مشارکت مردم در مدیریت شهر یا حروف والی
سپهرغرب، گروه شهر - عباس سریشی: اگر وعده مشارکت مردم در اداره امور شهر محقق شود، مردم نیز سهم حداکثری خود را در تحقق اهداف و آرمانها پرداخت خواهند کرد.
صاحبنظران بر این عقیدهاند که مشارکت بهعنوان اساسیترین عنصر در دستیابی به اهداف توسعه بهویژه توسعه شهری، از اهمیت خاصی برخوردار است. بنابراین امروزه در مدیریت شهری نوین و در جهانی که بهسرعت به سوی شهرنشینی متراکم گام برمیدارد، مشارکت شهروندی جایگاه والایی دارد.
البته برای تحقق این مهم بسیار لازم و ضروری است که مدیریتهای شهری استفاده از مشارکت و همکاری و همفکری شهروندان در روند تهیه و اجرای طرحها و برنامههایی که ضامن موفقیت مدیریت شهری هستند، در قالب یک ساختار از خِرد جمعی در دستور کار و برنامههای دائمی خود قرار دهند.
توجه به این موضوع از آن حیث دارای اهمیت است که درحال حاضر بیش از 75 درصد مردم کشور ما در شهرها زندگی میکنند و رشد شتابان جمعیت شهری باعث گسترش کالبد شهرها شده، درحالی که شهرنشینی اجتماعی متناسب با آن شکل نگرفته و متعاقباً همین مسئله تبعات و مشکلاتی را بهوجود آورده است که شاید مهمترینهایش عدم توازن با نیازهای شهروندان و رسوخ یک ناموزونی ناخوشایند از مشکلات در کالبد آنهاست.
این بدان معناست که شهرها طبق ضوابط و مقررات شهرسازی و بهصورت ویژه نیازها و مطالبات انسانی شهروندان توسعه و رشد پیدا نکرده و در سالهای اخیر مدیریت شهری از یکسو و شهرنشینان از سوی دیگر مقید به رعایت مقررات شهرسازی نبودهاند که همین امر باعث ناموزونیهای فراوانی در مدیریت و توسعه شهری شده است.
موضوع این است که اساساً شهرها بدون مشارکت مردم ساخته نمیشوند و طبیعتاً هیچ مدیریت شهری نیز در روال جاری کار خود موفقیتی را کسب نخواهد کرد مگر اینکه مردم در اداره آن مشارکت داشته باشند؛ با مطالعه سیر تکاملی جوامع بشری و بهخصوص جوامع توسعهیافته به وضوح درمییابیم که پیشرفت و توسعه هنگامی میسر میشود که شهروندان و شهرداران در جریان زندگی خود با همدیگر مشارکت داشته باشند.
از منظر جامعهشناسان نباید از اینکه مشارکت اجتماعی صرفاً یک کار جمعی نیست، غافل بود؛ مشارکت اجتماعی یک نوع تفکر جمعی است، تصمیمگیری جمعی، تولید جمعی و درنهایت استفاده جمعی که باعث پیشبرد توسعه شهرها و پاسخگویی به مسائل متنوع اقتصادی، اجتماعی، مالی، آموزشی و غیره شهروندان میشود.
بنابراین در این میان هرچه تودههای مردم مشارکت بیشتری در اداره، مدیریت، تصمیمگیری و تصمیمسازی امور خود داشته باشند، امکان کسب موفقیت بیشتری برای ایشان فراهم میشود؛ گو اینکه در غیر این صورت نیز لاجرم براساس سنتهای موجود در عالم خلقت، دیگران با سلطه بهجای آنان تصمیمگیری خواهند کرد و بعضاً نیز با ایده و ایدئولوژیهای نابهنجار به سیاستگذاری و تنظیم اداره امور پرداخته و جامعه را به سرمنزل هدفهای مورد پسند جهانبینی خود سوق خواهند داد، حتی اگر هدف آن هلاک یک جامعه باشد.
جایگاه مردم در مدیریت شهری
جامعهشناسان بر این باورندکه مشارکت باعث میشود شهروندان نسبت به تصمیمگیریهای صورتگرفته در شهر مسئولیتپذیر شوند، یعنی حمایت عمومی از تصمیمگیریها و تصمیمسازیهای صورتگرفته از سوی مسئولان باعث میشود متولیان امر بهراحتی برنامههای خود را عملی کنند؛ این بدان معناست که اگر مدیریت شهری بستر مشارکت مردم در اداره امور شهر را فراهم کند، مردم نیز همراهی و همکاری بسیار خوبی با آنها خواهند داشت.
درواقع مشارکت یکی از مهمترین مفاهیم عمده و اصلی توسعه پایدار بهشمار میرود و مدیران و برنامهریزان شهری همواره سعی دارند تا با جلب مشارکتهای مردمی به اهداف خود در زمینه اجرای طرحها و برنامهها به بهترین نحو ممکن نائل آیند. از منظر این مدیران و مجریان عوامل مورد نظر در این مشارکت عبارتند از: سودآور بودن فعالیت مشارکتی،، اعتماد اجتماعی مردم به مدیران، اطلاعرسانی و پاسخگویی مدیران. تقویت روحیه اعتماد بین مردم، توجه به نیازهای شهروندان و دادن آموزشهای لازم به آنان همراه برگزاری همایشها و هماندیشیها، جلسات نقد و بررسی.
در جوامع مذکور همه بر این باورند که مشارکت همهجانبه و مسئولانه شهروندان ابزاری است مؤثر برای تقویت مدیریت شهری، زیرا تنوع و پیچیدگی مسائل شهری در کنار معضلات اجرایی و مدیریتی باعث میشود تا اهمیت این امر زیاد شود. چراکه طبق این الگو تصمیمگیریهای مربوط به امور شهری با همکاری و همیاری حکومت، بخش خصوصی و جامعه مدنی گرفته میشود و سیاستگذاریهای از بالا به پایین که توسط حکومت مرکزی انجام میشد را میتوان مورد چالش نقد و حتی رد قرار داد.
در این نوع از مدیریت شهری مجریان بر آن باورند که در بحث مشارکت فعال شهروندان، رشد و تعالی شخصیت آنان، گسترش تواناییهای افراد، تقویت هویت شهری، تقویت حس اعتماد و همکاری میان اهالی شهر و اصلاح سبک زندگی شهروندان مد نظر بوده و نیز مشارکت آنان ابزاری مؤثر برای تقویت مدیران است. زیرا اگر زندگی مردم بهگونهای شود که افراد از شهروند فعال به شهرنشین خنثی و غیر فعال تنزل پیدا کنند، نهتنها شاهد رشد و تعالی شخصیت مردم، استخراج تواناییهای افراد، تقویت هویت شهری، حس اعتماد، احساس تعلق به شهر و همکاری میان اهالی شهر و مدیران نخواهیم بود، بلکه کمترین میزان کارکرد و بهرهوری در نظام مدیریت شهری را نیز خواهیم داشت.
جوانههای نارس مشارکت مردمی
و اما داستان مشارکت مردم در مدیریت شهر در کشور ما روایتی دارد که شاید عمر آن به بیش از دو دهه نمیرسد؛ سازوکاری که در قالب شورای اسلامی شهر و روستا و شورای محلات بهوجود آمد تا بهعنوان یکی از ابزارهای مشارکت مردم در مدیریت شهرها، باعث شود مردم نیز تاحدودی در سرنوشت و نوع مدیریت و اداره شهر دخالت کنند.
البته دخالت عمومی شرط نخست مشارکت مردم است، چون مشارکت یعنی اینکه مردم بدانند در ساختار مدیریت شهر چهخبر بوده، چه تصمیماتی و بر چه اساسی گرفته میشود و یا چه منافع و زیانهایی ناشی از اقدامات مدیریت شهری متوجه آنها خواهد شد تا بتوانند برایشان وقت بگذارند. گو اینکه یکی از شاخصهای مهم در تشخیص میزان سرمایه اجتماعی یک جامعه، میزان وقتی است که مردم برای پیگیری، توجه و آگاهی از اتفاقات صرف میکنند.
هرچند این فرآیندها با شعار ایجاد مشارکت عمومی مردم و شفافیت در عرصه مدیریت شهر بهوجود آمدند، اما به نظر میرسد که طی این سالها و در عمل نتوانستند آنگونه که بایدوشاید و یا انتظار میرفت، به اهداف خود دست یافته و یا پاسخگوی مطالبات مردم باشند.
البته اینکه چرا ساختارهای بهظاهر مردمیمحور نتوانستند در این ادوار اهداف خود را پیگیری کرده و یا چه موانعی بر سر راه آنها قرار دارد بهجای خود، اما به نظر میرسد با توجه به حاشیهای بودن و عدم توانایی آنها برای محقق کردن اهداف و اینکه حتی خروجیهای بهعنوان مناصب تشریفاتی بیشتر جنبه تبلیغی و شعاری داشته و فاقد پشتوانه اجرایی است، بسیاری از مردم و شهروندان نیز دیگر اهمیت و توجه نخستین را به ایشان نداشته و بهناچار مدیران شهرداریها را بهعنوان یکهتازان بیچونوچرای عرصه مدیریت شهری قلمداد میکنند و بدتر اینکه همین موضوع نیز باعث شده و میشود تا شهروندان تنها بهعنوان مصرفکنندگان محصولاتی به نقشآفرینی در منظومه شهری بپردازند که به ایشان تحمیل میشود، نه آنچه که خود میخواهند.
واقع امر این است که از رهآورد این رویه حالا دیگر آنچنان بحران بیتفاوتی مردم به مسائل، جامعه و شهر پُررنگ شده که دیگر حتی اگر شهر را سیل مشکلات ببرد، خیلیها تفاوتی به حالشان نمیکند؛ چراکه زمانی بنا بود براساس فلسفه مشارکت عمومی مدیریت شهر هر طرح را پیش از تصویب در معرض نظرسنجی افکار عمومی قرار دهد تا معایب و مزایای آن مشخص و رضایت مردم نسبت به اجرای طرح سنجیده شود، اما ظاهراً تنها کسی که از همهجا بیخبر ماند، مردم بودند. شاید گرفتن صدها تصمیم مدیریتی و وجود دهها طرح و پروژه موجود در شهر که اساساً نه با خُلقوخو و نه با فرهنگ و نیاز مردم منطبق بوده را هم باید مصداق این روند یکهتازانه دانست.
سهم مردم از مشارکت عمومی
بیش از چند مرحله شاهد انتخابات شوراهای شهر و محلات بهعنوان سمبلهای مشارکت مردمی در عملکرد مدیریت شهرها بودیم؟ چقدر مسئولان و مدیران در سخنرانیها از مردم بهعنوان مخاطبان اصلی خود در تصمیمگیریها و اجراها یاد کردهاند؟ شاید هزارانبار؛ اما هنوز نهفقط سهم مشارکت مردم در اینگونه تصمیمسازیها مشخص نیست، بلکه این تصور نیز وجود دارد که اساساً شاید در این میان سهمی وجود ندارد که شهروندان بخواهند مدعی آن باشند و حتی اگر انتخاباتی هم (چه در بحث شورای اسلامی شهر و چه محلات) صورت گرفته، بیشتر در راستای تصویرسازی از یک مدل دمکراسی و مردممحوری نمایشی بوده تا چیز دیگر! گو اینکه اگر غیر از این بود و به معنای واقعی مردم دخیل در تصمیمگیریها میشدند، شاید مسائل اجتماعی شهر ما امروز اینقدر زیاد نبود.
البته شایداین سخنان و درمجموع این نوشتار به مذاق برخی خوش نیامده و آن را بهنوعی تعبیر به سیاهنمایی شرایط و زیر سؤال بردن همه تلاشها کنند و شاید هم درنهایت با ارائه برخی آمار و ارقامهای کذایی و یا تصاویر نشستهای مردمی و انتخاباتی از در اثبات این مشارکت حداکثری برآیند! اما واقع امر این است که وقتی به کف خیابان و جامعه نظر میکنیم و از مردم واقعی و نه منتخبان منتخبین یا مدیحهسرایان مدیریت شهری درخصوص کموکیف و سهم مشارکتها میپرسیم، داستان بسیار تأملبرانگیز میشود.
بنابراین توصیه ما به مخاطبین این نوشتار آن است که بیایید به دور از هرگونه حُب و بغض جناحی و سیاسی، منافع شخصی و گروهی، بدهبستانها و نان قرض دادنهای اداری و حتی برگزاری شوهای نمایشی سؤال و بازخواست از این و آن، یکبار هم که شده برای خدا کار انجام داده و بهجای تکرار تراژدی شکستن آینه تمامنمای نقد و حقیقتنمایی، دستی از انصاف بر آن کشیده و با زدودن زنگار و خاک سالها کمتوجهی به فلسفه وجودی بحث مشارکت مردمی، به دنبال دیدن بخشهایی از واقعیات دورمانده از چشم و زبان مردم باشید، نه فرار و تکذیب آنها!
این مجموع پاسخهای دریافتی ما از تعدادی همشهریان همدانی درخصوص سهم مشارکتی مردم در اداره و تصمیمسازی و یا تصمیمگیری (در ایامی که شورای شهر بهعنوان مهمترین نماد مشارکت مردمی در مدیرت شهر درحال برگزاری مراسم تجلیل و آویزان کردن نشانها و مدالهای افتخار به سینه اعضای خود بود) است که بدون کموکاست، تعبیر و تفسیر شخصی، ملاحضهکاری و یا حب و بغض جناحی، در ادامه خواهد آمد و امید است تا مخاطبین کمی با تفکر و تأمل به آنها توجه کنند.
تلختر از زهر اما شنیدنی
از مجموع 100 نفر مصاحبهشونده (خانم و آقا) در سطح شهر و مناطق مختلف و با تحصیلات و مشاغل گوناگون:
- حدود 83 نفر از همشهریان شرکتکننده در این پرسش و پاسخ معتقدند که مشارکت در مدیریت شهری حق مسلم مردم است. اما همین گروه از پرسششوندگان عموماً بر این باورند که این موضوع تاکنون فقط در حد شعار و برخی حرکات نمایشی به منصه ظهور رسیده و نه یک فرآیند واقعی و تأثیرگذار.
- حدود 79 نفر از پرسششوندگان معتقدند که نوع عملکرد شوراها (شهر، روستا و محله) عموماً حول موضوعات حاشیهای، سیاسیبازی، جناحبندی، گروکشی و جنگ و جدال لفظی بیفایده و کاغذبازی چرخ میخورد تا حل مشکلات مردم و خدمت کمحاشیه.
- درمجموع همین گروه 100 نفره فقط 10 نفر توانستند نام سه نفر از اعضای شورای شهر را عنوان کنند.
- از منظر 77 نفر همشهریان در مجموعه شهرداری اساساً هیچ جایگاهی برای مشارکت مردمی تعریف و ایجاد نشده، وگرنه مردم برای رفع نیازها و حل مشکلات مجبور نبودند دائماً با حضور در شهرداریهای نواحی و مرکز و خواهش و تمنا و یا دست به دامن شدن به فلان نماینده و مسئول و یا نوشتن طومار و درخواست جمعی، به دنبال رفع آنها باشند
- از منظر همین گروه شهرداریها عموماً براساس صلاحدیدهای داخلی خود هرگونه که میخواهند نسبت به انجام طرحها اقدام کرده و اساساً توجهی به مشکلات، مطالبات و درخواستهای مردم ندارد.
- حدود 72 نفر از پرسششوندگان بر این باورند که تاکنون به معنای واقعی در هیچ طرح و پروژهای نظر مردم احصا نشده و تنها محلی که مردم طرف حساب اجرای طرحها بودهاند، جایی است که باید زمین و یا ملک ایشان تخریب و یا تملک شود.
- ازمجموع 100 پرسششونده 62 نفر هیچ اطلاعی از وجود نهادی بهنام شورای محلات، وظایف و یا نحوه انتخاب آنها نداشتند و یا در بهترین حالت ایشان را در قالب هیئتامنای مساجد تصور میکردند.
- 58 پاسخدهنده معتقدند حضور یا عدم حضور آنان در تشکلات موسوم به مشارکت مردمی، اساساً بیفایده و بیتأثیر است.
- همین گروه معتقدند تاکنون بهجز چند حرکت نمایشی مانند انتخاب شهروند نمونه، هیچ برآیند خاصی از مشارکت مردم در مدیریت شهر و یا توجه به نقش شهروندان در منظومه مدیریت شهری ندیدهاند.
- 55 نفر از پرسششوندگان با عنوان اینکه درصورت برگزاری انتخابات برای تعیین اعضای شورای شهر (بهعنوان منتخبین مردم) در این سازوکار شرکت نخواهند کرد، گفتند که تاکنون بهجز برخی جلسات تبلیغاتی و نشستهای نمایشی، شاهد هیچ حرکت، برآیند و ثمر مشخصی از این نهاد درخصوص احقاق حقوق شهروندی و تحقق مشارکت مردم در مدیریت شهر نبودهاند؛ مضاف بر اینکه همین گروه عموماً معتقدند که شورای شهر و محلات بیشتر شبیه یک اداره برای افزایش کاغذبازی و ایجاد منصب و حقوق و مزایا و امکانات برای عدهای خاص است. گو اینکه از منظر همین عده منتخبین این شورا عموماً همان وابستگان به مبادی قدرت و سیاست هستند که امروز زمام شهر را در دست دارند.
- از منظر 48 نفر اساساً در منظومه مدیریت شهری ما مفهومی بهنام حقوق شهروندی، مشارکت و مداخله مردم در امور، نظرخواهی و اثرسنجی وجود ندارد و یا درنهایت در حد چند کلمه روی کاغذ و عبارت در سخنرانی، محل اعتبار دارد.
- از منظر 36 نفر از پرسششوندگان از آنجا که شهروندان در تصمیمگیری و تصمیمسازی دخالت و مشارکتی ندارند، بنابراین برای ایشان اهمیتی ندارد که چه کسی بهعنوان شهردار، اعضای شورای شهر و یا محلات انتخاب و یا معرفی میشوند.
- حدود 25 نفر از پرسششوندگان هیچ تصور و تعریف مشخصی از عبارت مشارکت مردم در مدیریت شهری نداشته و این عبارات را نامفهوم، مبهم وحتی مضحک دانسته و تحقق چنین مشارکتی را دور از ذهن تعبیر کردند.