از محله گرایی تا جهانی شدن
سپهرغرب، گروه شهر: شهر مجموعه ای از عوامل زنده و پویاست که ژن هویت بخشی آن در طول زمان انتقال مییابد و عناصر و عوامل تشکیل دهنده محیطهای آن اعم از ساختمان ها، گذرها و میادین و... مخلوق روح خلاق ساکنان آن است.
شهر در طول زمان رشد میکند و در کنش متقابل با شهروندان قرار میگیرد و چهره شهر آیینه چهره شهروندان میشود. با آغاز دوره سرمایه داری، شکل تولید و سبک زندگی این شهرنشینان تغییر کرده و تغییرات بافتی و تراکم به معنای امروزی آن پدید آمد. بر اثر این تغییرات محیطی، هویت ساکنان و شرایط روحی و روانی آنها نیز ناخواسته تغییر میکند و هویت جدیدی پدید میآید.
هویت یک معیار رشد است. به عبارتی دیگر وقتی یک شهر یا جامعه رشد میکند. بخشی از صفات هویتش در جریان رشد تغییر میکند و ساماندهی جدیدی مییابد. در این ساختار باید هویت شهری به عنوان یک معیار برای توسعه و عاملی برای ارتقای کیفیت محیط مطرح شود تا بتواند زمینههای مشارکت و امنیت افراد را فراهم کند. در این معنا و مفهوم محله، همیشه تداعی گر وجود زنجیره ای از خانوادهها با بسیاری از ویژگیها و بازخوردها و ارزشهای فرهنگی نسبتاً مشابه در حیطه جغرافیایی با بافت و محدوده مشخص است.
از نظر اجتماعی شهرها، مکانهای مناسبی برای شکل گیری نهادهای اجتماعی، اعتلای ارزشهای فرهنگی، گسترش و تحکیم روابط و مناسبات اجتماعی و پاسداری ارزشهای انسانی و هویتهای ملی و محلی هستند. بنابراین هویت در محیطهای شهری به یکی از بحث انگیزترین موضوعات عصر حاضر تبدیل شده است. تا جائی که امروز هر کس به طریقی خودآگاهانه یا ناخودآگاهان در چنگال نگرانی بی هویتی اسیر است. بی هویتی، ناهماهنگی و یکنواختی که امروزه بر فضای شهرها است و به صورت روزافزونی در حال گسترش است، نه تنها سیمای نامطلوب و محیطی نامأنوس را برای ساکنین ایجاد کرده، بلکه تمامی ابعاد زندگی اجتماعی زیست محیطی را در جوامع شهری تحت الشعاع خود قرار داده است. زیرا فرم فیزیکی شهرها در حقیقت هسته جهان اجتماعی است. که در تمامی ابعاد جامعه از اقتصاد گرفته تا زیباشناختی مؤثر است. تا وقتی که بحران هویت به عنوان موضوعی حل ناشدنی یا حداقل بسیار پیچیده فرض شود، رهایی از شرایط کنونی چندان محتمل به نظر نمی رسد. یکی از دلایل این فرض آن است که تعریف مشخصی از هویت در دست نیست و همین امر هویت بخشی را دشوار و حتی ناممکن جلوه میدهد.
در واقع مسأله هویت شهری یکی از پیچیده ترین و بحث انگیزترین مباحث نظی در شهرسازی است. چگونه میتوان آن را در شهرها و یا در عناصر معماری ایجاد و یا ارزیابی کرد؟ این سوالی اساسی است که بسیاری از محققان به دنبال یافتن پاسخی مناسب برای آن هستند.
در کشور ما که شاید یکی از غنی ترین سرزمینها از نظر بهره مندی از میراث و دستاوردهای فرهنگی است و از نمودهای آن شهرسازی و معماری ویژه و شناخته شده اش در سطح جهانی است؛ با توجه به این مطلب که زندگی امروز خود را چگونه میخواهیم، به فردا چگونه میاندیشیم و از گذشته خود چگونه بهره بر میداریم؟در این راستا این سوال به ذهن میآید که آیا اگر بخواهیم به تقویت عوامل هویتی و مظاهر و تشخیص در شهرسازی و معماری کشورمان بپردازیم. اتکا صرف به ارزشهای گذشته کافی است؟ یا اینکه باید عوامل دیگری را علاوه بر ارزشهای تاریخی و فرهنگی مد نظر قرار دهیم؟
امروزه هویت شهری، هم چون حلقه ای گم شده است و شهرها نه بر پایه هویت اصیل خود، بلکه بر پایه تقلیدهای بدون اندیشه از مظاهر غربی و الگوهای مدرن بدون توجه به الگوهای بومی در حال شکل گیری و گسترش است. در واقع دوران مدرنیزاسیون را میتوان به عنوان سرآغاز گسست و کمرنگ شدن توجه به ابعاد هویتی شهرها و زندگی اجتماعی شهری در نظر گرفت. شیفتگی به مظاهر غیر بومی باعث فراموشی مظاهر اصیل بومی شده است. در واقع فقدان آشنایی لازم و نیز فقدان اهمیت به ضرورت وجود الگوهای بومی از این دوره به بعد باعث شده تا در طرحهای توسعه شهری واقعیات بسیاری به فراموشی سپرده شود. از دیگر سو، رواج روزافزون فرهنگ غربی به دلیل احاطه جامعه از سوی ابزارهای تکنولوژیک که باعث هجوم گسترده الگوها و فرهنگ ناآشنای غربی شده، سبب شده تا امروزه هویت و ابعاد هویتی از بیرون جسته شود. مجموعه این عوامل باعث شده تا در عصر پیش رو، خویشتن را گم کنیم؛ به سخن دیگر، خود را در دیگری جستجو کنیم. پس یک انفصال آشکار را بین معماری، فرهنگ، اندیشه و تاریخ به وجود آورده است که این نیز ناشی از همان گسست تاریخی دوران مدرن است.
در شهرهای ایرانی - اسلامی فرم به تبع معنا تعریف میشود و کالبد، هویت خود را از محتوی میگیرد و این متأثر از بنیانهای نظری هنر معماری ایرانی- اسلامی است که نسبت قالب و محتوی هم چون نسبت روح و کالبد در بنیادهای جهان بینی آن نیز آشکار است.
در هنر ایرانی - اسلامی صورت، تجسم معناست و نه مغایر با آن. سؤال این است که با توجه به توسعه و گسترش روزافزون نقاط شهری در ایران، در ساخت و توسعه شهری و رویکردهای حاکم، ساختار فضاهای شهری بر پایه کدامین محتوای فلسفی شکل میگیرند؟ و اصولاً در توسعه شهری به کدام بنیانها و ابعاد هویت توجه شده است؟
شهرداری ها:
شهرداری به عنوان مهم ترین عنصر مدیریت شهری، از جایگاه خاصی در نظام سازمانهای اداری کشور برخوردار است. شهرداری به لحاظ حقوقی و اداری، جزء مؤسسههای عمومی محسوب میشود. این سازمانها یکی از ضروریتهای شهری به حساب میآید که برای نیل و تحقق اهداف شهری و توسعه آن بسیار مهم است. بنابراین یکی از نهادهای مدنی است که در قانون اساسی در چارچوب حاکمیت در عرصه ای مختلف محلی، شهری و حتی جهانی محسوب میشود.
با این مفهوم شهرداری یک نهاد عمومی اما غیر دولتی است که اقتدار و رسمیت آن ناشی از رأی مردم یا نمایندگان مردم است و در قلمرو وظایف خود بایستی دارای استقلال عمل باشد.
اما با این حال در ایران هیچ گاه شهرداری به طور کامل از این استقلال قانونی برخوردار نبوده و علاوه بر آن قوانین موجود (از جمله ماده 53 قانون تشکیلات شورای اسلامی) موجب شده شهرداریها به شدت تحت کنترل و نظارت وزارت کشور و سازمانها و مقامات محلی تابع آن مانند استاندار و فرماندار باشند و وجود چنین روابط و دیدگاهی نسبت به شهرداری، اصلی ترین عامل در نقض اختیارات و مسوولیتهای آن است.
شهرها بر اثر عوامل مختلف مذهبی، امنیتی، اقتصادی، سیاسی و اداری به وجود آمده یا توسعه و گسترش یافته اند. شهر به عنوان یک پدیده انسانی، اقلیمی، اقتصادی و اجتماعی مطرح میشود که در بستر تاریخ در شرایط معینی متولد و در شرایط خاصی به زندگی خود ادامه میدهد، رشد میکند و تغییر میپذیرد.
جهانی شدن:
در ظاهر امر، جهانی شدن یعنی ره سپردن تمامی جوامع به سوی جهانی وحدت یافته که در آن همه چیز در سطح جهانی مطرح و نگریسته میشود. اما در واقع، جهانی شدن به معنای آزادی مطلق کسب و کار، برداشته شدن تمامی موانع برای جریان یافتن سهل و آسان سرمایه و نفوذ آن در تمامی عرصهها و حرکت روان اطلاعات، امور مالیه، خدمات و بالاخره تداخل فرهنگها آن هم به سوی یکسان شدگی و یکدستی است که تمامی این امور در مقیاسی جهانی رخ میدهد.
امروزه حتی ساختارهای ذهنی جامعه متأثر از این روند شکل میگیرند. نوع نگرش به فضا نیز در نهایت تحت تأثیر این ساختارهای ذهنی قرار خواهند گرفت و در نهایت ساختارهای فضایی در داخل شهرها تحت تأثیر این فرایند شکل میگیرد. به عبارتی، برپایی ساختارهای نو تحت تأثیر هویت جهانی و بدون توجه به گذشته و واقعیات موجود است. در شهرسازی جدید انگارهها و الگوهایش به گونه ای ما تقدم شکل گرفته است، الگوهایی که بر آنند تا با اجبار خود را به واقعیت تحمیل کنند.
رعایت نگاه محله گرایانه، این مهم را ثابت میکند که هر مرکز فرهنگی به نوعی مدیر وضعیت فرهنگی اطراف محله شهری خود است. پذیرفته نیست که در زندگی با همسایگی یک مرکز فرهنگی، ناهنجاریهای بارز فرهنگی و اجتماعی، نمود یابد. محله گرایی دارای دو مؤلفه انس با محله و تعامل با نهادهای محلی است. انس با محله به معنای اعتمادسازی ورود به زندگی و روابط اجتماعی یک محله است. تعامل با نهادهای محلی به معنای مشارکتهای مالی یا به دوش کشیدن وظایف سایر نهادها نیست. هر نهاد، کارکرد اجتماعی و فرهنگی و هنری خود را دارد و تعامل نهادهای محلی به معنی بهره گیری از ظرفیتها و منابع مشترک برای مدیریت فرهنگی یک محله است. امروزه مرز تفکیک بین محلات را خیابانها تشکیل میدهند، در صورتی که این نوع مرزبندی نه فقط در ریشه، بلکه در سنت محله بندی نیز وجود ندارد.
ما در زمانه ای زندگی میکنیم که موجودیت و استعداد بازنمایی (هویت اصیل) آن به شدت به مخاطره افتاده است و این تبیین و توصیفی از معنای بحران هویت است.