پیادهراه اکباتان و بازاری از جنس خلاف
سپهرغرب، گروه شهر - طاهره ترابیمهوش: به بازار معتادان خنزرپنزری خوش آمدهاید؛ بازاری با فروشندههای معتاد، مشتریهای ناجور و رهگذران ناچار و نمایشگاهی از آتوآشغالهایی همچون انگشتر، تسبیح، کت و کفش مستعمل، سیم شارژ پاره و چند عروسک کهنه که دورهم جمع شدهاند.
هر چیزی که به دردتان نمیخورد اینجا پیدا میشود. از تیغ چرخگوشت زنگزده یک پره شکسته تا قاشق و چنگال تابهتا که سیاهی لجن رویش جایی برای خودنمایی برق استیل باقی نگذاشته، کتانیهای پارهپوره، سیدیهای خشدار، انگشترهای بدلی و شلوارهای لی کهنه و کتابهای کمکآموزشی ریاضی پایه دوم و کاپشن رنگ و رو رفته کرهای.
از میدان امام (ره) که بپیچی در پیادهراه اکباتان، بازار بزرگ، اوراق و زنگزدهای میبینی؛ انگار خوره به جانش افتاده باشد. فقر و اعتیاد این تکه از شهر را مثل موریانه جویدهاست.
معمولاً از ساعت 9 صبح به بعد سروکلهشان پیدا میشود، هرکسی باری به دوش گرفته و سلانهسلانه میآید. بعد هرکدام بساطشان را بانظم و وسواس روی کارتن، گونی و یا نایلونهای بزرگ زباله پهن میکنند و چمباتمه مینشینند و در آفتاب کمرمق اسفندماه چرت میزند. بعضیها سرشان آنقدر به زمین نزدیک میشود که مثل پاندول ساعت تا روی خنزرپنزرشان آویزان میشوند.
بارها و بارها خواسته یا ناخواسته از کنارشان گذشته بودم البته نه به قصد تهیه گزارش، اما امروز مجبورم ببینم زیر پوست این تکه از شهر چه میگذرد؟ بساط خنزرپنزر فروشان درست نزدیکی عمدهفروشان لوازمخانگی، فرش و پوشاک پیادهراه اکباتان است. جمعشان درست مثل لکه سیاهی است بر روی فرشی خوشنقش. در طول روز بارها ماشین پلیس از این مسیر عبور میکند و حتی اغلب یکی از خودروهای پلیس جهت نظارت بر توزیع گوشت و مرغ در ابتدای پیادهراه حضور دارد اما به نظر میرسد این صحنهها دیگر برایشان تکراری شده چراکه آژیری را به صدا درنمیآورند.
از اصل موضوع به حاشیه نرویم؛ هر چیزی که به نظر بیارزش میآید روی زمین پهن است. سروصدای ماشینهایی که از خیابانهای شهدا و باباطاهر با سرعت 40 تا60 کیلومتر عبور میکنند بیشتر از صدای فروشندگان پیادهراه اکباتان است، درواقع باید بگویم از این آدمها صدا درنمیآید. اغلب آنها زیر آفتاب سرد زمستان در چرت خماری بوده و سرشان تا کمر خم شده و عن قریب است که بر روی اجناس خود پهن شوند و یا سر پا ایستاده و کتی بر دوششان آویختهاند.
نخستین بساطکننده، پلاستیکی را در ابعاد یک متر پهن کرده و روی آن چند کتانی، کفش و کاپشن کهنه قرار داده، بهعلاوه چند بشقاب ملامینی و یک رنده قرمز قدیمی که مشغول مرتب کردن آنهاست، بالای بساطش میایستم و طوری وانمود میکنم که مشتریام. در میان کتانیها یک جفت از بقیه تمیزتر است.
- خانم بشقابا ارزش دیدن دارهیا...
- نه ممنون.
- چی به کارت میاد؟
- چیزی مدنظرم نیست فقط نگاه میکنم.
بساطیها دیگر خماری امانشان را بریده آنقدر با گردنهای چرک و کبرهبسته خمشدهاند که میتوان یکییکی مهرههای کمرشان را شمرد. شاید یک ماهی باشد حمام نرفته باشند. یکیشان از چرت میپرد: «خانم چیزی میخوای؟ حراج آخر سال گذاشتیما»
میپرسم این انگشتر عقیق چند؟
- 70 تومن خیرشو ببینی.
- کمتر حساب کنید، برای بابام میخوام.
- آخر آخرش 60 تومن.
پیش خودم میگویم چه مردمآزاری شدهام که چُرت خلقالله را پاره میکنم. اینجا اغلب فروشندهها معتاد و یا موادفروشند، جز تعداد معدودی از آنها.
درست در ابتدای پیادهراه، جلوی درب ورودی بانک ملی، پیرمرد قدکوتاهی با موهای کم پشت و چشمانی فرورفته و لباسهای مندرس، کتانیهای اسپرتکس قدیمی به پا دارد، اما دستکشهایی که به دست کرده بیشتر از همه مشخصاتش توجهم را جلب کرد. دستکشهای بافتنی زُخمت، گونی 10 کیلویی برنج را روی زمین انداخته و رویش چند قیچی سلمانی، چند پیچگوشتی و انبردست زواردررفته قرار دادهاست.
درواقع اینجا همهچیز درهم است، از انگشترهای کهنه تا سیم بریده یک شارژر، کتی کهنه بر دوش یک مرد، تعدادی تسبیح رنگارنگ، پنجهبوکس و چاقویی در غلاف در بساطیهای پیادهراهی که نمیتوان گذر از آن را به هرکسی توصیه کرد.
بهشت کهنهفروشان و شاید عدهای موادفروش و مال فروش؛ چند سالی میشود که اکباتان را به جمعهبازارش میشناسند، بازاری با اجناس کهنه، البته کاسبهای جمعهبازار فقط جمعهها به اکباتان نمیآیند، آنها را میتوان هرروز بر روی یکی از سکوهایی که سال گذشته بهعنوان نشیمنگاه گردشگران ساخته شد مشاهده کرد، همانهایی که حتی با نگاه کودکانه هم میتوان فهمید ریگی به کفش دارند و جنسشان جور نیست.
اینجا خبری از زرقوبرق بازار نیست چراکه خانوادهها برای حضور در این پیاده احساس امنیت نمیکنند، از طرفی هم با پیادهراه شدن اکباتان، این خیابان قدیمی به قرق اراذلواوباشی درآمده که به بهانه فروش و یا خرید بهصورت دستهای دور بساطیها جمع میشوند.
اما دراینبین کاسبان قدیمی از حضور معتادان و موادفروشان متجاهری که اکباتان را پاتوق استعمال و فروش مواد مخدر کردهاند گلایهمندند بهطوریکه یکی از مغازهداران اذعان کرد: اینجا همهچیز در هم است، هرچه بخواهی پیدا میشود بهجز آرامش برای حضور خانوادهها برای خرید.
یکی از مغازهدارها که بخاری و یخچال قدیمی میفروشد، تصریح کرد: ما اینجا برای خودمان روانشناس شدهایم، شما نه خریداری نه فروشنده. برای ما هم دنبال شر نباش. وقتی میفهمد خبرنگارم و آمدهام از وضعیت پیادهراه اکباتان گزارشی تهیه کنم، خندهای مصنوعی کرد و ادامه داد: آنطرف خیابان را میبینی، آنها قرص و مواد مخدر میفروشند، البته عدهای نیز فروشنده مال دزدی هستند بعضیها میخرند. مال فروشهایی که اینجا میآیند بیشتر ابزارآلات کارگاهی میآورند.
نامش را پرسیدم و گفت: نه اسم نه عکس، برای ما داستان درست نکن. اطلاعات خواستی دادم. اینجا مشکل زیاد دارد. از معتاد و موادفروش گرفته تا فروشنده کالای دزدی، البته کسی قرار نیست وسایل بزرگ را برای فروش بیاورد. بیشتر خردهریز و وسایلی را میآورند که بتوان در کیسه برنجی جا کرد و از فروشش پول درآورد.
آرامتر که شد اظهار کرد: مشکل اینجا اعتیاد است، معتادهای متجاهر و موادفروشهایی که همه میدانند اینجا هستند اما کسی به سراغشان نمیآید و با خنده مصنوعی گفت: خدا را شکر خانوادهها از این پیادهراه عبور نمیکنند.
بحث را عوض کرده و عنوان کرد: کمی جلوتر سمت راست، آنجا پاتوق خلاف فروشهاست و با تلخندی ادامه میدهد: سراغشان نرو، زیاد سؤالپیچشان نکن، با کسی شوخی ندارند!
یکی دیگر از کاسبان با لحنی عصبی در پاسخ به سؤالاتم، گفت: خدا پدرت را بیامرزد، نوشدارو بعد از مرگ سهراب، بعد از پیادهراه شدن اکباتان دیگر در این خیابان نمیتوان کاسبی کرد، ماهی چهار میلیون کرایه مغازه میدهم اما کو مشتری؟!
یکی دیگر از مغازهداران پیادهراه اکباتان که البسه مردانه میفروشد نیز در تأیید صحبت همکاران خود معتقد است که در 40 سال گذشته رکودی همچون امسال را تجربه نکرده و اظهار کرد: خانم بهصراحت میگویم زن و بچه من برای خرید به اکباتان قدم نمیگذارند چراکه نظارتها مقطعی است.
وی افزود: بارها پرسه زنی افراد ناباب در پیادهراه اکباتان را گوشزد کردهایم اما کل کارشان (نیروی انتظامی) شده اجرای طرح بهصورت مقطعی و جری کردن آنها.
پسر جوان دیگری که در این پیادهراه بهعنوان یکی از برندهای مردانه فروشی (در حوزه کتوشلوار) فعالیت میکند و مغازه بزرگی دارد نیز در پاسخ به چرایی از رونق افتادن پیادهراه اکباتان، گفت: خیابان اکباتان قلب بازار همدان است اما اجرای پیادهراه منجر به بن بست شدنش شده و با شرایط ایجادشده بهواقع صورتمان را با سیلی سرخ میکنیم.
وی با تأکید بر اینکه برادرم از هیئتامنای این خیابان است و بارها برای حل مشکلات کسبه با نهادهای اجرایی و انتظامی همچون فرمانداری و شهرداری مکاتبه کردهایم، تصریح کرد: با خروج خودروها از این خیابان و انتقال ایستگاههای اتوبوس و تاکسی، دیگر معدود مشتریانی که داشتیم را نیز نداریم و درواقع عرصه را برای گسترش فعالیت کهنه فروشیها و مواد و مال فروشان باز کردند.
یکی دیگر از لباسفروشیها که در ابتدای پیادهراه مغازه دارد نیز با ناامیدی از رفع مشکلات که گویی امیدی هم به انعکاس مصاحبهاش ندارد، عنوان کرد: طی بیست سال گذشته کمترین توجه به برقراری نظم در پیادهراه و یا به قولی خیابان اکباتان شده و همین مسئله باعث نهادینه شدن خلاف در این خیابان شدهاست.
وی افزود: باید تمهیداتی اندیشید تا فضا برای حضور افراد ناباب در پیادهراهها بهعنوان مأمنی برای حضور خانوادهها تنگ شود وگرنه به هر ترتیب این بازار مرده و رونق نخواهد گرفت.
یکی دیگر از کاسبان که بهشدت از عدم رونق بازار این روزهای پیادهراه اکباتان شاکی است در پاسخ به سؤالاتم، اظهار کرد: خانم اینجا پیادهراه درست نکردیم بلکه فضایی ایجاد شده تا موادفروشان و اراذلواوباش در تنگنا نباشند و راحتتر رفتوآمد کنند.
وی که مردی حدود 45 ساله به نظر میرسد، خاطرنشان کرد: حتی شعب بانکهایی که در این خیابان مستقر بودند نیز از این خیابان رخت بسته و کوچ کردهاند، چگونه انتظار دارید که من کاسب در این بازار بیثبات بدون مشتری دوام بیاورم؟
معالوصف؛ گرچه نمیتوان تلاشهای بیوقفه نیروی انتظامی در بخشهای مختلف را نادیده گرفت اما در مباحث مطرحشده عمده مشکلات با فضای کاری این نهاد انتظامی مرتبط بود که انتظار میرود با دقت نظر بیشتری در این مقوله ورود کرده و رونق ازدسترفته بازار اصلی همدان را بازگردانند، زیرا اجرای طرحهای مقطعی نمیتواند در مکانهای اینچنینی که درواقع بزه بهصورت نهادینه به فرهنگ بدل شده کاری از پیش ببرد؛ بلکه باید تدبیری درست و ریشهای برای این مشکلات اندیشید.
گفتنی است؛ برای دریافت پاسخی قانعکننده در خصوص مباحث مطرحشده بارها با حسین بشری، معاون اجتماعی فرماندهی انتظامی همدان تماس تلفنی گرفته شد اما متأسفانه خبرنگار روزنامه سپهرغرب موفق به گفتوگو با وی نشد.