برنامه ریزی شهری بر اساس توسعه پایدار
سپهرغرب، گروه شهر: نظریه توسعه پایدار شهری، حاصل بحثهای طرفداران محیط زیست درباره مسائل زیست محیطی بخصوص زیست شهری است که به دنبال نظریه «توسعه پایدار» برای حمایت از منابع محیطی ارائه شد. توسعه پایدار شهری نیازمند شناسایی محدودیتهای محیطی برای فعالیتهای انسانی در ارتباط با شهرها و تطبیق روشهای طراحی در این محدودیتهاست که موضوع نگهداری منابع برای حال و آینده از طریق استفاده بهینه از زمین و وارد کردن ضایعات به منابع تجدید ناپذیر در آن مطرح است.
نظریه توسعه پایدار شهری موضوعهای جلوگیری از آلودگیهای محیط شهری و ناحیه ای، کاهش ظرفیتهای تولید محیط محلی، ناحیه ای و ملی، حمایت از بازیافت ها، عدم حمایت از توسعههای زیان آور و از بین بردن شکاف میان فقیر و غنی را مطرح میکند. همچنین راه رسیدن به این اهداف را با برنامه ریزیهای شهری، روستایی، ناحیه ای و ملی که برابر با قانون، کنترل کاربریها و کنترل بیشتر در شهر و روستاست میداند. این نظریه به مثابه دیدگاهی راهبردی، به نقش دولت در این برنامه ریزیها اهمیت بسیاری میدهد و معتقد است دولتها باید از محیط زیست شهری حمایت همه جانبه ای کنند.
در یک دید اجمالی مبانی نظری مفهوم پایداری در شهر و ناحیه شامل این موارد میشود: کاهش آلودگی، نگهداری منابع طبیعی، کاهش حجم ضایعات شهری، افزایش بازیافتها، کاهش انرژی مصرفی، ایجاد جامعه جنگلی و درختان شهری و نواحی سبز، توسعه شهرهای کوچک برای کاهش اتکاء به شهر بزرگ، کاهش فواصل ارتباط، ایجاد اشتغال محلی، توسعه متنوع مساکن در مراکز اشتغال، ساختار اجتماع متعادل، حمل و نقل عمومی و کاهش ترافیک جادهای، مدیریت ضایعات بازیافت نشدنی، توزیع منابع و تهیه غذای پایدار محلی.
به این طریق اولاً با جایگزینی منابع و نوسازی آنها، اتخاذ سیاست کاربری صحیح و محافظت از زمین بالا میرود، ثانیاً با توجه به برنامه ریزی شهری و ناحیه ای و ساماندهی فضا توسعه پایدار شهری حاصل میشود.
این نظریه راه رسیدن به این الگوها را از طریق برنامه ریزیهای شهری، روستایی، منطقهای و ملی در راستای نقش قانون و کنترل کاربریها میداند و به عنوان دیدگاهی استراتژیک به نقش دولت در این برنامه ریزیها زیاد اهمیت قابل است.
از آنجا که قرن حاضر و به ویژه 25 سال گذشته شاهد تحولات بی سابقه ای در زمینههای گوناگون سیاسی، علمی، فنی، اقتصادی و اجتماعی، فرهنگی و کاربری زیستی، بوده است، انقلاب فراگیر ارتباطی و اطلاعاتی، نفوذ انسان به اعماق دوردست و قلب اتمها و مولکولها، پیشرفت سلاحهای هسته ای و فوق مدرن و رشد شتابان و لجام گیسخته جمعیت و استفاده بی حد از منابع طبیعی همگی نتایج فرآیند تمدن بشری در این قرن است. در این میان برنامه ریزی، طراحی و مدیریت شهری نتوانسته است نهضت زیباسازی شهری را بیافریند.
به جرأت میتوان گفت شهرسازی قرن بیستم را از جنبههای عملی و اجرایی مدرنیسم شکل داده و بیشترین ضربه را بر محیط زیست وارد آورده است.
در این میان مهیای شرایط زندگی سالم، کارکرد مؤثر شهرها، محافظت از محیط مصنوع و طبیعی، تعادل میان سرمایه گذاریهای بخش عمومی و خصوصی، استفاده کارا از منابع که در گذشته در برنامه ریزی شهری سنتی مرسوم بوده، در برنامه ریزی شهری کلاسیک به چشم نمی خورد. لذا انتقادهایی از برنامه ریزی شهری کلاسیک در زمینه های: سیاسی، تکنیکی، طرح، فرآیند، حرفه، جنبههای رقابتی، مسکن، فقر مسکن، ایجاد اجتماعات اقلیت نژادی، منطقه بندی و عدم توجه به تنوع گرایی گردیده و اغلب صاحب نظران شکست آن را اعلام نموده اند.
دستور جدید محیط زیست مبتنی بر توسعه پایدار، یک فرصت استثنایی برای برنامه ریزان در کسب رقابت در مدیریت محیط زیست بوجود آورده است. بنابراین باید یک دریچه سیاسی پایدار برای برنامه ریزان شهری حرفه ای گشوده شود. اما آیا آنها توانایی رسیدن به چنین نقشی را دارند؟ اگر تئوری اصولی برنامه ریزی معاصر با دستورات پایداری همخوان شود، میتوان به نتایج این توانایی امیداور بود. چون برنامه ریزان باید به دانش کنترل سیستمهای اداری و طراحی در محیط مجهز شوند.
روشن است حل بخشی از این مسائل، نیازمند توجه به تشکیلات تخصصی، ساختار آموزشی و برنامههای اجرائی مناسب دارد، تا افرادی برای این رشته آماده شوند و حلقه اتصال میان توسعه پایدار و حرفه برنامه ریزی شهری برقرار گردد. در واقع برنامه ریزان باید در راستای اصول و چارچوب برنامه ریزی محیطی و توسعه پایدار حرکت نمایند. سیستم برنامه ریزی کاربری اراضی فعلی باید دگرگون شود و اصول و سیاستهای برنامه ریزی کاربری اراضی از سطح جهانی به منطقهای و محلی تعمیم داده شود. نقش دولتها و مشارکتهای مردمی در این حرکتها قابل توجه است؛ به نحوی که موانع ایدئولوژیکی هم در این ارتباط باید برطرف گردد..لذا یکپارچکی در برنامه ریزهای صنعتی، اداری و غیره در سطح ملی و محلی ضروری است. در این میان باید بهینه ترین استانداردها برای کیفیت محیط زیست طراحی شده و بهترین تکنیکها برای کنترل آلودگیها فراهم گردد.
بر این اساس، برای برنامه ریزی شهری قرن بیست و یکم باید منشوری ارائه شود. در این منشور ابداع یک سیستم کارای برنامه ریزی محیطی در شهر باید مبتنی بر این موارد باشد؛ برای حرکت از سیستم برنامه ریزی شهری موجود به یک سیستم برنامه ریزی شهری کارای مطلوب ضروری است موانع قانونی نیل به آن کاهش یابد. باید در سیستم برنامه ریزی شهری کیفیت اجتماعی بهینه کالبدی بوجود آید. هدف مرکزی یک سیستم برنامه ریزی کارای محیطی باید کاهش وابستگی به ماشین و اتکاء منطقی به حمل و نقل عمومی بوده، در جستجوی خلق مکانهای زیبا، سالم و امن برای زندگی باشد. هدف مرکزی یک سیستم برنامه ریزی کارای شهری باید نزدیکی محل کار و زندگی در حومههای باصفا بوده، تناسب و هماهنگی میان شهرنشینی و نظامهای طبیعی بوجود آید و به هویت شهری توجه خاص شود.