مذاکره در لحظه نیاز آمریکا؛ دیپلماسی یا واگذاری دستاوردهای ایران؟
در روزهای اخیر، بخشی از چهرهها، احزاب و رسانههای اصلاحطلب، با شدتی کمسابقه دولت و ساختار تصمیمگیری کشور را به مذاکره مجدد با آمریکا، تثبیت آتشبس و پرهیز از ادامه جنگ، فرا خواندهاند؛ بیانیهها، یادداشتها، مصاحبهها و تحلیلهای متعددی منتشر شده که در آنها مذاکره نه یکی از گزینههای سیاست خارجی، بلکه نزدیک به تنها راه عقلانی پیش روی ایران معرفی میشود.
در برخی از این مواضع، مخالفان مذاکره با عنوانهایی مانند تندرو، جنگطلب یا فاقد راه حل عملی توصیف میشوند؛ به جامعه نیز چنین القا میشود که تأخیر در مذاکره، به معنای تداوم جنگ، افزایش خسارتهای اقتصادی و به خطر افتادن جان مردم است. درنتیجه، فضایی ساخته میشود که در آن دولت ایران باید هرچه سریعتر تصمیم بگیرد، اما از آمریکا بهعنوان آغازکننده تجاوز و ناقض توافقهای پیشین، اقدام مقدماتی روشنی مطالبه نمیشود.
در این میان، باید گفت که مسئله مخالفت با اصل مذاکره نیست و هیچ سیاست خارجی واقعبینانهای نمیتواند دیپلماسی را کنار بگذارد. مسئله اصلی این است که مذاکره در چه زمانی، با چه شرایطی، بر پایه کدام موازنه و در برابر چه امتیازی انجام شود. اکنون باید پرسید چرا درست در زمانی که آمریکا نتوانسته است اراده خود را با سرعت و سهولت بر ایران تحمیل کند، فشار برای مذاکره از داخل ایران افزایش یافته است؟
* دستاورد ایران فقط در میدان نظامی خلاصه نمیشود
اگر کمی واقعبینانه آنچه در بیش از یکسال گذشته رخ داده است را بررسی کنیم، درخواهیم یافت ایران در این رویارویی با یک کشور عادی مواجه نبوده است؛ طرف مقابل ایالات متحده آمریکا است، قدرتی که از بزرگترین ظرفیتهای نظامی، اطلاعاتی، اقتصادی، رسانهای و دیپلماتیک جهان برخوردار است و شبکه گستردهای از متحدان و پایگاههای منطقهای را در اختیار دارد. در چنین موازنه نامتقارنی، نخستین دستاورد ایران این است که آمریکا نتوانسته صرفاً با تهدید، تحریم و حمله، خواستههای خود را بهسرعت به تهران تحمیل کند. مقاومت ایران نشان داده است که قدرت نظامی برتر، الزاماً به معنای دستیابی آسان به اهداف سیاسی نیست.
مهمترین دستاورد ایران را باید در چند سطح دید: حفظ ساختار تصمیمگیری کشور، جلوگیری از فروپاشی فوری بازدارندگی، تحمیل هزینه به ادامه تجاوز، حفظ ظرفیت پاسخگویی، جلوگیری از شکلگیری تصویر یک ایران کاملاً منفعل و حفظ امکان چانهزنی در ترتیبات سیاسی آینده.
اگر آمریکا به این نتیجه رسیده باشد که نمیتواند تنها از راه جنگ، فشار اقتصادی یا تهدید نظامی به همه اهداف خود برسد، این امر محصول مقاومت مردم، نیروهای مسلح، ظرفیتهای دفاعی و پایداری ساختار سیاسی ایران است. این دستاورد را نباید کوچک شمرد، زیرا ایران در برابر یک ابرقدرت ایستاده و مانع تبدیل برتری تسلیحاتی آن به پیروزی آسان سیاسی شده است؛ اکنون که آمریکا با محدودیتهای میدان، هزینههای اقتصادی، نگرانی از گسترش جنگ و دشواری دستیابی به یک پیروزی قاطع روبهرو است، مذاکره میتواند برای واشنگتن نیز یک راه خروج باشد. دقیقاً در همین نقطه است که موج اخیر مذاکرهخواهی برخی اصلاحطلبان نیازمند نقد و بررسی جدی میشود.
آنچه از مواضع برخی از ایندست افراد برمیآید، این است که جنگ پُرهزینه و خطرناک معرفی میشود؛ گزارهای که فینفسه درست است، جنگ جان مردم را میگیرد، زیرساختها را ویران میکند و آینده اقتصادی و اجتماعی کشور را به خطر میاندازد و هیچ نیروی مسئول و وطنخواهی نمیتواند به تداوم جنگ علاقهمند باشد.
* اما پرسش این است که چرا بار اصلی پایان جنگ بر دوش ایران گذاشته میشود؟
آمریکا توافق پیشین را نقض کرده، تحریمها را بازگردانده، فشار حداکثری را دنبال کرده و سرانجام به اقدام نظامی مستقیم رسیده است؛ بااینحال، در بخش قابل توجهی از مواضع اخیر اصلاحطلبان، مطالبه اصلی متوجه تهران است، ایران باید شجاعانه تصمیم بگیرد، فرصت را از دست ندهد، مخالفان مذاکره را کنار بزند و برای توافق آماده شود و کمتر شنیده میشود که آمریکا پیش از آغاز دور تازه گفتوگو باید بخشی از تحریمها را بهطور عملی لغو کند، حملات را متوقف کند، مسئولیت نقض توافق قبلی را بپذیرد، خسارتهای وارده را جبران کند و یا تضمین قابل اتکایی برای عدم تکرار عهدشکنی ارائه دهد.
بدینترتیب، آغازکننده جنگ در مقدمه محکوم میشود، اما طرفی که باید برای پایان بحران اقدام کند، ایران معرفی میشود. مسئولیت حقوقی و سیاسی آمریکا در پسزمینه قرار میگیرد و منتقد داخلی مذاکره به متهم اصلی ادامه جنگ تبدیل میشود؛ این جابهجایی خطرناک است. اگر آمریکا بداند پس از هر دور فشار، تحریم یا تجاوز، موجی در داخل ایران دولت را به بازگشت فوری به مذاکره فرا خواهد خواند، چه انگیزهای برای تغییر رفتار خود خواهد داشت؟
* مذاکرهخواهی شتابزده چه پیامی به آمریکا میدهد؟
در سیاست خارجی، سخنان نیروهای داخلی فقط برای مصرف داخلی منتشر نمیشود؛ سفارتخانهها، نهادهای اطلاعاتی، اندیشکدهها و تصمیمگیران خارجی فضای رسانهای ایران را بهدقت رصد میکنند و وقتی در داخل کشور بهصورت پیوسته گفته شود که ایران تحمل ادامه جنگ را ندارد، اقتصاد در آستانه بحران است، دولت باید فوراً مذاکره کند و مخالفان توافق مسئول خسارتهای بعدی هستند، طرف آمریکایی این پیام را دریافت میکند که فشارهایش نتیجه داده است. در چنین فضایی واشنگتن ممکن است به این نتیجه برسد که برای آغاز مذاکره، نیازی به دادن امتیاز مقدماتی ندارد. کافی است فشار را برای مدتی دیگر حفظ کند تا شکاف داخلی عمیقتر شود و مطالبه انعطاف از حکومت ایران افزایش یابد
* آیا مذاکره در زمان نیاز آمریکا بهترین فرصت نیست؟
برخی اصلاحطلبان استدلال میکنند هنگامی که آمریکا در تنگنا بهسر میبرد، بهترین زمان برای مذاکره و امتیازگیری است. این سخن در سطح نظری درست به نظر میرسد، مذاکره زمانی میتواند موفق باشد که طرف مقابل نیز به توافق نیاز داشته باشد، اما تفاوت بزرگی میان مذاکره در زمان نیاز آمریکا و کمک به آمریکا برای خروج بدون هزینه از تنگنا وجود دارد؛ اگر آمریکا واقعاً به توافق نیاز دارد، این نیاز باید در متن و مقدمات مذاکره دیده شود. نشانه آن میتواند توقف عملی حملات، آزادسازی بخشی از منابع ایران، رفع یا تعلیق مؤثر تحریمها، پذیرش اصل جبران خسارت و ارائه تضمینهای قابل اجرا باشد.
* حافظه کوتاه در برابر تجربهای روشن
بخش نگرانکننده مواضع اخیر، کمرنگ شدن حافظه تاریخی است. آمریکا از توافق هستهای خارج شد، تحریمها را بازگرداند و نشان داد که امضای هیچ توافقی را الزامآور نمیداند؛ اکنون چگونه میتوان بدون حل مسئله تضمین، دوباره همان مسیر را پیمود؟ آیا ایران باید وارد مذاکره شود و امیدوار بماند که اینبار آمریکا به تعهداتش پایبند خواهد بود؟ آیا هزینه خروج دوباره واشنگتن از توافق نیز باید بر دوش مردم ایران باقی بماند؟ مذاکره بدون ضمانت اجرایی ممکن است فقط بحران را به آینده منتقل کند و چنین توافقی شاید مدتی آرامش ایجاد کند، اما اگر ساختار عهدشکنی را تغییر ندهد، زمینه بحران شدیدتری را فراهم خواهد کرد.
* دستاوردهای ایران نباید در فضای روانی شکست از بین برود
یکی از نتایج موج رسانهای اخیر، القای این تصور است که ایران در وضعیتی اضطراری و ناگزیر از مذاکره قرار دارد. این تصویر با واقعیت همه ابعاد میدان سازگار نیست؛ ایران خسارت دیده، مردم بیگناه خود را از دست داده و هزینههای سنگینی متحمل شده است، اما همزمان توانسته در برابر فشار یک ابرقدرت مقاومت و تداوم جنگ را برای طرف مقابل پُرهزینه کند. همچنین توانسته ظرفیت بازدارندگی خود را به نمایش بگذارد و مانع تحمیل سریع اراده آمریکا شود.
پذیرش این دستاوردها به معنای نادیدهگرفتن خسارتها یا دعوت به ادامه جنگ نیست؛ اتفاقاً مذاکره مسئولانه باید بر پایه همین دستاوردها شکل گیرد. کشوری که خود را شکستخورده معرفی کند، از موضع ضعف مذاکره خواهد کرد، حتی اگر در میدان شکست نخورده باشد. این یک واقعیت است که جنگ فقط در آسمان، دریا و پایگاههای نظامی رخ نمیدهد و جنگ روایتها نیز بخشی از نبرد است. اگر در داخل ایران تصویری ساخته شود که کشور ناچار، درمانده و فاقد گزینهای جزء توافق فوری است، بخشی از قدرتی که در میدان بهدست آمده، در عرصه رسانه از بین میرود.
برخی رسانهها و چهرههای سیاسی میکوشند منتقدان مذاکره فوری را در برابر مردم و صلح قرار دهند. این دوگانه منصفانه نیست؛ میتوان با جنگ مخالف بود و همزمان مذاکره بدون تضمین را نپذیرفت. میتوان خواهان پایان خونریزی بود، اما از دولت خواست دستاوردهای کشور را ارزان معامله نکند. مخالفت با مذاکره شتابزده، دفاع از ادامه جنگ نیست، دفاع از مذاکرهای است که نتیجه آن امنیت بیشتر ایران باشد و نه نجات موقت آمریکا از یک بنبست. امروز پرسش اصلی این نیست که مذاکره کنیم یا خیر؟ پرسش این است که چه کسی به مذاکره نیازمندتر است؟ چه کسی باید نخستین امتیاز را بدهد و چه تضمینی وجود دارد که توافق تازه به سرنوشت توافق پیشین دچار نشود؟
اگر آمریکا به مذاکره نیاز دارد، باید این نیاز را با اقدام عملی نشان دهد؛ اگر ایران توانسته است در برابر یک ابرقدرت مقاومت کند و مانع تحقق کامل اهداف آن شود، این دستاورد باید در هر توافق آینده به امنیت، رفع تحریم و تضمینهای پایدار تبدیل شود. فشار رسانهای برای کشاندن شتابزده دولت به مذاکره پیش از دریافت امتیاز و تضمین نهتنها دستاوردهای ایران را حفظ نمیکند، بلکه ممکن است همان راه خروجی را در اختیار آمریکا قرار دهد که نتوانسته است از طریق میدان بهدست آورد.