گروه رسانه ای سپهر

آخرین اخبار:
شناسه خبر:8671

کیمیای رضایت در زندگی شهری

کیمیای رضایت در زندگی شهری

سپهرغرب، گروه شهر: عمدتاً خوراک، پوشاک، انرژی، ارتباطات، خدمات درمانی، بیمه و شکلی از سکونت در اختیارمان است، اما چندان‌که بایدوشاید اسباب رضایتمان کامل نیست.

بخش عمده‌ای از آمارها و شاخص‌های توسعه که از ارگان‌های رسمی‌، منابع غیر رسمی‌ و حتی بین‌المللی منتشر می‌شود، افزایش و بهبود سطح زندگی در ایران را نشان می‌دهد؛ اما ظاهراً برای کسانی که در کلان‌شهرهای کشور ما ساکن‌اند این شاخص‌های کمی چندان باورپذیر نیست.

مسئله این است که اعداد شاید متوسط سال‌های مورد پیش‌بینی برای زندگی یک فرد را نشان بدهد، اما گویای کیفیت گذران این سال‌ها و میزان شادکامی‌ افراد نیست. احساسات فردی کمتر به چنگ پیمایش‌های عددی کلان می‌افتد وگرنه مشخص می‌شد که باوجود کالاهای باکیفیت و فراوانی که در اختیار داریم، چه میزان کمتر از مقداری که مورد توقع است احساس امنیت و آرامش می‌کنیم. عمدتاً خوراک، پوشاک، انرژی، ارتباطات، خدمات درمانی، بیمه و شکلی از سکونت را در اختیار داریم، اما چندان‌که بایدوشاید اسباب رضایتمان کامل نیست.

پژوهشگرانی که در مصاحبه و مطالعات ژرفانگر به دنبال کشف ذهنیت کنشگران هستند به ما گوشزد می‌کنند که حال‌وروز مردم الزاماً آن چیزی نیست که در وهله نخست رؤیت می‌شود، چه رسد به اطلاعاتی که در ارقام و نمودارها به‌صورت رسمی ‌می‌گنجد؛ البته ضرورتی ندارد برای ایضاح این موضوع درگیر مباحث روش‌شناختی و تکنیک‌های پژوهشی شویم. غالباً در مکالمات و افکار ناخوشایند روزمره ما مسائلی وجود دارد که چندان به میزان اعتبار حساب بانکی یا سطح تحصیلاتمان وابسته نیست. این مسائل بیشتر از سنخ احساساتی است که راجع به خود و ارتباطمان با دیگران داریم.

روانشناسان ناظر به موضوع رضایت از زندگی، راهکارهایی فردی پیشنهاد می‌کنند که کارساز و احتمالاً ثمربخش است، اما در این فرصت قصد دارم از بافت تعاملات اجتماعی در زندگی شهری چند مورد را مختصراً برجسته ساخته و از حیث اجتماعی آن دسته از منابعی را که به‌صورت ساختاری و غیر فردی موجب انباشت عواطف مخرب هستند مورد توجه قرار دهم. بی‌تردید ذهن نکته‌سنج خواننده می‌تواند مواردی را از دل تجربه زندگی روزانه به این مسائل اضافه کند.

     مسئله نخست: انبوه بیگانگان

جالب است که همه ما در فضای شهری برای یکدیگر در مقام و جایگاه یک بیگانه‌ایم. ناشناس از کنار هم عبور می‌کنیم و به خود این زحمت یا اجازه را کمتر می‌دهیم که با یک بیگانه، آشنا شویم. این بیگانگی در زندگی شهری برای عموم ما پذیرفته‌شده و در ابعاد انبوه جمعیت شهری ظاهراً امری گریزناپذیر است؛ اما این شیوه تعامل از جایی مسئله‌ساز می‌شود که نسبت خود را به‌عنوان یک بیگانه در تعامل با سایر بیگانگان مورد ارزیابی انتقادی قرار دهیم. فرضاً از خود بپرسیم: «زمانی که بیگانه‌ای از من کمک بخواهد، با او چه رفتاری خواهم داشت؟» پاسخمان به این پرسش هرچه باشد، منطقی دوسویه دارد.

یعنی من به‌عنوان یک بیگانه برای سایر بیگانگان همان‌قدر مسؤولیت قائلم که توقع دارم سایر بیگانگان در حق من به‌عنوان یک بیگانه مسؤولیت‌پذیر باشند. اگر میزان تعهد من نسبت به بیگانگان کم و ناچیز باشد، توقعی در همین سطح از آن‌ها در مواجهه با خود خواهم داشت؛ بنابراین با اتخاذ رویکردی فردگرایانه و بیگانه‌گریز در زندگی شهری بی‌آنکه مرتکب عمل خاصی شده باشم عملاً احساس امنیت خود را در تعاملات اجتماعی کاهش داده‌ام.

     مسئله دوم: پول

در ذهنیت زندگی شهری پول تقریباً حرف اول و آخر را می‌زند، نه به این جهت که در ذات خود شأنیت مستقلی دارد، بلکه به‌واسطه قرارداد خدشه‌ناپذیر ما مبتنی بر این فهم نه‌چندان غلط که پول دوای هر دردی است. تا این لحظه ظاهراً نکته جدیدی راجع به پول مطرح نکرده‌ایم، اما مسئله اصلی در این نکته ضمنی نهفته است که تمام نیازهای انسان عملاً با پول برآورده نمی‌شود. این ذهنیت شفابخش جامعه در رابطه با کنش اقتصادی وابسته به پول، مانع از درک مسائل متنوع‌تری می‌شود که یک زندگی سالم به آن‌ها نیازمند است.

پول و به‌تبع آن بازار به‌شدت این استعداد را دارند که با کالایی ساختن نیازها، خود را جانشین بلامنازع تمام عرصه‌های متنوع زیست بشری کنند. این ذهنیت که با پول می‌شود هر چیزی را خرید، ما را از یافتن و ساختن راه‌های خلاقانه‌ای که الزاماً در بازار موجود نیست، بازمی‌دارد چندان‌که از عاملیت بازماندیم، بنا بر ذهنیت رایج به آغوش مصرف پناه برده و با صرف پول، تظاهر به رضایت می‌کنیم. با عدم اثربخشی مصرف، مصرف بیشتر توصیه می‌شود و در فرایندی دایره‌وار از مصرف، خواسته‌های اصلی فراموش می‌شوند. در زیست مبتنی بر مصرف، امید به داشتن یک زندگی معنادار به‌مرور از دست می‌رود.

     مسئله سوم: منطق سازمانی

احتمالاً در نگاه نخست، بدیهی تلقی شود که هر سازمان در حالت مطلوب می‌بایست بدون در نظر گرفتن هیچ‌گونه رابطه شخصی با مراجعان، خدماتی یکسان و تعریف‌شده‌ای را مطابق با قانون ارائه کند. اساساً مزیت منطق سازمانی در این است که تفاوت‌های فردی اشخاص را چنان بکاهد که عادلانه و خنثی‌ترین مواجهه را برای تعامل مراجعان و کارکنان ممکن کند. باوجود امتیاز عدالت و رفتار یکسان نظام اداری در تعاملات روزمره، یک جنبه مهم حیات انسانی در این میان ناخواسته نادیده گرفته‌شده و آن نیاز اشخاص به بازنمایی هویت فردی در زندگی اجتماعی است.

افراد بنا بر شخصیت و هویت فردی خود نه می‌توانند و نه می‌خواهند که در تعاملات اجتماعی خنثی و ناشناس باقی بمانند، پس با رشد الگوهای سازمانی در اماکن مختلف زندگی شهری، اعم از خیابان، بازار، محله، مدرسه، رستوران، مسجد، دانشگاه، ادارات و غیره به‌مرور احساس بی‌هویتی و بی‌ارتباطی افراد با زندگی شهری حادتر می‌شود. با افول هویت فردی به جهت دیده نشدن، میزان رضایت ما از زندگی و احساس آرامشمان کمتر از هر زمان دیگری می‌شود.

بی‌تردید این سه مورد توضیح‌دهنده تمام ماجرای نارضایتی ما از زندگی روزمره در متن شهر نیست، اما مطمئناً برای رضایتمندی بیشتر از زندگی در ساختار شهر باید با روحیه بیگانگی، اهمیت پول و منطق سازمانی، نخست در ذهن و دوم در تعاملات اجتماعی مبارزه کرد تا بتوان ارتباطی معنادارتر با سایر انسان‌ها در پهنه وسیع شهر رقم زد. با ایجاد هر چه بیشتر معنا در ساختار زندگی شهری، احساس بهجت و رضایت نیز بیشتر خواهد شد.

*سید محمد زرهانی

ارسال نظر

سوال: تعداد گوش انسان؟ 2

*شرایط و مقررات*
کلمه امنیتی را بصورت حروف فارسی وارد نمایید
بعنوان مثال : پایتخت ارمنستان ؟ ایروان
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
پربازدیدترین آخرین اخبار