زبان مادری سازنده ابعاد فرهنگی، اجتماعی، عاطفی و روانی انسان است
استاد تمام دانشگاه زنجان با بیان اینکه زبان مادری چهار رکن دارد که بر ما اثر میگذارد، عنوان کرد: بُعد عاطفی، فرهنگی، اجتماعی و روانی؛ لحظهای که مادر برای بچه خود لالایی میخواند، هویت عاطفی او را پایهریزی میکند. روان آدمها هم از تکههای صداهای زبان مادر تشکیل میشود. مثال برای ابعاد اجتماعی و فرهنگی زبان مادری هم همین تلاش شما همدانیها برای حفظ گویش همدانی است.
مهدی محبتی، استاد تمام دانشگاه زنجان و پژوهشگر برجسته ادبیات فارسی در حوزه نقد ادبی و عرفان، دارنده نشان عالی یونسکو است. کتاب «از معنا تا صورت» و کتاب «قرنهای بیزمان» از آثار او هستند که بهعنوان کتاب شایسته تقدیر در جایزه جلال آلاحمد و کتاب سال ایران، معرفی شدهاند. این استاد ادبیات و زبان فارسی طی مراسمی ادبی و فرهنگی در همدان در مورد زبان مادری، سخنرانی کرد که در ادامه متن آن سخنرانی تقدیم نگاهتان خواهد شد:
این پژوهشگر برجسته ادبیات فارسی با بیان اینکه با دو مفهوم بزرگ «زبان» و «مادر» سروکار داریم، گفت: میدانید چرا نمیگویند زبان پدری و میگویند زبان مادری؟ زیرا مادر در همه فرهنگها به معنای اساس خانه است؛ در عربی «ام» یعنی کسی که به سمتش قصد میکنیم که از این ریشه امام را داریم، یعنی کسی که جلوتر میایستد و امت، یعنی مردمی که یک جهت را انتخاب کردهاند. مادر از ابتدا تمام ابعاد عاطفی، جسمی و روحی کودک را شکل میدهد و به قول مولانا «آسمان مرد و زمین زن در خرد/ هرچه آن انداخت، این میپرورد»؛ پدر مثل آسمان است و مادر مثل زمین، آسمان میافشاند و زمین در خودش میگیرد و پرورش میدهد. غزالی نیز گفته است از لحظه ورود نطفه به رحم، مادر باید مراقب رفتارش باشد.
* زبان همه وجود ما است
مهدی محبتی ابراز کرد: مسئله دیگر زبان است؛ ما فکر میکنیم زبان بخشی از وجود ما بوده، اما زبان همه وجود ما است. به تعبیر هایدگر، زبان خانه وجود بهشمار میرود و انسان از طریق آن هویت و معنا پیدا میکند. در قرآن هم آمده «وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ کُلَّهَا...»؛ پس مبنای قرآنی هم این بوده که هستی کلمه است و انسان از طریق آن با جهان تعامل پیدا میکند که ویتگنشتاین هم همین نظر را دارد.
محبتی با بیان اینکه حدیثی از پیامبر هست که هر کسی به اندازه زبانش آدم است، افزود: یعنی اگر یک زبان بلد هستی یک آدمی، اگر دو زبان بلد هستی دو آدم و به همین ترتیب؛ چون زبان به انسان وسعت میدهد، به همه ابعاد وجودی او. پس زبان را نه جزء زندگی، بلکه خودِ زندگی باید درنظر گرفت. فکر کردن نوعی گفتوگوی درونی است و زبان نوعی فکر کردن بیرونی؛ زبان آنقدر مهم است که میتواند ابعاد شخصیتی را عوض کند؛ برای مثال وقتی عقد بین زن و مرد جاری و خطبه خوانده میشود، دو نفر با دو واژه به یکدیگر محرم شدهاند.
وی با بیان اینکه تفاوتی بین زبان و گفتار هست، ابراز کرد: زبان یا «لانگ»، سرتاسری است و گفتار یا «پارول»، در چیزی منجمد و جمع شده؛ عربی، فارسی و انگلیسی زباناند، اما زبان فارسی در باباطاهر یک گفتار شده، در نظامی یک گفتار شده و در گویش همدانی و لری هم گفتار دیگری شده است. زبان مثل دریا بوده و گفتار مثل پیمانهای که از آن دریا درآمده و اینها لازم و ملزوم هم هستند و جداناپذیر.
این استاد دانشگاه با بیان اینکه نظامی گنجوی 800 سال پیش این دو را مقایسه کرده است، افزود: این شاعر سروده «جنبش اول که قلم برگرفت/ حرف نخستین ز سخن درگرفت»؛ یعنی نخستینباری که هستی امکان رؤیت پیدا کرد، از طریق زبان بود. «پرده خلوت چو برانداختند/ جلوت اول به سخن ساختند»؛ اگر هایدگر میگوید زبان خانه وجود است، نظامی میگوید زبان خودِ وجود است. «تا سخن آوازه دل در نداد/ جان تن آزاده به گِل در نداد»؛ یعنی جان به شرطی میرود در تن که زبان با او باشد. «چون قلم آمد شدن آغاز کرد/ چشم جهان را به سخن باز کرد/ بیسخن آوازه عالم نبود/ اینهمه گفتند و سخن کم نبود».
وی با بیان اینکه نظامی همچنین سروده «در لغت عشق سخن جان ماست/ ما سخنیم این طلل ایوان ماست» یعنی جسم در برابر زبان مثل طل و خانه خرابه است، عنوان کرد: این شاعر در ادامه گفته «خط هر اندیشه که پیوستهاند/ بر پر مرغان سخن بستهاند/ نیست درین کهنه نوخیزتر/ مویشکافی ز سخن تیزتر/ اول اندیشه، پسینِ شمار/ هم سخن است این سخن اینجا بدار... گرچه سخن خود ننماید جمال/ پیش پرستنده مشتی خیال/ ما که نظر بر سخن افکندهایم/ مرده اوییم و بدو زندهایم».
* عشق و توحید، فرهنگ و هویت ما ایرانیها است
محبتی اذعان کرد: حال که سخن از نظامی شد، از عشق غافل نشویم؛ او گفته «فلک جز عشق محرابی ندارد/ جهان بیخاکِ عشق آبی ندارد/... گر اندیشه کنی از راه بینش/ به عشق است ایستاده آفرینش» این عشق فرهنگ و هویت ما است؛ یعنی هستی گِرد خدا میچرخد و توحید یعنی همین.
این استاد دانشگاه با بیان اینکه همو در وصف زبان سروده «ملک طبیعت به سخن بردند/ مهر شریعت به سخن کردند»، گفت: در حکایت نظامی، کسی طلا و زبان را پیش صرافی بهنام سخن برد و پرسید زبان بهتر است یا طلا؟ گفت زبان! اگر کسی عقل داشته باشد، سخن را رها نمیکند که دنبال پول برود؛ در عالم خیابانی بهنام یک پولدار نیست! اما ما هنوز نام نظامی و باباطاهر را زنده نگه داشتهایم. به قول علی (ع)، کسانی که پول داشتهاند، مردهاند، اما متفکران پس از مرگ هم با اندیشههایشان زندهاند.
محبتی با بیان اینکه از زبان گفتیم و حال میخواهیم از گفتار بگوییم، ابراز کرد: نظامی در مورد گفتار سروده «بلبل عرشند سخنپروران / باز چه مانند به آن دیگران»؛ یعنی هر شاعری وقتی زبان را زنده میکند، درواقع آن را تبدیل به گفتار کرده و بلبل عرشی شده که دیگران را جان میدهد. در ادامه سروده «زآتش فکرت چو پریشان شوند/ با ملک از جمله خویشان شوند»؛ معتقد است شاعر وقتی شعر میگوید، فرشته میشود. بعد ادامه داده «پرده رازی که سخن پروریست/ سایهای از پرده پیغمبریست»؛ این یکی از بزرگترین ادعاهای فرهنگ ما است که شعر وحی بوده و به شاعر واقعی شاعر الهام میشود.
وی در ادامه با بیان اینکه نظامی گفته «پیش و پسی بست صف کبریا/ پس شعرا آمد و پیش انبیا»، گفت: میدانیم که منبع وحی و الهام یکی است؛ پس اینجا که سروده «این دو نظر محرم یک دوستند/ این دو چو مغز آن همه چون پوستند»، نظر به این موضوع دارد که شاعر و پیامبر از خدا پیام میگیرند. در ادامه آورده «هر رطبی کز سر این خوان بود/ آن نه سخن، پارهای از جان بود»؛ رطب یعنی چیز تازه، یعنی شاعر جانش را تیکه کرده و گذاشته برای تو! سپس گفته «جان تراشیده به منقار گِل/ فکرت خاییده به دندان دل»؛ یعنی شعر را دل جویده و دهان تراشش داده و از صمیم دل سروده شده است.
محبتی با طرح این پرسش که میدانید قرآن چرا معجزه است؟ پاسخ داد: چون زبان است! خلیفه دوم با شمشیر به قصد کشتن پیامبر رفت، اما وقتی «طه ما انزلنا علیک القرآن» را شنید، لرزید و شمشیر را انداخت. فضیل عیاض هم دزد معروفی بود که وقتی این آیه را شنید «أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ»، طنابش را انداخت و گفت دیگر دزدی نمیکنم! این یعنی اهمیت و قدرت کلام.
این استاد دانشگاه با بیان اینکه زبان مادری چهار رکن دارد که بر ما اثر میگذارد، عنوان کرد: بُعد عاطفی، فرهنگی، اجتماعی و روانی؛ لحظهای که مادر بچه را در بغل گرفته و لالایی برای آن میخواند، تمام هویت عاطفی کودک را تا آخر عمرش پایهریزی میکند. اریک فروم در «هنر عشق ورزیدن» گفته که زمین، مادر و جان، یکیاند؛ بدانید که هیچکس نمیتواند جز به زبان مادری عشق بورزد و حتی وقتی عصبانی میشویم هم میرویم سمت زبان مادری. زبان دومی که یاد گرفتهایم برای فحش دادن و ابراز عشق، کافی نیست!
* یک ایرانی در خارج کشور نمیتواند عمیقاً شاد باشد
محبتی اظهار کرد: یک ایرانی در خارج کشور نمیتواند عمیقاً شاد باشد. خودم با عباس معروفی در برلین برخورد کردم؛ گفت محبتی «ما مثل درختهایی هستیم که توی آب گذاشتهاند، نمیپوسیم، اما میوه هم نمیدهیم!».
وی با بیان اینکه آدمی نمیتواند بدون زبان مادری رشد بکند، گفت: ابعاد فرهنگی ما هم تحت تأثیر زبان مادری است؛ این زبان مانند دین آدم بوده؛ اگر صد دلیل هم برای شخصی بیاوری که دینت اشتباه است، دست از آن برنمیدارد، چون مسئله عقلی نیست، فرهنگی است و با آن خاطره دارد.
این استاد دانشگاه با بیان اینکه روان آدمها هم از تکههای صدای زبان مادر تشکیل میشود، ابراز کرد: یک پروفسور آمریکایی در همایش تاجیکستان به من گفت مسلمان شده است، چون مادرش همسر مسلمان خود را «کمال» صدا میزده و آن صوت و زبان وجود وی را به وجد میآورد!
محبتی در پایان سخنان خود اذعان کرد: با ابعاد اجتماعی زبان مادری هم خودتان درگیر هستید که مسابقه گلگویش برگزار میکنید و به فکر حفظ گویشتان هستید.