سمفونی سکوت در فرهنگسراهای همدان
سپهرغرب، گروه شهر - عباس سریشی: بنا بر تعریف، فرهنگسرا ساختاری است که در آن یک یا چند نهاد، فعالیت فرهنگی داشته و در نظر است تا در آنها آموزشهای گوناگونی در حوزههای مختلف اعم از فرهنگی، هنری، دینی و غیره به مراجعان ارائه شود؛ بنابراین عمده فرهنگسراهای موجود نیز بهصورت منطقهای دایر شده و فعالیت خود را گرد یک گروه یا یک محور کاری متمرکز میکنند.
اما در موارد خاص ممکن است به دلیل در اختیار داشتن نیروی انسانی متخصص و پشتوانه مالی، ضمن وسعتبخشی به دامنه فعالیتها بهجز پوشش دادن منطقه خود، به فعالیتهای فرامنطقهای نیز بپردازند گو اینکه در برخی دیگر از فرهنگسراها نیز بهصورت ویژه فقط به یک موضوع پرداخته شود و اصطلاحاً رویکردی تخصصی و ویژه به خود بگیرند.
به اعتقاد کارشناسان، فرهنگسراها عموماً بر پایه شیوه فعالیت، به یکی از محورهای سهگانه شخصیت (کیستی)، محتوا (درونمایه) و نهاد میپردازند. بااینحال نکته مشترک در این سهگانه این است که فرهنگسرا بهعنوان پایگاهی که سبب شناخت افراد از فرهنگ آن شهر و حتی میهمانان میشود باید به همه آحاد جامعه این امکان را بدهد که برخی خصایص فرهنگی جامعه میزبان را که مغفول مانده و احتمالاً خودشان کمتر به آن توجه داشتهاند را شناسایی و معرفی کند.
درواقع قرار است فرهنگسرا و محیط فرهنگی موجب تبادل ایدهها و نظریات، افزایش فرهنگ عمومی، تقویت حس همبستگی و بالا رفتن سطح شناخت درباره هویت فرهنگ بومی آن ناحیه، منطقه و یا شهر شود گو اینکه در یک نگاه کلی میتوان مهمترین اهداف ایجاد فرهنگسرا را در سه اصل زیر بهصورت مختصر بیان کرد:
- فرهنگسرا مکانی است که در آن فرایند آموزش جاری است.
- انجام فعالیتهایی در جهت پرورش قوه خلاقه و عرضه آثار هنری در آن نمود بارز دارد.
- مهمترین هدف آن را باید، توسعه و اشاعه فرهنگ عمومی در بین جامعه دانست.
البته به اعتقاد صاحبنظران درمجموع موضوعات مربوط به فرهنگسراها، مهمترین مسئله همان مقوله قدرت جذب عمومی است؛ یعنی فرهنگسرا برای پیشرفت و رسیدن به اهداف خود باید بهگونهای عمل کند که همه اقشار جامعه در همه گروهها و طبقات جنسی و سنی بتوانند از آن بهرهمند شوند و یا در مقابل مطالبات خود پاسخهای مناسبی را دریافت کنند.
البته نهفقط صاحبنظران بلکه عمده مردم معتقدند نخستین قدم در راستای تحقق این اهداف در فرهنگسرا، به وجود آوردن علاقه و اشتیاق در عموم مردم به هنر و فرهنگ بومی حول موضوعاتی است که شاید مردم طبقه متوسط و عادی از آنها استقبال نکرده و یا به هر علت رغبت چندانی به آنها ندارند.
البته در این خصوص یک نگرانی و دغدغه نیز وجود دارد، چراکه طی سالهای اخیر فرهنگسراها از اهدافی که به خاطر آن تأسیسشدهاند فاصله گرفته و بهجای بازتولید فرهنگ کیفی، گاهی به مکانی برای درآمدزایی، پایگاه سازی تفکراتی و حزبی و یا به فضاهایی برای تبلیغات غیرفرهنگی تبدیلشدهاند، درحالیکه هدف غائی از تشکیل چنین مراکزی ایجاد محیط مناسب برای پرورش ذوق و استعداد و نیروی فکری آحاد جامعه و بهخصوص جوانان در زمینههای مختلف بودهاست.
فرهنگسرای ایرانی
در کشور ما با وجود برخی مراکز فرهنگی و هنری از دیرباز، اما فرهنگسراها بهصورت فضای عمومی برای جوانان به شکل امروزی، عمدتاً در طول دهه هفتاد شکل گرفتند. در طول این مدت، فرهنگسراهای مختلفی در سطح مراکز استانها و بیشتر شهر تهران ایجادشد که اغلب در داخل پارکهای محلی و بعضاً ساختمانهای جدید بودهاند.
تقریباً از همان ابتدا هدف از تشکیل چنین مراکزی ایجاد محیطی سالم و مناسب برای پرورش ذوق، استعداد و نیروی جوانی در مسیرهای سالم و متعالی بود گو اینکه از همان بدو تأسیس نیز مهمترین کارکرد تعریفشده برای این اماکن، غنیسازی اوقات فراغت جوانان عنوان شدهاست.
کارشناسان معتقدند با وجود گذشت دو دهه، در این خصوص باید به دو پدیده مهم توجه کرد؛ نخست اهمیت یافتن فرهنگسراها بهمثابه فضاهای عمومی بهعنوان عرصهای برای نمایاندن و تجلی ذهنیت اجتماعی جدید و دوم، نقش بارز و مهم خود جوانان در تغییر زندگی عمومی و استفاده و کاربری این اماکن به سبک و سیاق خود.
درواقع فرهنگسراها بهعنوان یکی از فضاهای عمومی شهری بهمثابه فضاهای غیررسمی و حتی باوجود محدودیتهای خود، میتوانند به آزادانهترین فضاها برای ابراز وجود و معرفی جوانان تبدیل شوند، مشروط به آنکه در سیاستگذاریهای حوزه فرهنگ سعی شود با کنترل این فضاها، نظام ارزشی مورد نظر را در فرهنگسراها اِعمال کرده و گسترش دهند و از هرگونه تأثیرپذیری جریانهای غیرفرهنگی و مخرب دوری جویند.
واقع امر اینجاست که امروزه توجه به اهداف توسعه و لزوم حفظ هویت فرهنگی، دو ضرورت نیاز شهرها به پایداری هویت فرهنگی، الزام توجه مسؤولان و سیاستگذاران به چگونگی کیفیت طراحی فضایی و کالبدی فرهنگسراها و ارائه راهکارهای مناسب در جهت ارتقا و بهبود عملکردها در این فضاها بهمنظور رسیدن به اهداف تعریفشده را دوچندان میکند.
صاحبنظران و کارشناسان بر این موضوع تأکید دارند که در خصوص بهبود عملکرد فرهنگسراها و افزایش توانمندی آنها در خصوص حفظ و پایدارسازی هویت فرهنگی باید به چند مؤلفه اساسی در زمینه ساخت و بهکارگیری فرهنگسرا توجه داشت که عبارتاند از؛ همگانی بودن، مکانیابی، معماری، پویایی و زنده بودن فضا و ترکیب فرهنگسرا با فضاهای علمی و تفریحی که متأسفانه به دلایل مختلف توجه به این موضوعات کمرنگ و یا مغفول ماندهاست.
آرامش و سکوت در فرهنگسراهای همدان
و اما به گفته مسؤولان همدانی، از سال 1381 به بعد که معاونت فرهنگی و اجتماعی شهرداری همدان تأسیس و اقدام به فعالیت فرهنگی و اجتماعی در سطح شهر کردهاست، تاکنون بیش از 18 فرهنگسرا شامل عین القضات، تاریخ و تمدن، فجر، مهر، رضوان، شهید مدنی، بینش، پیشکسوتان، نجوم و اخترشناسی، مهدیه، شاهد، کلپا، راه کربلا و نگاه نو و غیره در حوزههای مختلف مدیریت شهری و با رویکردهای فرهنگی، اجتماعی، دینی و گردشگری راهاندازی شدهاست.
گو اینکه برخی معتقدند شهر همدان در احداث فرهنگسرا از سایر شهرها پیشروتر بوده و در این راستا سعی دارد با مرمت و تبدیل برخی خانههای ارزشی به فرهنگسرا قدمهای بیشتر و مؤثرتری را بردارد. بااینحال نباید ازنظر دور داشت که صرف ساخت و راهاندازی فرهنگسرا همه کار نیست و باید در بطن آن به موضوعاتی از قبیل توسعه و بهروزرسانی، افزایش و جذب مخاطب، توجه به انگارهای ارزشی بومی و موارد دیگر نیز توجه داشت که متأسفانه به دلایل مختلف یا در این مدت آنگونه که بایدوشاید بدانها توجه نشده و یا بیشتر در حاشیههای دور از متن قرار داده شدهاست.
موضوع این است که جدا از محوریت راهاندازی این فرهنگسراها که عموماً بر پایه تلاش در جهت آموزش، ترویج، مشاوره، پژوهش، حمایت، توانمندسازی و مهارتآموزی برای رشد و توسعه خلاقیت ساکنان شهر و بهخصوص جوانان تعریفشدهف اما نباید غافل بود که شهر همدان به دلیل شرایط علمی، اقلیمی و موقعیت جغرافیایی مناسب، قرارگیری در شاهراه ارتباطی ایران و دسترسی به منابع طبیعی، خدادادی و تاریخی، دارای ظرفیت بالقوه و مزیتهای رقابتی فراوانی نسبت به سایر استانهای کشور در حوزه توسعهبخشی هنری، فرهنگی علمی و غیره است و ناگزیر اینگونه برداشت میشود که باید نوع نگاه و عملکرد ما نسبت به راهاندازی فرهنگسرا به شکلی کلانتر و فرا استانی جلوه کند.
البته حصول به این نتیجه باید با تدقیق و توجه به بایستگیها و شایستگیها و نیز الزامات این امر صورت گیرد اینکه بهطور نمونه در پی بررسیهای میدانی بهعملآمده چنین عنوان میشود که اصولاً یکی از برجستهترین مشکلات موجود در زمینه فرهنگسراهای شهر همدان، نوع پراکندگی آنها در مناطق مختلف شهری است که باعثشده شاهد توازن و تعادل مناسبی بین مراجعهکنندگان و نیازها در بین آنها نباشیم که همین دوری و سختی دسترسی کاربران باعث شده مراجعان آنها محدود به طیف یا گروه خاصی شوند.
از سوی دیگر فقدان عدالت نسبی در واگذاری امکانات، سرمایه و یا تجهیزات به این فرهنگسراها در مقایسه با مراجعان مطرح است، اینکه وقتی در یک فرهنگسرا مانند عین القضات شاهد تجمیع سؤالبرانگیز تخصص و ثروت باشیم، اما در نقطه مقابل آن مناطقی چون کوی ولیعصر و یا کوی خضر (باوجود احداث فرهنگسرایی چندطبقه) از کمترین مواهب، پشتیبانی مالی و نیروی انسانی برخوردار باشند، پس ناگزیر نباید و نمیتوان انتظار داشت که در آنها شاهد پویایی، شور نشاط و حضور مخاطبان زیاد و حتی بروندادهای قابلقبول و مناسبی باشیم.
البته توجه به این نکته نیز ضروری است که چون مخاطب اصلی فضاهای یادشده عمدتاً جوانان هستند، پس باید برنامهریزیهای آنان نیز با موضوع جنسیت، جوانگرایی و مطالبات نسل جدید همراه باشد؛ این در حالی است که بهجز در یکی دو مکان خاص، تقریباً در بقیه این فضاها، برنامه، راهکار و مدیرت خاصی بر مبنای اهداف، تعریفنشده و اغلب برنامهها نیز حول حرکتهای تکراری محدود، ساده و پاییندستی درنظر گرفته میشود.
گو اینکه ممکن است برخی فرهنگسراها نیز با رویکردی مشارکتجویانه و در راستای برونرفت از رخوت و خاموشی با نهادهای فرهنگی همطراز اقدام به عقد تفاهمنامههای رسمی و غیررسمی در خصوص برگزاری کلاس و یا فعالیتهای مختلف کنند، بااینحال به دلیل تفاوت در سیستم مدیریتی آنها نیز پس از مدتی، برآیندی جز دوگانگی و دلزدگی برای مجریان و مراجعهکنندگان به همراه نخواهند داشت؛ البته این در حالی است که انتظار داریم فرهنگسراها بهعنوان فضای کالبدی یک شهر، میزبان کسانی شوند که قرار است با یکدیگر به تعامل پرداخته و بخشی از زندگی خود را بهعنوان اوقات فراغت در آن طی کنند.
همچنین یکی دیگر از مشکلات قابل طرح در خصوص فرهنگسراهای شهر همدان، فقدان ساختمانها با مفهوم فرهنگ سنتی خاص همدان است؛ درحالیکه باید به خلقوخوی فرهنگی مردم نزدیک باشد تا بتواند ارزشها، هنجارها، مفاهیم، سنتها و ریشههای بومی را به مراجعان انتقال دهد اما متأسفانه اینگونه نیست. صاحبنظران بر این باورند که این موضوع نشان از عدم توجه به معماری همسو با فرهنگ بومی دارد و باعث بروز روحیه عدم تعلق مکان و زمان در مراجعان خواهد شد همچنین باعث میشود همه مردم در طیفهای مختلف نتوانند با محیط آن بهخوبی ارتباط برقرار کنند.
با توجه به اینکه مهمترین هدف فرهنگسرا توسعه فرهنگ است، بنابراین طراحی فضای داخلی و بیرونی آن نیز باید بهگونهای باشد که علاوه بر همخوانی با فرهنگ شهر و یا جامعه، موجب آرامش و جذب افراد به حضور در آن باشد. فراموش نکنیم که فضای پویا و سرزنده موجب اشتیاق افراد به حضور در فرهنگسرا میشود و فضایی که فاقد نشاط، پویایی، تحرک لازم و جریان زندگی در آن باشد با مخاطبان خود رابطه درستی برقرار نمیکند.
جای تأسف است که باوجود برخی هزینهکردهای بسیار کلان برای راهاندازی فرهنگسراها در گوشه و کنار شهر، اما فضاهایی که باید به معرفی هنر و فرهنگ بومی شهر و دیار ما بپردازد اغلب در سکوتی معنادار و رخوتی زمستان گونه فرورفتهاند و بیشترین دستمایه آنها منحصر به برخی مصنوعات غیر متجانس با شهر و مواریث آن است که به حالتی ماکت گونه و بیتأثیر در حال خودنمایی هستند.