«شبکههای اجتماعی»؛ مرز باریک فرصت و تهدید برای هویت دختران
یک مدرس دانشگاه و پژوهشگر سواد رسانه با اشاره به تأثیر فضای مجازی بر الگوی هویتی دختران، مطرح کرد: شبکههای اجتماعی از یکسو فرصتهای بیسابقهای برای رشد هویتی دختران ایجاد کردهاند و از سوی دیگر، چالشهایی را به همراه دارند که بدون همراهی خانواده، مدرسه و نهادهای فرهنگی، میتواند به بحرانهای هویتی منجر شود.
فاطمه مرادی با اشاره به نقش پُررنگ شبکههای اجتماعی در زندگی نسل جدید، اظهار کرد: شبکههای اجتماعی در دهه اخیر به یکی از مهمترین زیستجهانهای نوجوانان و جوانان تبدیل شدهاند؛ فضایی که علاوهبر تغییر الگوهای ارتباطی، مسیر هویتیابی را نیز از چارچوبهای سنتی به مسیرهای جدید سوق داده است.
وی افزود: دختران نوجوان امروز در فضایی رشد میکنند که هویت آنان دیگر صرفاً محصول خانواده، مدرسه و محیط اجتماعی واقعی نیست، بلکه تعامل مستمر با پلتفرمهای مجازی و الگوریتمهای حاکم بر آنها نیز در شکلگیری هویتشان نقش اساسی دارد.
مرادی با بیان اینکه فضای مجازی امکان خودابرازگری، تجربه نقشهای جدید و حضور فعال در اجتماع مجازی را برای دختران فراهم کرده است، گفت: بسیاری از دختران فرصتهایی مانند مدیریت صفحات، تولید محتوا و ایفای نقشهای اجتماعی و فرهنگی را در این فضا تجربه میکنند؛ موضوعی که میتواند به افزایش اعتمادبهنفس، ارتقای مهارتهای ارتباطی و شکلگیری هویتهای فعال، منجر شود.
این مدرس دانشگاه درعینحال به چالشهای این فضا نیز اشاره کرد و افزود: شبکههای اجتماعی با استانداردسازی شدید زیبایی، سبک زندگی و تصویر بدن، فشارهای روانی قابل توجهی بر دختران وارد میکنند. هویت مجازی آنان بهشدت به اقتصاد توجه وابسته شده است؛ اقتصادی که ارزش افراد را با تعداد لایک، کامنت و میزان دیدهشدن میسنجد. این وابستگی، هویت را شکننده و ناپایدار میکند و فاصله میان خودِ واقعی و خودِ نمایشی را افزایش میدهد.
وی ادامه داد: نبود استانداردهای بومی، ضعف نظارت و دسترسی گسترده به محتوای جهانی نیز موجب چندپارگی هویتی شده است؛ بهگونهای که دختران در محیط واقعی با هنجارهای فرهنگی و خانوادگی روبهرو هستند، اما در فضای مجازی با الگوهایی مواجه میشوند که گاه هیچ تناسبی با زیستجهان ایرانی ندارند. این شکاف، اضطراب هویتی و احساس دوگانگی را تشدید میکند.
مرادی تأکید کرد: شبکههای اجتماعی از یکسو فرصتهای بیسابقهای برای رشد هویتی دختران ایجاد کردهاند و از سوی دیگر، چالشهایی را به همراه دارند که بدون همراهی خانواده، مدرسه و نهادهای فرهنگی، میتواند به بحرانهای هویتی منجر شود.
این مدرس دانشگاه در ادامه با اشاره به نقش اینفلوئنسرها در شکلدهی نگرش دختران نوجوان، گفت: اینفلوئنسرها امروز به یکی از مهمترین مرجعهای هویتی نسل نوجوان تبدیل شدهاند. برخلاف سلبریتیهای سنتی، آنان با روایت زندگی روزمره، ایجاد ارتباط عاطفی و نمایش جزئیات سبک زندگی، نوعی دوستی مجازی با مخاطبان خود ایجاد میکنند که این رابطه، اعتماد و تقلید رفتاری را افزایش میدهد.
به گفته این پژوهشگر سواد رسانه، دختران نوجوان بسیاری از انتخابهای خود را براساس توصیهها و سبک زندگی اینفلوئنسرها تنظیم میکنند و این اثرگذاری در سه حوزه زیبایی، سبک زندگی و آینده، بیش از سایر حوزهها نمود دارد.
مرادی با بیان اینکه استانداردهای زیبایی ترویجشده از سوی اینفلوئنسرها اغلب غیر واقعی و مبتنی بر فیلتر، ویرایش تصویر و بازنمایی گزینشی است، افزود: چنین استانداردهایی موجب مقایسه مداوم، نارضایتی از بدن و کاهش عزت نفس دختران میشود.
وی اظهار کرد: نمایش زندگیهای لوکس، سفرهای متعدد، خریدهای گرانقیمت و تجربههای خاص، تصویری آرمانی از موفقیت ارائه میدهد و بسیاری از نوجوانان این تصویر را معیار ارزیابی زندگی خود قرار میدهند؛ موضوعی که احساس ناکامی و عقبماندگی را افزایش میدهد.
مرادی ادامه داد: درنتیجه، بسیاری از دختران موفقیت را در دیدهشدن و تولید محتوا خلاصه میکنند، درحالی که این مسیر برای همه قابل دستیابی نیست و فشار روانی قابل توجهی به نوجوانان وارد میکند.
این مدرس دانشگاه تأکید کرد: اینفلوئنسرها تنها تبلیغکننده کالا نیستند، بلکه سازندگان سبک زندگی محسوب میشوند و اثرگذاری آنان بر نگرش دختران، گسترده، عمیق و در برخی موارد نگرانکننده است.
وی درباره کاهش اعتمادبهنفس و افزایش مقایسه اجتماعی در میان دختران نیز گفت: این مسئله کاملاً با واقعیتهای جامعه امروز همخوانی دارد و پژوهشهای بینالمللی و تجربههای میدانی نشان میدهد که شبکههای اجتماعی، بهویژه پلتفرمهای تصویری، از مهمترین عوامل کاهش اعتمادبهنفس نوجوانان هستند.
این پژوهشگر سواد رسانه افزود: دختران نوجوان بهطور مداوم در معرض تصاویر آرایششده، ویرایششده و نمایشی قرار دارند؛ تصاویری که معیارهای غیر واقعی از زیبایی، موفقیت و سبک زندگی ارائه میکنند و مقایسه مداوم خود با این الگوها توسط افراد، احساس محرومیت نسبی را افزایش میدهد.
مرادی پیامدهای این روند را کاهش رضایت از بدن، اضطراب اجتماعی، احساس ناکافی بودن، وابستگی به تأیید بیرونی، کاهش تابآوری روانی و افزایش فشار برای تطابق با استانداردهای غیر واقعی دانست و گفت: این وضعیت دختران را وارد چرخهای از مقایسه، اضطراب و تلاش برای جلب توجه میکند که میتواند سلامت روان آنان را بهطور جدی تهدید کند.
وی با تأکید بر نقش خانواده در مدیریت این آسیبها، اظهار کرد: خانواده مهمترین نهاد تربیتی در مواجهه نوجوانان با فضای مجازی است و نقش آن نه ممنوعیت کامل و نه رهاسازی، بلکه همراهی فعال با نوجوانان است.
این پژوهشگر سواد رسانه افزود: خانوادهها باید با تعیین قوانین روشن درباره زمان استفاده، نوع محتوا و شیوه حضور در فضای مجازی، چارچوبی مشخص و مبتنی بر گفتوگو ایجاد کنند. درعینحال، ممنوعیت مطلق میتواند به پنهانکاری، کنجکاوی افراطی و استفاده مخفیانه از فضای مجازی منجر شود.
وی ادامه داد: والدین باید خود الگوی استفاده صحیح از فضای مجازی باشند و فضایی مبتنی بر اعتماد ایجاد کنند تا نوجوان بتواند تجربهها و محتواهای مشاهدهشده را با خانواده در میان بگذارد؛ همچنین آموزش مهارتهای رسانهای، ازجمله تشخیص فریبهای رسانهای، جداسازی ارزش فرد از میزان لایکها و استفاده هدفمند از فضای مجازی، از مهمترین وظایف خانوادهها است.
این مدرس دانشگاه گفت: چنین رویکردی نوجوان را از یک مصرفکننده منفعل به کاربری آگاه، تحلیگر و توانمند تبدیل میکند.
وی در بخش دیگری از سخنان خود با انتقاد از عملکرد نظام آموزشی در حوزه سواد رسانهای دختران، اظهار کرد: آموزشهای ارائهشده تاکنون پراکنده، غیر سیستماتیک و عمدتاً نظری بوده و تناسب کافی با واقعیتهای زیسته دختران در فضای مجازی نداشته است.
به گفته مرادی، نبود برنامه جامع و منسجم، کمبود مربیان متخصص، فقدان محتوای تصویری جذاب و کاربردی، ضعف همکاری میان مدرسه و خانواده، غلبه آموزشهای نظری و بیتوجهی به تجربههای واقعی دختران، همچنین نبود آموزش مهارتهای تفکر انتقادی، از مهمترین خلأهای موجود در این حوزه است.
این پژوهشگر سواد رسانه تأکید کرد: ارتقای سواد رسانهای نیازمند همکاری و همافزایی میان مدرسه، خانواده، رسانهها و نهادهای فرهنگی است تا آموزشها از حالت جزیرهای خارج شوند.
وی همچنین با اشاره به ظرفیتهای مثبت شبکههای اجتماعی، اظهار کرد: درصورت استفاده صحیح، این فضا میتواند یکی از مهمترین ابزارهای توانمندسازی دختران باشد و فرصتهایی همچون ایجاد کسبوکارهای خانگی، فروش محصولات هنری و آموزشی، یادگیری مهارتهای جدید، مشارکت در فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی، خروج از انزوا، تقویت ارتباطات مثبت، تولید محتوای سالم و اثرگذار و افزایش تابآوری اجتماعی خانوادهها را فراهم کند.
مرادی خاطرنشان کرد: برای بهرهگیری حداکثری از این فرصتها، توسعه آموزشهای تخصصی، تدوین قوانین حمایتی، تقویت جوامع آنلاین مثبت و ارتقای امنیت دیجیتال ضروری است تا دختران بتوانند با کمترین آسیب، بیشترین بهره را از ظرفیتهای فضای مجازی ببرند.
وی در پایان سخنانش سه راهکار عملی برای ارتقای سلامت روان و هویتیابی صحیح دختران در مواجهه با شبکههای اجتماعی ارائه کرد و گفت: آموزش سواد رسانهای به خانوادهها و بهویژه مادران، تقویت فرصتهای نقشآفرینی دختران در فضای واقعی از طریق فعالیتهای اجتماعی، هنری، ورزشی و داوطلبانه و همچنین تقویت لنگرهای هویتی غیر آنلاین مانند ورزش گروهی، هنر، فعالیتهای داوطلبانه و اردوهای عملی، میتواند ضمن ایجاد موفقیتهای ملموس، وابستگی دختران به هویت مجازی و تأیید آنلاین را کاهش داده و زمینه شکلگیری هویتی سالم و پایدار را فراهم کند.
درنهایت، آنچه از سخنان این پژوهشگر سواد رسانه برمیآید، این است که شبکههای اجتماعی نه پدیدهای صرفاً تهدیدآمیز هستند و نه ابزارهایی کاملاً فرصتساز.
آینده هویتی دختران در فضای مجازی، بیش از هر چیز به میزان سواد رسانهای، نقشآفرینی خانواده، کارآمدی نظام آموزشی و همراهی نهادهای فرهنگی وابسته است؛ مؤلفههایی که درصورت تقویت، میتوانند فضای مجازی را از بستری برای مقایسه، اضطراب و بحران هویت به فرصتی برای رشد، توانمندسازی و مشارکت اجتماعی دختران تبدیل کنند.