محیطزیست، مبنایی برای شکل بخشیدن به شهر
سپهرغرب، گروه شهر: ما درحالی وارد قرن بیستویکم شدهایم که نگرانیهای زیستمحیطی و ارزشهای مرتبط با آن از دهه 1960 رو به فزونی نهاده و ما را نسبت به شکنندگی اکوسیستم کره زمین آگاه کرده است. به همین خاطر شروع به درک بهتر انسان بهعنوان موجودی رو به رشد در زیستکره کردیم و رابطه او با محیطزیست و محدودیتهایش در برآورده ساختن نیازها و تقسیم منابع حیاتی با دیگر جانداران را مورد ارزیابی قرار دادیم؛ این درک جدید ما را به سوی دیدگاهی نو سوق داد که بیانگر لزوم حرکت از جامعه مصرفی و استثمارگر به سوی جامعهای که به پایداری بهای بیشتری میدهد، بود. کمیسیون برانتلند پایداری را اینگونه معنا میکند: «برآورده ساختن نیازهای کنونی با احترام به نیاز آیندگان»، انجمن جهانی اقتصاد برای توسعه پایدار نیز این تعریف را ارائه میدهد: «اشتیاق در پیشبرد اقتصاد، کیفیت محیطزیست و برابری اجتماعی»
این تفاسیر متمرکز در عین حال نشانگر نیاز وافر به اخلاق برای احترام به تمامی گونههای زیستی و حفاظت از گوناگونی حیات است. به همین خاطر در این راستا پایداری دغدغهای همگانی بوده، هنگامی که جمعیت جهان را برای میانه قرن حاضر حدود 10 میلیارد تخمین میزنیم و جریان بیوقفه مهاجرت به شهرها همچنان ادامه دارد و تأثیر عمیق فعالیتهای انسان بر اکوسیستم خاکی و آبی کره زمین را میبینیم، برایمان روشن میشود که بین شهر، طبیعت و پایداری ارتباطی ناگسستنی وجود دارد؛ رد پای زیستمحیطی فعالیتهای هر انسان نشانهای عمیق از حیات برجای گذاشته است.
برای مدتهای مدید انسان و طبیعت بهعنوان دو عامل جدای از یکدیگر انگاشته شده است. این دوگانگی تأثیر بسیار عمیقی بر طرز تفکر انسان درباره خویش داشته، شهر جایی است که انسان در آن زندگی میکند و غیر شهر جایی بوده که طبیعت در آن حضور دارد؛ در فرهنگهای منحصربهفردی که تحت تأثیر عمیق مهندسی عمران، ساختمانسازی، طراحی و برنامهریزی قرار گرفتهاند، این جدایی به آرزوی کنترل کامل بر طبیعت و حتی رفتار انسان منجر شده است. بنابراین اصل طراحی رایج زمان کمی را صرف درک طبیعت و فرهنگی که محیطهای انسانی را شکل بخشیده است، میکند و توجهی به جوامع چندفرهنگی که امروزه در بسیاری از شهرها معمول شده است، ندارد.
پاتریک گدس، ایان مک هارگ، فیلیپ لوییس و دیگر متفکرانی که دغدغه هماهنگی زندگی انسان و طبیعت را داشتند، نشان دادند که فرآیندهایی که زمین را شکل میبخشد و پیچیدگی بیحدومرز گونههای حیات که در جریان تکامل پدید آمدهاند، پایهای غیر قابل اجتناب برای سکونت انسان فراهم آوردهاند. ارتباط و وابستگی زندگیها به یکدیگر، رابطه عمیق توسعه زندگی و فرآیندهای کالبدی، اقلیمی، آبی، گیاهی و حیوانی روی کره زمین، تغییر شکل مداوم چرخه مواد در حیات و ممات، اینها همه عوامل جاودانگی زیستکرهای است که حیات را بر روی کره زمین حفظ کرده و به منظر طبیعی شکل بخشیده است. اینها شاخصهای اصلی هستند که بایستی تمام فعالیتهای انسانی را روی زمین شکل دهند.
اگر به منظر شهری از این دیدگاه توجه کنیم، برخی ارتباطات میان فرآیندهای طبیعی و شهرها آشکار میشود. در جهانی که هرروز با مشکل نابودی طبیعت روبرو هستیم، اینها علائمی از ارزشهای درحال تغییر هستند؛ کمکم میفهمیم که انرژی ارزانقیمت، آلودگی هوا و آب، از بین رفتن گیاهان، حیوانات، طبیعت و یا محیطزیست زاییده فعالیت شهرها هستند. به همین منوال اگر طراحی شهری بهصورت هنر و دانشی تعریف شود که وقف ارتقای کیفیت محیط کالبدی در شهرها باشد تا آبادانی را سمت و سویی ببخشد و مکانها را برای مردمی که در آنها زیست میکنند غنا دهد، آنگاه کار زیادی برای انجام دادن خواهد داشت.
----------------------------------
منبع:
Hough, Michael (2004), Cities and natural process: a basis for sustainability, Routledge Pub, London.