میزان سخاوت شما ربط دارد به خیابانی که در آن قدم میزنید
سپهرغرب، گروه شهر: چند محقق دانشگاه کارولینای جنوبی هنگام مطالعۀ رفتار افراد در یک مرکز خرید متوجه نکتۀ عجیبی شدند؛ میزان احتمال کمک مالی به دیگران در میان کسانی که از پلهبرقی بالا میرفتند دو برابر کسانی بود که از پلهبرقی پایین میآمدند. آنها نتیجه گرفتند صعود نوعی حس سخاوت و مناعت طبع به آدمها میدهد، هرچند بهصورت ناخودآگاه. این تنها یک مثال است از تأثیرات شگفتآوری که تجربههای محیطی بر رفتارهای اجتماعی ما میگذارد.
اروینگ گافمن، جامعهشناس سرشناس گفتهاست: زندگی سلسلهای از اجراهاست که همۀ ما در آن بهطور پیوسته اثری را که بر دیگران میگذاریم مدیریت میکنیم. اگر اینچنین باشد، پس مکانهای عمومی مثل خانه و اتاق پذیرایی، حکمِ صحنههای اجرا را خواهند داشت. معماری، منظره، ابعاد صحنۀ اجرا و سایر عوامل پیرامون ما پیامهایی به ما مخابره میکنند دربارۀ اینکه چگونه نمایشمان را اجرا کنیم و چه رفتاری با دیگران داشته باشیم.
ممکن است مردی در پس کوچهای پوشیده از دیوار نگاشتههای (1) شلوغ و نامرتب ادرار کند، اما فکرش را هم نمیکند که این کار را بیرونِ خانۀ یکی از اقوامش در محلهای شیک و تمیز انجام دهد. او بیشتر تمایل دارد لطف و محبت خود را زمانی ابراز کند که در میان خانواده و دوستان یا در معرض دید است، نه در پس کوچهای چرک و بدمنظر. از دید گافمن اینها پاسخهایی آگاهانه و حسابشده به مقتضیات صحنه هستند؛ اما اخیراً ما پی بردهایم که برخی عکسالعملهای اجتماعی ما حتی بدون ملاحظۀ آگاهانۀ خودمان صورت میگیرند. روند تکاملی ما نیز همانند سایر حیوانات بدین گونه بودهاست که تهدیدها و پاداشهای محیط اطرافمان را به شکلی ناخودآگاه برآورد کنیم.
زیستشناسان تکاملی، دی. اس. ویلسون و دنیل اوبراین، تصاویری را از نماهای مختلف خیابانهای محلۀ بینگهمتون نیویورک به افرادی نشان دادند که آنجا زندگی نمیکردند. سنگفرشهای شکسته، چمنهای نامرتب و خانههای مخروبه در برخی از این خیابانها خودنمایی میکرد. در برخی خیابانهای دیگر پیادهروهای تروتمیز و حیاطها و خانههای آراسته و مرتب به چشم میآمدند. پس از مشاهدۀ تصاویر از داوطلبان خواسته میشد تا وارد بازی شوند که اقتصاددانان تجربی آن را طراحی کرده بودند. به آنها گفته شده بود که در این بازی قرار است با فردی از ساکنان محلهای که تصاویرش را دیده بودند مبادله کنند.
احتمالاً خودتان میدانید واکنش آنها چه بود. داوطلبان هنگامیکه فکر میکردند با فردی از محله تمیزتر و آراستهتر سروکار دارند، سخاوت و اعتماد بیشتری نشان دادند. ممکن است این پاسخ ازنظر شما واکنشی منطقی به جلوههای فرهنگ اجتماعی هر محله باشد؛ مثلاً آراستگی حاکی از آن است که مردم به هنجارهای اجتماعی احترام میگذارند؛ اما حتی کیفیت سنگفرش خیابان و پیادهرو (که هیچ ارتباط منطقی با میزان اعتمادپذیری ساکنان یک خیابان ندارد) بر قضاوت آنها تأثیر گذاشت.
درواقع، ما معمولاً طوری به محیطمان واکنش نشان میدهیم که ظاهراً ارتباط چندانی با تفکر آگاهانه یا منطق ندارد. برای مثال، هرچند که همۀ ما قبول داریم بسیار احمقانه است اگر اجازه دهیم دمای دستمان شیوۀ رفتارمان با غریبهها را تعیین کند، اما بررسیهای آزمایشگاهی نشان میدهند که آدمها وقتی یک نوشیدنی گرم را در دست نگهداشتهاند، بیشتر از زمانی که این نوشیدنی سرد باشد به غریبهها اعتماد خواهند کرد. در آزمایش دیگری مشخص شد که پیاده شدن از پلهبرقیای که رو به بالا میرود بیش از پایین آمدن از پلهبرقی حس سخاوت و مهربانی ما را برمیانگیزاند؛ در حقیقت، به نظر میرسد صعود، به هر شکلی که باشد، موجب رفتارهای شایستهتری میشود.
روانشناسان نهایت تلاش خود را به کار گرفتهاند تا این همبستگیها را توضیح دهند. یکی از نظریات، پیشنهاد میکند که ما شرایط محیط را همچون استعارهها تجربه میکنیم؛ ازاینرو گرمای فیزیکی را به گرمای اجتماعی تعبیر کرده و حرکت رو به بالا، ارزشهای والای اخلاقی محیط، نشانهها و پیامهای دقیقی به ما مخابره میکند که موجب میشود واکنشهای متفاوتی به چشمانداز اجتماعی نشان دهیم و سخاوتمندی را در ما بیدار میکند.
سلسله پژوهشهای دیگری که به نظریۀ مدیریت وحشت (2) موسوم است ادعا میکند که ترس نهفته و دائمی ما از مرگ محرک رفتارهایمان است. بر اساس این دیدگاه، آن پیادهروهای خراب و بدشکل در بینگهمتون، ترس ناخودآگاهی را در ما بیدار میکند که سبب میشود از مردمی که در آنجا زندگی میکنند فاصله بگیریم. جدای از سازوکار این فرایند، بهیقین میتوان گفت که محیط، نشانهها و پیامهای دقیقی به ما مخابره میکند که موجب میشود واکنشهای متفاوتی به چشمانداز اجتماعی نشان دهیم، حتی اگر آن نشانهها اصلاً در محدودۀ تحلیل منطقی ما از محیط نگنجد.
پژوهشگران دانشگاه کارولینای شمالی با مشاهدۀ خریداران در یک مرکز خرید دریافتند شمار کسانی که به خیریۀ سپاه رستگاری کمک مالی کرده بودند در میان افرادی که پس از بالا رفتن از پلهبرقی پیاده شدهاند دو برابر کسانی بود که از پلهبرقی پایین آمده و پیاده شدهاند. آنها همچنین دریافتند افرادی که قطعۀ فیلمی از مناظر فیلمبرداری شده را از پشت شیشۀ هواپیما تماشا کرده بودند، نسبت به کسانی که فیلمهای ضبطشده را از پشت شیشۀ اتومبیل دیده بودند، در بازیهای کامپیوتری همیاری بیشتری از خود نشان میدادند. در چندین آزمایش دیگر ارتباط مشابهی بین ارتفاع و نوعدوستی مشاهده شد. پژوهشگران بر این باورند که قرار گرفتن در بلندی یا صرف عمل بالا رفتن به ما یادآوری میکند که در اندیشه و رفتارمان بلندنظر باشیم.
عصبپژوهان فهمیدهاند که نشانههای محیطی، پاسخهای فوری را حتی پیش از آنکه ما آگاه شویم در مغز انسان برمیانگیزانند. هنگامیکه وارد مکانی میشوید، هیپوکامپ، متصدی خاطرات ذهنی، فوراً وارد عمل میشود و آنچه را که در هرلحظه میبینید با خاطرات اولیۀ شما مقایسه میکند تا نقشۀ ذهنی آن مکان را ترسیم کند، اما پیامهایی را نیز به مراکز بیم و پاداش مغز ارسال میکند. همسایۀ آن، هیپوتالاموس، پیش از آنکه بیشترِ ما حتی دربارۀ خطرناک یا ایمن بودن آن مکان به نتیجهای رسیده باشیم از طریق ترشح هورمون به آن علائم واکنش نشان میدهد. مکانهایی که ملالآور یا بسیار سردرگم کننده به نظر میآیند، موجب آزاد شدن آدرنالین و کورتیزول، هورمونهای مرتبط با ترس و اضطراب میشوند. مکانهای آشنا و قابل رفتوآمد و مکانهایی که خاطرات خوش را در ذهن تداعی میکنند به احتمال بیشتری هورمون حالِ خوب یا سروتونین و همچنین هورمون دیگری به نام اکسیتوسین را فعال میکنند که از حس اعتماد بین فردی استقبال کرده و آن را تقویت میکند.
روزی که پل زک، متخصص حوزۀ اقتصاد عصبشناسی (3) را در آناهایمِ کالیفرنیا ملاقات کردم به من گفت، «مغز انسان انطباقپذیر است و دائماً خود را با محیطی که در آن قرار میگیرد وفق میدهد». زک پژوهشگری است که نقش اساسی اکسیتوسین را در ارتباطات انسانی کشف کرد. او توضیح داد که ما انسانها برخلاف برخی پستاندارانِ منزوی و غیراجتماعی، دارای گیرندههای اکسیتوسین متراکمتری در قدیمیترین بخش مغزمان هستیم و این گیرندهها حتی پیش از آنکه با دیگران وارد صحبت شویم، دستبهکار میشوند.
این مسئله باید دغدغهای برای شهرسازان باشد، زیرا مادامیکه ما به دیگران دل میسپاریم، نه فرهنگ میتواند تضمین کند که همیشه رفتار مناسبی با غریبهها داشته باشیم، نه سازوکارهای زیستی. برای مثال، پژوهشگران هلندی دریافتند که اکسیتوسین که قاعدتاً باید برای مشارکت در اَعمال همیارانه و بشردوستانه ما را تشویق کند در اثر بیگانههراسی دچار سوگیری میشود.
دانشجویان هلندی پس از استنشاق پودری شیمیایی حاوی اکسیتوسین با پرسشی مواجه شدند که نمونهای از یک دوراهی اخلاقی است؛ آیا حاضرید فردی را زیر قطار هل دهید، اگر این کار زندگی پنج نفر دیگر را نجات دهد؟ مصرف اکسیتوسین سبب شد این دانشجویان به احتمال کمتری فردی را که نام سنتیِ هلندی دارد به زیر قطار هل دهند، اما به احتمال بیشتری حاضر بودند فردی را که ظاهراً نامی اسلامی داشت، قربانی کنند.
این قبیلهگراییِ ضد جهانوطنی ممکن است در نگاه نخست و تا زمانی که معجزۀ قابلیت شهرهای بزرگ و بهویژه مکانهای عمومی بزرگ در برانگیزاندن و تقویت اعتماد و همکاری را مدنظر قرار ندهیم ناامیدکننده به نظر برسد. طراحی [شهری] این ظرفیت را دارد که ما را به سمت اعتماد و همدلی سوق دهد، بهنحویکه انسانهای بیشتری در نظرمان شایستۀ احترام و توجه باشند.
ادامه دارد...
پینوشتها:
• این مطلب را چارلز مونتگومری نوشته و در تاریخ 22 نوامبر 2013 با عنوان «Why We're Sometimes Kind Without Reason» در وبسایت آتلانتیک منتشرشده و وبسایت ترجمان در تاریخ 19 فروردین 1397 آن را با عنوان «میزان سخاوت شما ربط دارد به خیابانی که دارید در آن قدم میزنید» و ترجمۀ سجاد امیری منتشر کردهاست.
•• چارلز مونتگومری (Charles Montgomery) روزنامهنگار و مؤلف کتاب کوسهخدا (The Shark God) است. این کتاب که در کانادا با عنوان آخرین مشرک (The Last Heathen) به چاپ رسیدهاست، جایزۀ چارلز تیلور را در بخش ادبیات غیرداستانی دریافت کرد.
[1] Graffiti: به تصویرها، نقشها، اشکال، حرفها، نشانهها، نمادها، الگوها و کلمهها بر روی دیوارها یا هر مکان عمومی که بتوان از آن برای نوشتن، نقاشی، کندهکاری و خطکشی کردن استفاده کرد، گفته میشود [مترجم].
[2] terror management theory
[3] Neuroeconimcs: نام یک شاخه جدید از دانش است که نقطۀ تلاقی روانشناسی، اقتصاد و عصبشناسی است و هدف از آن بررسی تصمیمات انسان از دید این علوم است [مترجم].