کارتنخوابی؛ تالی آسیبهای بیشمار
سپهرغرب، گروه شهر - عباس سریشی: بسیاری از صاحبنظران و کارشناسان معتقدند که درخصوص درمان معضل کارتنخوابی هنوز ما در مرحله آزمونوخطا قرار داریم و نتوانستهایم به بسیاری اهداف از پیش تعریفشده این طرح دست یابیم.
پیشتر در مجموعه گزارشهای تهیهشده درخصوص مباحث و موضوعات شهری نیز عنوان شد که در فهرست بلندبالای معضلات و آسیبهای اجتماعی، بیخانمانی از آندست واژههایی است که برای هیچیک از ما بیگانه نبوده و تقریباً بهصورت روزمره در خیابانهای شهر با مصادیق آن مواجه هستیم.

مردان و زنانی که به هر علت شب و روز خود را در خیابانها و کوچهپسکوچهها میگذرانند و شبهنگام نیز با پناه بردن به هر بیغوله و مکان مسقفی اعم از زیر پُلها، پارکها، خرابهها، ساختمانهای متروکه و غیره شب را به صبح رسانده و فردا روز نیز مجدداً برای انجام فعالیتهایی مثل تکدیگری، ضایعاتجمعکنی، خُردهفروشی مواد مخدر و روسپیگری باز راهی کوچه و خیابان میشوند.
البته عمده کارشناسان معتقدند که پدیده کارتنخوابی در اصل یک نمایه اجتماعی متأثر از معضلات اقتصادی و یک مسئله شهری است که تالی فاسد آن در حوزههای دیگر مانند بهداشت، امنیت عمومی، فرهنگ و غیره نمود پیدا میکند؛ درحقیقت آنچه تحت عنوان پدیده کارتنخوابی در جوامع پدید آمده، مولود معضل شایعتری با عنوان ولگردی و یا همان بیخانمانی است.
از منظر برخی صاحبنظران وضعیت کارتنخوابها را حتی میتوان بسیار خطرناکتر از دیگر آسیبدیدگان اجتماعی یافت، زیرا کارتنخوابها علاوهبر اینکه شرایط قابل قبول اجتماعی اقتصادی ندارند، اغلب حتی از مطرودان جامعه همچون معتادان مبتلا به بیماریهای عفونی ایدز و هپاتیت نیز بدتر هستند و بهصورت فعالتر و آگاهانهتری مرتکب جرائم کوچک و بزرگ میشوند.
البته شاید برخی از آنها با اشتغال به فعالیتهای معقولتر مانند جمعآوری ضایعات، پاک کردن شیشه اتومبیلها، دستفروشی و غیره پولی درمیآورند، اما درنهایت اینکه مبتلایان به این پدیده به چه کاری مشغولاند، بهخودی خود باعث تعدیل و تخفیف اثرات سوء این معضل نخواهد شد؛ زیرا نفس عمل کارتنخوابی دارای تأثیرات سوء بر امنیت روانی جامعه است.
از منظر آسیبشناسان اجتماعی از آنجا که نفس کارتنخوابی در منظر عمومی جامعه میتواند موجب بروز تصورات و تبلیغات نادرستی مانند وجود اقتصاد بیمار و یا سوء مدیریت در کشور شود، بنابراین نهفقط افزایش کمی و کیفی این معضل باعث القای ناامیدی در مردم خواهد شد، بلکه چون کارتنخوابی همچون هر معضل اجتماعی دیگری تالی فاسد خواهد داشت، بنابراین چه مستقیم و چه غیر مستقیم قطعاً موجبات بروز مشکلات و آسیبهای اجتماعی دیگری مانند تلقین حس بدبینی و ناامیدی به جامعه، ایجاد فضای مشخص برای ارتکاب جرائم مختلف، اشاعه فحشا و اعتیاد، افزایش ناامنی اجتماعی، ترویج تکدیگری، کاهش نیروی کار و مفید جامعه و غیره نیز خواهد شد که در کوتاهمدت اثرات ناخوشایندی را بر جامعه بار خواهد کرد.
سردرگمیهای نتیجه آزمایش و خطا
شاید حدود 14 سال پیش بود که نخستین اقدامات برای جمعآوری و نگهداری از کارتنخوابها (بهصورت خاص در فصل زمستان و سرما) در کشور ما انجام شد؛ اما با وجود گذشت سالها و متعاقباً صرف هزینههای گزاف و نیز سازمانسازی و غیره، بسیاری از صاحبنظران و کارشناسان معتقدند که هنوز در مرحله آزمونوخطا قرار داریم و نتوانستهایم که به بسیاری اهداف از پیش تعریفشده این طرح دست یابیم.


درواقع این تصور وجود دارد که عدم مدیریت صحیح مسئولان و فقدان یک نظامنامه اجرایی مشخص و لازمالاجرا در دهههای گذشته، باعث شده تا آسیبهای اجتماعی بهصورت مستمر درحال رشد باشند؛ موضوع این است که دولتهای مختلف معمولاً در حوزه رفع آسیبهای اجتماعی (و بهصورت اخص کارتنخوابی) سازمانها و نهادهای مختلفی را دخیل میکنند که همین موضوع باعث میشود تا در این حوزه موازیکاریهای متعددی شکل گیرد و این درحالی است که اساساً و منطقاً آسیبهای اجتماعی در کشور باید یک متولی واحد و مشخص داشته باشند.
البته زمانی که بتوانیم بعد گذر از مرحله آزمایش و خطا به نقشه علمی و درستی منطبق با مقتضیات و فرهنگ کشورمان برسیم، میتوانیم از فعالیتهای کشورهای مختلف در این حوزه الگوبرداری کنیم؛ با این حال موضوعی که نباید از آن غافل شد، این است که هنوز و بعد گذشت سالها از راهاندازی گرمخانهها و اقدام برای ساماندهی این افراد، هنوز هیچ رویکرد و موضع مشخص و قطعی در این باب تعریف و تبیین نشده و وجود ندارد. بدین معنا که هنوز تکلیف جامعه، نهادهای متولی و مسئولان (به نمایندگی از دولت) با این موضوع و مبتلایان آن مشخص و روشن نیست.
در مقابل آندسته از مردم و مسئولان با این استدلال که پدیده کارتنخوابی بهطور کلی یک معضل همیشگی نبوده و بلکه میتوان با انجام درمانهای مناسب این نیروی کار را مجدد به جامعه بازگرداند و معتقدند که باید با تهیه امکانات و سرپناه برای این افراد سعی کرد تا ضمن جمعآوری و ساماندهی ایشان، بهنوعی نیز از تبعات روانی و تبلیغاتی ناخوشایند و منفی رهاشدگی آنها (همچون چند مورد یخزدگی که منجر به مرگ شد و یا داستان گورخوابی و غیره) جلوگیری کرد.
در مقابل این نظریه هم هستند کسانی که با سرسختی تمام بر آن باورند که متأسفانه این طرز برخورد مردم و برخی نهادهای مدنی و دولتی، بهنوعی باعث ترویج کارتنخوابی میشود؛ ایندست از مردم و نهادها صرفاً از روی دلسوزی فقط به فکر جمعآوری کارتنخوابها و اسکان آنان هستند و با این شیوه ناخواسته باعث تشویق ایشان و حتی کسان دیگر به ورود و ادامه این زندگی انگلی میشوند.
در عین حال وجود گرمخانهها و یا پاتوق کارتنخوابها باعث القای حس ناامیدی و وحشت به کلیت جامعه بوده، بنابراین بهتر است درصورت ساماندهی، این افراد در خارج از شهرها اسکان داده شوند تا موجب خدشهدار شدن روحیه و اذهان عمومی نباشند. از منظر این منتقدان طبیعی است که وجود گرمخانهها در محدودههای شهری، عاملی برای ایجاد ناامنی روانی و ذهنی شهروندان و مولد حاشیههای شهری باشد؛ چه اینکه طرز برخورد مردم با گرمخانهها مؤید این ادعا است.


از منظر این منتقدان جمع شدن کارتنخوابها در کنار یکدیگر (حال چه در گرمخانه و چه در فضاهای دیگر) از یکسو موجب اشاعه فحشا، فساد و جرم میشود و از سوی دیگر به ناامنیها دامن میزند؛ پس بهتر است که با ایندسته از پاتوقها بهطور قهرآمیزی برخورد کرد تا از تشکیل حریم امن برای این مجرمان بالقوه جلوگیری شود.
موضوع این است که خیلی از جوامع شاید سوء پیشینه کیفری را در اسناد پاک کنند، اما از حافظه خود محو نخواهند کرد؛ گو اینکه کارتنخوابی و سبک زندگی مختص آن چون از دید جامعه وجه خوبی ندارد، افراد مبتلا به آن حتی پس از ترک این سبک از زندگی، باز در جامعه با واکنش اجتنابگر روبرو شده و جزء مصدایق این امر محسوب میشوند.
البته این نیز بدان علت است که از دید عمومی جامعه کارتنخوابها ازنظر روانی دارای ثبات نیستند، بنابراین به احتمال زیاد دوباره به سوی خلاف رفته و همان سبک زندگی سابق خود را برمیگزینند. از این افراد هر عملی جهت ارتزاق و تأمین هزینه مواد مخدر را میشود انتظار داشت؛ مسلماً بین آنان زنانی نیز حضور دارند که این خود باعث افزایش تنفروشی و جرائمی همچون تجاوز میشود، کارتنخوابها اعتیاد به انواع مواد مخدر و مشروبات الکلی دارند، اقدام به سرقت، شیادی و تکدیگری در ایشان بهوفور دیده میشود که طبعاً خوشایند جامعه نیست.
دستکاشتهها و دستاوردها
حالا چند سالی است که در شهر همدان هم گرمخانهای برای کارتنخوابها دایر شده و در فصول بارندگی و سرما میزبان جمعی از این افراد است؛ گو اینکه (برعکس امسال که این مکان با انتقال به طبقه دوم ساختمانی مجهز به تعدادی تخت، اتاق و تلویزیون شده) تا همین پارسال تمام ظرفیت و داشتههای این مرکز به یک اتاق 24 متری، چند پتو و یک بخاری ختم میشد. اما جالب این است که از همان وقت برخی مسئولان خبر از هزینهکردهای چند ده میلیونی برای این افراد در قالب تهیه غذا، البسه و نگهداری به میان آورند که نه با برونداد آن منطبق بود و نه اصطلاحاً با دودوتاچهارتای هر عقل سلیمی جفتوجور میشد.
به هر حال جدا از مقوله صِدق و کذب این ادعا از سوی متولیان (که ما نیز علاقهای به کنکاش آن نداریم)، موضوع مهمتر بحث فرآیند و کمیت و کیفیت ایجاد انگیزه و یا هدایت و بازگشت به مسیر زندگی سالم و شرافتمندانه این افراد در بطن جامعه و خانواده است که نهفقط تاکنون شاهد نتیجه و برآیند خاصی در آن نبودهایم، بلکه حتی ظاهراً اراده و اجباری نیز درخصوص این موضوع در دستور کار کارتنخوابها و متولیان گرمخانه نبوده است.
به گفته مسئولان و نیز برخی مشاهدات میدانی، تقریباً از 70 تا 80 نفر مراجعان به این مرکز در طی سه تا چهار سال گذشته، نهفقط حتی افرادی به اندازه انگشتان یک دست به روال معمول و منطقی زندگی خود بازنگشتهاند، بلکه در بسیاری از آنان که عموماً نیز مبتلا به سوء مصرف مواد مخدر و یا اشتغال به خُردهفروش مواد مخدر بودهاند نیز هیچ نشانگانی دال بر ترک فروش و اعتیاد و یا حتی تلاش برای این کار دیده نشده است (البته به گفته برخی مطلعین اگر کاهش و افزایشی هم بوده، بیشتر بهخاطر ورود افراد جدید به این حلقه و رفتن افراد قدیمی به شهرهای دیگر است و نه الزاماً کسب سلامت و بازگشت به زندگی و خانه!).
تأسفبارتر اینکه حتی با وجود در اختیار داشتن حمام، شستن لباس و غیره نیز هیچ روند محسوسی در ظاهر و نوع پوشش آنها بهوجود نیامده که حداقل بتوان به آن دلخوش بوده و یا برای این هزینهکردهای چند ده میلیونی اعلامشده توجیهی هرچند نیمبند را بهدست آورد.
برخی کارشناسان معتقدند برعکس تصور عمومی، بیخانمانی دلایل زیادی دارد و همیشه نیز ناشی از فقر نیست؛ حتی افراد سالم و متمول نیز به هر دلیل ممکن است از خانه و کاشانه خود فاصله گرفته و به جرگه کارتنخوابها بپیوندند، آنها با این کار خود نهفقط روی برنامههای رفاه اجتماعی تأثیرگذار بوده و توانایی خانوادههای خود را بهمنظور دسترسی به درآمد، تأمین نیازهای زیستی و مسکن تحت تأثیر قرار میدهند، بلکه موجب ایجاد و تداوم بیخانمانی در خود و دیگران نیز میشوند. بنابراین مشاهده این وضعیت قطعاً مؤید آن است که متأسفانه تلاشها و روشهای موجود در کنترل و کاهش و حتی مواجهه منطقی با معضل کارتنخوابی مؤثر و کافی نبوده و ناگزیر باید ضمن بررسی ریشهای این موضوع، به راهکارهای جدیدی برای برونرفت از اشتباهات گذشته و ورود به عرصه نوینی از درمان و هدایت پرداخت.
در این خصوص برخی از همشهریان معتقدند بیخانمانها و کارتنخوابها بهدلیل اینکه در وضعیت اقتصادی و اجتماعی مطلوبی قرار ندارند، خیلی راحت به جرائم و انحرافات اجتماعی روی میآورند تا از این طریق بتوانند زندگی خود را بگذرانند. به همین دلیل در مناطقی از شهر که بیخانمانها حضور داشته باشند نهفقط باعث نگرانی ساکنان میشوند، بلکه میتوانند موجب بسترسازی برای آسیبپذیری منطقه و محلهای نیز باشند.
برخی شهروندان بر این عقیدهاند که با وجود ضرورت داشتن کمک به این افراد، اما لاجرم چون ناامنی و میزان وقوع جرائم با حضور ایشان در محله بیشتر حس میشود، بنابراین یا باید ایشان را جابهجا کرد و یا ترتیبی داد که حداقل در این مدت سکونت موجباتی برای ترک اعتیاد، درمان بیماریهای خاص، ترک برخی عادات زشت و رفتار ناهنجار و بهخصوص نظافت فردی و حفظ ظاهر و لباسهایشان فراهم شود که حداقل قبول کنیم این هزینهکردها و نیز تلاشها و یا توجهها بینتیجه و سرانجام نبوده؛ زیرا صرف تهیه مکان استراحت، غذا و حتی پوشاک نهفقط تغییر در رفتار آنها نمیدهد، بلکه ایشان را به ادامه این روند تشویق کرده و حتی باعث میشود تا کسان دیگری هم که مستعد تنپروری، ولگردی و غیره هستند نیز به جمع ایشان اضافه شوند.
در این باب اخباری نیز وجود دارد که تأیید میکند 80 درصد افراد مذکور با تمرکز در یک نقطه (گرمخانه) صرفاً بهدلیل بیکاری و فقدان برنامه کاربردی و نظارت همهجانبه حتی در شیوه مصرف مواد مخدر هم از یکدیگر تأثیر پذیرفته و یا به نوعی مفاهمه و اشتراک نظر و رفتار غیر قانونی و ارزشی و حتی اخلاقی دست یافتهاند.
هزینهکرد فقط برای افراد مستحق
اما فارغ از اینکه کمک به افراد نیازمند و محتاج امری ضروری و توصیهشده توسط دین و اخلاق است و برحسب اتفاق ما مردم ایران بنا بر آموزههای اخلاقی، دینی و انسانی خود را موظف میدانیم که به هر شکل و اندازه به حل مشکلات افراد زمینافتاده اقدام کنیم، اما سؤال این است که ساخت و راهاندازی گرمخانهای با هزینههای چند ده میلیونی برای چند ده نفر اگر فاقد یک خروجی و پیامد مثبت برای جامعه و متعاقباً پناهجویان باشد، چه فایدهای داشته و اساساً چه نیازی به ساخت و تجهیز آن و یا اصرار به تأمین اعتبار و هزینه آنها داریم؟
البته پیشتر نیز طی سلسلهگزارشها و نوشتارها عنوان کردهایم که نهفقط نویسنده، بلکه همه همشهریان فهیم، عاقل و نوعدوست عمیقاً بر این باورند که کمک به افراد نیازمند، گرفتار، بیمار، دردمند، ناهنجار، زندانی و غیره یک وظیفه اخلاقی و عمومی است؛ مشروط به آنکه فرد کمکگیرنده نیز خود ارادهای برای بازگشت و اصلاح داشته باشد و در عین حال خروجی هزینهکردها نیز برای جامعه، مالیاتدهندگان و حتی خیرین توجیهپذیر و منطقی باشد. آنچه امروزه درخصوص حال و روز این افراد مشاهده میشود، شاید آنچنان که بایدوشاید امیدبخش نیست که بخواهیم و بخواهند تا با توسعه امکانات، خدمات محیطی مناسبتر از آنچه هست را برای ایشان فراهم کنند.
درواقع گرمخانه سالم، تمیز و مدرن همراه با خدمات حداکثری و با حضور مشاوران، کارشناسان و غیره، حق کسانی است که میخواهند در کمال صداقت و درستی و با استفاده موقت و محدود از فرصتی که جامعه و مالیاتدهندگان در اختیار آنان میگذارند، برای بازگشت به زندگی تلاش کنند و با اصلاح، خود و جامعه را از فرو غلتیدن در منجلاب نجات دهند و نه کسانی که از سر جسارت و هتاکی، به آن بهعنوان یک غنیمت و فرصت رایگان برای ادامه زندگی انگلی و کجرویها و ولنگاریها نگاه میکنند.