جایگاه مالکین جدارها در طرحهای بهسازی محورهای پیاده
سپهرغرب، گروه شهر: از آن جا که پیادهراه ها، به عنوان فضاهای کالبدی با شکل خطی که در همسایگی زنجیره ای از ملکهای خصوصی قرار گرفته اند، در تعامل پیوسته با کاربران این قطعات هستند، شایسته است سرآغاز طرحهای آفرینش و بهسازی این محورهای شهری شناخت نقش هم سایهها و تدبیر یک مدل بهینه برای برهم کنش ایشان باشد. این مدل نه تنها قابلیت فراهم کردن زمینههای قانونی موردنیاز را دارد، بلکه میتواند ارائه دهنده ی پیشنهاداتی بدیع برای سرزندگی فضاهای شهری باشد.
شاید وقتی فرصتی پیدا کنیم، تا فارغ از دغدغه یک کار جدی تنها برای پرسه و تماشا در شهر، در یکی از پیادهراههای نو نوار قدم بزنیم در میان ره گذرانی که آهنگ قدم هایشان پرده نگاه و صفحه گوشمان را تسخیر میکنند، هم سایههای گذر رقم زننده نقشهایی بس ماندگار بر خاطر ما هستند. با تابلویی که از دکان خود میآویزند، با فرشی که بر ورودی سرای خود پهن میکنند، با بوهایی که خوراکی هایشان به مشاممان پیش نهاد میکنند، با فریادهایی که برای دعوت به فروشگاهشان سرمی دهند، و با نگاههایی از سر آشنایی یا کنج کاوی یا بی اعتمادی.
در خیابان شریعتی نرسیده به سه راه طالقانی، مردی میان سال از کسبه ی کنار خیابان هر صبح پیاده رو را میرفت و برای پرندگان زیر سایه درخت دانه میپاشید. پیرمرد کفاش هم، که انگار در همان یک وجب از پیاده رو ریش و مویش را سفید کرده بود و هر صبح سر ساعت با روپوش آبی کار به انتظار مشتریها مینشست، بساط خود را جمع کرد و رفت. کمی بالاتر رو به روی یک غذافروشی، که سال هاست با بوی تند روغن سوخته بر پیاده رو حکم میراند، معلوم نیست در چه ساعتی از شبانه روز پادوهای مغازه دستور رییس مبنی بر ساختن راه آب روی سنگ فرش نو را عملی کردند. اهالی خیابان را چه میشود که با ریخت و اسباب تازه هم سایه قدیمی خود، خیابان، سر سازش ندارند.
توجه به ظرایف ارتباط این مردم با فضای ساخته شده موضوعی کلیدی و اساسی است. یکی از این نکات اهمیت دادن به مدل ذهنی مالکین قطعات کناره این محورهاست. این که آیا علاقه مندی ایشان به فضای رو به روی ملک خود ضروری است یا نه و اگر این علاقه مندی لازمه نیل به اهداف طرح است، چگونه میتوان برای این مفهوم به یک تعریف مناسب در قالب مرزهای مالکیتی فضاهای عمومی و خصوصی دست یافت. آیا میتوان از نقش مالکین بدنه مجاور در پویایی محورهای پیاده چشم پوشید؟ هر زمان به این نتیجه برسیم که کاربران فضاهای مجاور نقش بزرگی در توفیق طرحهای پیادهراهها دارند، گریزی نیست که به یک چارچوب نظری و عملی درخور برای چند و چون این تأثیرگذاری بیندیشیم.
از آن جا که سابقه تأسیس شهرداری به عنوان نهاد جامع صاحب اختیار فضاهای عمومی شهر در ایران سابقه چندانی ندارد، سایه تفکر سنتی بر ذهن اهالی به خوبی قابل مشاهده است. براساس این تفکر، مالک یک قطعه شهری خود را صاحب حق و اختیاری نانوشته بر فضای مقابل ملکش میپندارد، در صورتی که چنین حقی در مدل نوین اداره شهر هیچ جایی ندارد. برای روشن تر شدن این موضوع خوب است ریشههای تاریخی آن را در مقایسه با تجربه شهرهای غربی شناسایی کنیم. آنتونی تانگ در کتاب حفاظت از شهرهای بزرگ جهان مینویسد: «در شهرهای باسابقه ای چون ونیز، فلورانس، و آمستردام از دیر زمان سنتی مبنی بر حکومت شهری خودمختار حاکم بوده است. هنگام نیاز به آب خالص، یک سامانه ی شهری از آب روها و آب انبارها طراحی میشد. در هنگام نیاز به ارتقای سیستم جمع آوری فاضلاب، یک سامانه شهری فاضلاب فراهم میشد. به تدریج شهرها به شکل ساختارهایی پیچیده درک شدند که مسائلشان نیاز به برنامه ریزی جامع توسط مقامات مسؤول شهری داشتند. در دنیای اسلام، شهرها به عنوان تمامیتهای سیاسی جدا از هم طبقه بندی نمی شدند، بلکه به وسیله حاکمان دینی ــ نظامی اداره میشدند که اولین مسؤولیتشان پاسداری از امپراطوری اسلامی و گسترش آن بود. در یک چنین مناسبات سیاسی، شهر توسط ساکنانش و به خاطر اهداف ایشان اداره نمی شد. بسیاری از شهرهای مسلمان تا قرن بیستم شهرداری نداشتند. این ویژگی از همه بیشتر خود را در الگوی شکل گیری و تکامل گذرهای شهرهای مسلمانان نشان میدهد. اگرچه در هر دوی شهرهای اسلامی و مسیحی، گذرها در دوره میانی شکل ارگانیک داشتند، اما در شهرهای اروپایی، از تکامل شکل و ایده در شهرهای دوره رنسانس تا باروک و تا شهرهای مدرن صنعتی، به تدریج گذرها شکلهای هندسی تر و منظم تری به خود گرفتند تا حرکت وسایل نقلیه در شهر تسهیل شود. در حالی که در طی همین هزار سال چشم انداز خیابانهای شهرهای اسلامی پیچ در پیچ تر و باریک تر شد. قوانین اسلامی مربوط به حقوق مالکیت خصوصی شرایط را سخت تر میکرد. در اروپا مالک خیابان شهرداری بود و گذر از طریق قانون تمیز نگه داشته میشد. در اسلام حق مالکیت فضای بالای گذر در اختیار صاحبان املاک همسایه گذر بود. در نتیجه، خیابانهای اسلامی مورد تجاوز بناهای طره شده قرار میگرفتند و کم کم به نور خورشید راهی نداشتند و یا با گسترش دکهها یا مغازهها در سطح، تنگ تر و پیچ در پیچ تر میشدند. گرچه در بخش حاکم نشین برنامه ای برای فضاهای جمعی مقرر بود اما به محض ترکیب با بخش تجاری، نظم چیدمان نخستین خیابانها از بین میرفت».
داستان تکراری تقابل سنت کهن با سامانه نوین! شیوه سنتی اداره شهرهای ما گرچه خالی از اشکال نبوده است، اما نمی توان از خصلتهای منحصر به فرد و هویت سازی که به فضاهای جمعی بخشیده چشم پوشید. پدیدههای چشم نواز و دل پسندی چون ساباطها و واشدگاهها در شکل سنتی شهرهای ما نتیجه تعامل پیوسته اهالی با کالبد شهر بوده است. گرچه ضرورت وجود یک چارچوب نظم دهنده که فعالیتهای کاربران را کنترل میکند انکارناپذیر است، اما قدم زدن کنار ساختمانهایی که در قید انضباط خشک هستند و مردمی که قوانین کور اخم هایشان را درهم کشیده، چه لطفی دارد؟ از این رو شایسته است به جای حذف یا مقابله با نقش اهالی ملکهای مجاور، به راه حلی برای در نظر گرفتن خواست و سلیقه ایشان در طرح اندیشید. راه حلی که رابطه میان طرح و مجری را با مردم تنظیم کند.