخصصان شهری، این بخش بهدرستی در شهرهای ما موردتوجه واقع نشده و علت شکست طرحهای شهری نیز همین است. در این ارتباط با امیرحسین شبانی؛ دکترای شهرسازی و عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد نجفآباد، گفتوگویی انجام دادهایم که در ادامه میخوانید:
*از تجربه کشورهای دنیا در سیاستهای مداخله در بافتهای شهری، چهچیزی بهدست میآید؟
توجه به جنبههای اجتماعی و اقتصادی در سیاستهای مداخله در بافتهای شهری، موضوعی است که در طول زمان با فرازونشیبهای متفاوتی در کشورهای مختلف، روبهرو بوده و میتوان آن را در قالب ساختارهای مدیریتی موردبررسی و تحلیل قرار داد. ساختارهای مدیریت شهری در کشورهای دنیا در بازههای زمانی مختلف و بنا به تحولات اجتماعی و اقتصادی به اشکال مختلفی با این موضوع مواجه شدهاند. بهطور کلی میتوان گفت که بهنظر میرسد کشورهای توسعهیافته از اواسط قرن بیستم تاکنون، سعی کردهاند که با جمعبندی تجارب مختلف، روندهای معمول را تغییر داده و تجارب گذشته را دوباره تکرار نکنند. در حالیکه در کشور ما تجربهها مجدداً آزموده میشود. این وضع موجب صرف هزینه، از دست دادن زمان و روندهای روبهعقب شده که سیاستهای مداخله در بافتهای شهری را با شکست مواجه کرده است.
*جایگاه بررسیها و تحلیلهای جامعهشناسانه و اجتماعی در بافتهای شهری چیست؟
دو بعد کالبد و ساختار اجتماعی، هرکدام بهصورت جداگانه نمیتوانند ساختاری زنده و پویا را برای بافتهای شهری ایجاد کنند و درهمتنیدگی بین ایندو، امری کاملاً بدیهی است. چنانچه بخواهیم بافتهایی سرزنده و زیستپذیر داشته باشیم که شأن انسان و جایگاه تعالیبخش او در محیط شهری حفظ شود، باید روح و کالبد بافت را باهم و درهمتنیده ببینیم.
*اهمیت توجه به بعد اجتماعی بافتهای شهری چیست؟
ما سابقه طولانی در شکلگیری، تداوم و حضور مؤثر شبکههای شهروندی در طول تاریخ شهرهای ایران داشتهایم و این مهم در قالب تاریخ شهر قابلبررسی است. شبکههای اجتماعی در دل بافتهایی که امروزه با نام بافتهای تاریخی نام دارند، وجود داشته است که بخشی از هویت این بافتها محسوب میشود، اما متأسفانه در دوران معاصر فردگرایی حاصل از مدرنیسم، موجب شده است که این شبکهها تضعیف و ناپیدا شوند. برای همین است که ما برای مداخله در یک بافت، سردرگم هستیم و نمیدانیم باید از کجا و چگونه شروع کنیم و سختیهای بسیاری در این راه وجود دارد.
*موانع لحاظ کردن ویژگیهای اجتماعی و اقتصادی در بافتهای شهری چیست؟
یکی از اصلیترین موانع ما حوزه قوانین، ضوابط و آییننامههای جاری و ساری است که در دستور کار قرار دارد. در این زمینه پژوهشهای بسیاری شده است که نشان میدهد ما ازنظر تعداد قوانین و ضوابط سیاستهای مداخله در بافت مشکلی نداریم و تعداد آنها در 50 سال گذشته به شکل زیادی افزایش پیدا کرده است، اما تداخل بین حوزههای قوانین موجب تعارض بین آنها شده و در این میان برخی فضاها در حوزه اجرا مغفول است. غلبه نگاههای طرحهای جامع و تفصیلی، طنز تلخ سیاستهای مداخله ما بوده و اینکه طرحهای جامع و تفصیلی نگاه جامع و کاملی ندارند، اما هیچوقت این ساختار تغییر نکرده و ساختارهای مدیریتی برای قرار گرفتن در این ذیل و در این امتداد، هنوز آمادگی لازم را ندارند.
مهمترین دغدغه شهرداران ما این است که چطور تا آنجایی که امکانپذیر است، درآمدهای ناپایدار شهری را بهنحوی پاسخ دهند. اتاقهای فکری که بتواند نقش مدیریت شهری را در کشور ما به یک استراتژیست ارتقا بدهد، جای یک عملگر صرف، در میدان واقعی شهر خالی است. آمادگی ذهنی و عملیاتی در مدیریت شهری ما وجود ندارد. فاصله بین بافتهای اجتماعی و ساختارهای مدیریت شهری در طول زمان، دیوار بلندی را بین این دو بخش ایجاد کرده و نبود ارتباط و گفتوگو بین این دو بخش مهم، موجب شده که ازطرفی مدیریت شهری در زمینه بافت اجتماعی دچار مشکل باشد و ازسوی دیگر افکار عمومی شهر نسبت به مدیریت بیاعتماد شود. مدیریت شهری نمیخواهد آنچه را که در درون خودش دارد، عیان و زمینه را برای یک گفتوگوی دوطرفه بین این دو بخش مهم فراهم کند.
منبع: ایمنا